سَــــــنـگر | |||
شنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۹
خوشا آنان كه تيزه شامه هاشون تميزه ، عشوه ريزه خامه هاشون خوشا آنان كه خواند گاهگاهى صداى آمريكا"، نامه هاشون" *** خوشا آنان كه خاصان خواص اند و با آنانكه كه بايد، در تماس اند گهى با شيخ و گاهى بامريكا گهى بی ما و با ما گرم لاس اند *** خوشا آنان كه خاصان خواص اند و از ما بهتران را مى شناس اند دهان بگشوده چون دروازه غار پى ليسيدن صد كاسه ماس اند *** خوشا روزى كه با تو سر نمودم دمادم ياد شعر ِ تر نمودم تو را من چشم در راهم" شبانگاها" تو گفتى، من چرا باور نمودم ارسال یک نظر دوشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۹چوپان دروغــــگو روزگاري پسرك چوپاني که هر روز گوسفندان مردم را به چرا می بُرد، بربالای تپه ای در کنار روستا ايستاد و فرياد برآورد که: " گرگ، گرگ، گرگ آمد، گرگ آمد." شوخی که از پايين تپه می گذشت، سربرداشت و گفت: " اينقدر داد نزن پسره بی سواد. اين داستان رو همه تو کلاس دوم دبستان خوند ه ند. " ارسال یک نظر
معاشران گره از زلف يار باز کنيد (حافظ) .............................. معاشری گره از زلف يار باز نمود و ساز ديگری از آ ن به بعد ساز نمود هر آنچه را که به ما گفته بود، زد زيرش هرآن که را که نبودی خودی دراز نمود هرآنکه گفت و نوشت از هرآنچه زشت و پلشت روانه اش بسوی جاده هراز نمود ولی هرآن که بدو سر سپرد و بيعت کرد به حج روانه ورا عازم حجاز نمود و هرچه قاری وآخوند بود در گيتی زدوره گردی بيهوده بی نياز نمود به انقلاب و به رويای ملتی شاشيد وان يکاد، سپس خواند و برفراز نمود چو کينک کونگ به قهقاه خنده ای سرداد ونيش تا به بناگوش خويش باز نمود به جای شاه نشست و بجای شاه چنو حراج کشور و ناموس و نفت وگاز نمود هرآنچه را که نمی بايدش نمايد، کرد وليک زآنچه که می باست، احتزاز نمود بنام مردمی و عدل و آرمانخواهی دريغ، رونق بازار حرص و آز نمود خرافه بود و خريت هر آنچه در سر داشت دروغ بود هر آن کو برآن نماز نمود معاشران ز سر يار دست برداريد معاشری گره از زلف يار باز نمود ارسال یک نظر شنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۹چون ميُسر نيست برمن کام او عشـق بـازی می کنم با نـام او (نظامی) ديد مجنون را يکی در لاله زار تو ی کافی نت ِ بسی زار و نزار گفت طفلک در پی ليلی هنوز نيستش با اين جهان ميلی هنوز گفت لابد توی گوگل کو به کو می کند در سرچ انجين جستجو تا ازاو عکسی، پيامی،چيزکی يابد و در خود کند انگيزکی يا پی وبلاگ ليلی می رود سوی کوی آن طفيلی می رود رفت از او پرسد که ای وبگرد ِ زار تو کجا و کافی نت در لاله زار اين چنين زار و نزارکيستی ماوس در کف، بيقرار کيستی گفت مجنون سوی ليلی می روم سوی کوی آن طفيلی می روم "چون ميسر نيست بر من کام او" سر زنم هر روز بر دات کام او ميروم ذُل می زنم ديوانه وار گاه بر عکس اش، گهی برنام او اين چنين هر روز را شب می کنم اين چنين افتاده ام در دام او وای بر من وای براين شور و شوق وای بر اين دل که گشته خام او دست اگر می داد، روزی يا شبی چون هکر از روی پشت بام او فيلترش می کردم اين وبلاگ را تا نباشد ديگر اين دل رام او می کنم عشق ِ مجازی روز و شب "چون ميسر نيست بر من کام او" ارسال یک نظر |
تـازه ترها:
پســتو:
ژانویهٔ 2005
فوریهٔ 2005 مارس 2005 آوریل 2005 مهٔ 2005 ژوئن 2005 ژوئیهٔ 2005 ژانویهٔ 2006 مهٔ 2006 اوت 2006 سپتامبر 2006 اکتبر 2006 اکتبر 2008 نوامبر 2008 دسامبر 2008 مارس 2009 آوریل 2009 اوت 2009 مارس 2010 آوریل 2010 مهٔ 2010 دوســتان:اصغرآقاعبدالقادر بلــوچ لقمانعلی گزارشگر |