<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281</id><updated>2011-10-03T23:14:12.173+03:30</updated><title type='text'>سَــــــنـگر</title><subtitle type='html'>طنز فارسی</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>86</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-3721395136157869890</id><published>2010-05-02T01:45:00.000+04:30</published><updated>2010-05-02T20:28:40.521+04:30</updated><title type='text'>ارشــاد ِ اســـــلامی</title><content type='html'>مسئول مميزی رو به نويسند ه کرد و گفت؛ "البته کتاب شما بسيار متين و علميه و عيب و ايراد چندانی نداره. اما خُب، بی عيب فقط ذات اقدس احديت است. همه ما ها بايد کاری بکنيم که پيش حضرت بقيته الله روسفيد باشيم." وی سپس مکثی کرد و دستی به ريش بزی ِ جو گندمی اش کشيد و ادامه داد؛ "بهتر است از عنوان کتاب شروع کنيم.... بـله؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده گفت: حاج آقا، هر طور که شما صلاح بدونی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی – من فکر می کنم که اسم اين کتاب ِ شيرين و علمی زياد با رسم اش جوردر نمی آيد. منظورم را که می فهمی. شما هفته ها و شايد هم ماهها زحمت کشيده ايد و کتابی به اين خوبی نوشته ای، با اين همه آمار و ارقام خوب و متين. اما نامی را که برايش انتخاب کرده ای اندکی بيرون از اصول علمی است. " فيزويولوژی آلات تناسلی زن".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: منظور شما را درست نمی فهمم حاج آقا. اشکال کار در کجاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: اشکال کار در اينجاست که فيزيولوژی اين مسائل را نمی شود همين طوری عريان و پوست کنده نوشت و چاپ کرد. خدای نکرده بعضی ها را گمراه می کند. اين عنوان بايد قدری ستر عورت بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: ستر عورت!؟ يعنی چه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعنی که بايد کاری کرد که عنوان کتاب شما هم سنگين و علمی باشد که باعث سربلندی شما بشود و هم خدای نکرده جوانان را گمراه نکند. مثلاً اگر بکنيم...." ناموس نسوان"، يا - من باب مثال- تغييرش بدهيم به؛ " اعضا و جوارح بقا" خيلی بهتر می شود. يعنی هم مفهموم را می رساند و هم علمی تر می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: ببخشيد حاج آقا، آخه اين کتاب يک کار ِ آکادميک است و برای دانشجويان رشته پزشکی نوشته شده و چيزی درباره نامو س و اينها توش نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: مشکل کار هم همينه آقای دکتر. مشکل دانشگاههای امروزی هم همين است که با کمالات و معنويات بیگانه اند. انسان که فقط جمالات او نيست. کمالات هم هست. اصلاً انسان به کمالاتش زنده است. فکر اين غربيها از پيزيولوژی و اينها بلاتر نمی رود. ولی اسلام اول به کرامت انسانی فکر می کند. بعـــله ، به نظر من همان " ناموس نسوان" عنوان مناسبی است. البته "اعضا و جوارح بقا"، هم بد نيست. در طب الرضا هم مبحثی در همين مورد دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: حاج آقا، آخه...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: آخه، ماخه نداره. اينطوری به نظر ما بهتره. وامـــــا......چند تا نکته کوچيک ديگه هم هست مثل اين يکی. اين کلمه را هم بهتر است بکنيم " ته ران" يا " مجرای ِ پشت". اين يکی را هم بکن؛ "دامن."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: آخه دامن که نميشه.... جمله بی معنی می شه. "دامن که از سلولهای خاصی ساخته شده است به دهانه رحم منتهی می شود! اين که نمی شه."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: ای بابا. خواننده عاقل باشه. ناسلامتی شما اين کناب را برای دانشجويان رشته پزشکی نوشته ای.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: بله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: خُب عزيزِ من اونا می فهمند که منظورشما چيه. نعوذوبالله. پناه می بريم به خدا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: ولی حاج آقا، اين باعث بدفهمی می شه. مثلاً در اين جمله اگر بگوييم که: دامن را با آب گرم و صابون بشوييد و سپس پماد را دور تا دور دهانه آن بماليد. اين کار را سه بار در روز......!؟!؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: خُب، بهتر است بگوييم زير ِ دامن. دانشجوست خر که نيست. می فهمد يعنی چه. اما مشکل اصلی من با اين عکسهای قبل و دبر است. مرد حسابی، واقعاً فکر می کنی می شود اين عکسها را در اين کتاب چاپ کرد و در دسترس دانشجويان مسلمان گذاشت. خيلی از اين دانشجويان خواهران و برادران شهدا هستند. خونشان با ديدن اين عکسها به جوش می آيد. همه اين عکسها را بايد با حجاب کامل می گرفتی. با اين عکسها - بالاتر از خطر - عنوان مناسب تری برای کتاب شما می تواند باشد. صد رحمت به انقلاب مخملمين.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: حاج آقا، فيزيولوژی را که نمی شود زير چادرنشان داد. هدف در اينجا نشان دادن بافت ماهيچه هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: نه دکتر جان، اينها مايه معصيت می شود. اين کلمه را هم که من اصلاً نمی فهمم يعنی چه. "مموگرافی پستان".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: يعنی عکسبردرای از پستان برای شناسايی غده های آن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: خُب، پس بهتر است بجای ممه و پستان که در ادبيات اسلامی مستهجن است، بنويسيم؛ "عکسبرداری سينه". وامـــــــــا، اين سوراخ را هم بايد يه جور ديگه کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: حاج آقا اين جوری که نميشه! تاپولوژی پستان کجا و سينه کجا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجی: چرا نمی شه آقای دکتر، همه چی شدنيه. همين ديروز ما اين کار را در يک کتاب شعر کرديم. نوشته بود، " نه شير داره، نه پستون" گفتم بکن؛ " نه شير داره، نه سينه". گفت آخه قافيه اش خراب می شه. گفتيم اونم درستش می کنيم. آخرش شد؛ " نه شير داره نه سينه - گاوشو بردند مدينه".&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-3721395136157869890?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/3721395136157869890/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=3721395136157869890&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/3721395136157869890'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/3721395136157869890'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='ارشــاد ِ اســـــلامی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111099592705916748</id><published>2010-04-17T01:27:00.000+04:30</published><updated>2010-05-02T20:34:54.154+04:30</updated><title type='text'>چند دوبيتى</title><content type='html'>خوشا آنان كه تيزه شامه هاشون&lt;br /&gt;تميزه ، عشوه ريزه خامه هاشون&lt;br /&gt;خوشا آنان كه خواند گاهگاهى&lt;br /&gt;صداى آمريكا"، نامه هاشون"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;خوشا آنان كه خاصان خواص اند&lt;br /&gt;و با آنانكه كه بايد، در تماس اند&lt;br /&gt;گهى با شيخ و گاهى بامريكا&lt;br /&gt;گهى بی ما و با ما گرم لاس اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشا آنان كه خاصان خواص اند&lt;br /&gt;و از ما بهتران را مى شناس اند&lt;br /&gt;دهان بگشوده چون دروازه غار&lt;br /&gt;پى ليسيدن صد كاسه ماس اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;خوشا روزى كه با تو سر نمودم&lt;br /&gt;دمادم ياد شعر ِ تر نمودم&lt;br /&gt;تو را من چشم در راهم" شبانگاها"&lt;br /&gt;تو گفتى، من چرا باور نمودم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111099592705916748?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111099592705916748/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111099592705916748&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111099592705916748'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111099592705916748'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post_17.html' title='چند دوبيتى'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-116057071333241098</id><published>2010-04-12T04:13:00.000+04:30</published><updated>2010-05-02T20:32:46.078+04:30</updated><title type='text'>افسانه های پُست مدرن ايرانی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;چوپان دروغــــگو&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزگاري پسرك چوپاني که هر روز گوسفندان مردم را به چرا می بُرد، بربالای تپه ای در کنار روستا ايستاد و فرياد برآورد که: " گرگ، گرگ، گرگ آمد، گرگ آمد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شوخی که از پايين تپه می گذشت، سربرداشت و گفت: " اينقدر داد نزن پسره بی سواد. اين داستان رو همه تو کلاس دوم دبستان خوند ه ند. "&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-116057071333241098?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/116057071333241098/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=116057071333241098&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116057071333241098'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116057071333241098'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/10/blog-post_12.html' title='افسانه های پُست مدرن ايرانی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111324207399605709</id><published>2010-04-12T02:15:00.000+04:30</published><updated>2010-05-02T20:43:22.322+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>معاشران گره از زلف يار باز کنيد&lt;br /&gt;(حافظ)&lt;br /&gt;..............................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معاشری گره از زلف يار باز نمود&lt;br /&gt;و ساز ديگری از آ ن به بعد ساز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر آنچه را که به ما گفته بود، زد زيرش&lt;br /&gt;هرآن که را که نبودی خودی دراز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرآنکه گفت و نوشت از هرآنچه زشت و پلشت&lt;br /&gt;روانه اش بسوی جاده هراز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی هرآن که بدو سر سپرد و بيعت کرد&lt;br /&gt;به حج روانه ورا عازم حجاز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و هرچه قاری وآخوند بود در گيتی&lt;br /&gt;زدوره گردی بيهوده بی نياز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به انقلاب و به رويای ملتی شاشيد&lt;br /&gt;وان يکاد، سپس خواند و برفراز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چو کينک کونگ به قهقاه خنده ای سرداد&lt;br /&gt;ونيش تا به بناگوش خويش باز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به جای شاه نشست و بجای شاه چنو&lt;br /&gt;حراج کشور و ناموس و نفت وگاز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرآنچه را که نمی بايدش نمايد، کرد&lt;br /&gt;وليک زآنچه که می باست، احتزاز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنام مردمی و عدل و آرمانخواهی&lt;br /&gt;دريغ، رونق بازار حرص و آز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خرافه بود و خريت هر آنچه در سر داشت&lt;br /&gt;دروغ بود هر آن کو برآن نماز نمود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معاشران ز سر يار دست برداريد&lt;br /&gt;معاشری گره از زلف يار باز نمود&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111324207399605709?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111324207399605709/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111324207399605709&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111324207399605709'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111324207399605709'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/04/blog-post_12.html' title=''/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115925840817563071</id><published>2010-04-10T04:42:00.000+04:30</published><updated>2010-05-02T20:36:02.555+04:30</updated><title type='text'>عشـقبازی دات کام</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:85%;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#006600;"&gt;چون ميُسر نيست برمن کام او&lt;br /&gt;عشـق بـازی می کنم با نـام او&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;(نظامی)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديد مجنون را يکی در لاله زار&lt;br /&gt;تو ی کافی نت ِ بسی زار و نزار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت طفلک در پی ليلی هنوز&lt;br /&gt;نيستش با اين جهان ميلی هنوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت لابد توی گوگل کو به کو&lt;br /&gt;می کند در سرچ انجين جستجو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا ازاو عکسی، پيامی،چيزکی&lt;br /&gt;يابد و در خود کند انگيزکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا پی وبلاگ ليلی می رود&lt;br /&gt;سوی کوی آن طفيلی می رود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفت از او پرسد که ای وبگرد ِ زار&lt;br /&gt;تو کجا و کافی نت در لاله زار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين چنين زار و نزارکيستی&lt;br /&gt;ماوس در کف، بيقرار کيستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت مجنون سوی ليلی می روم&lt;br /&gt;سوی کوی آن طفيلی می روم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"چون ميسر نيست بر من کام او"&lt;br /&gt;سر زنم هر روز بر دات کام او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميروم ذُل می زنم ديوانه وار&lt;br /&gt;گاه بر عکس اش، گهی برنام او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين چنين هر روز را شب می کنم&lt;br /&gt;اين چنين افتاده ام در دام او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وای بر من وای براين شور و شوق&lt;br /&gt;وای بر اين دل که گشته خام او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست اگر می داد، روزی يا شبی&lt;br /&gt;چون هکر از روی پشت بام او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فيلترش می کردم اين وبلاگ را&lt;br /&gt;تا نباشد ديگر اين دل رام او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می کنم عشق ِ مجازی روز و شب&lt;br /&gt;"چون ميسر نيست بر من کام او"&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115925840817563071?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115925840817563071/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115925840817563071&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115925840817563071'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115925840817563071'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/09/blog-post_26.html' title='عشـقبازی دات کام'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-9085879453704954219</id><published>2010-03-21T00:03:00.000+03:30</published><updated>2010-05-02T20:29:42.277+04:30</updated><title type='text'>من دهن بلبل را سرويس مى كنم</title><content type='html'>عيد شما مبارك. باز هم بهار آمد. اگر در كشورى زندگى مى كنيد كه در آن هنوز بهار نيامده است و هر گز نمى آيد، بهار چيزى جز خاطره هاى دور كودكى نمى تواند باشد. اما آنجا ها كه مى آيد، براستى مرده را زنده مى كند. دوباره زمين نفس مى كشد و كوه ودشت ودمن سبزه باران مى شود. بهار جشن ِ نورويى زندگى ست. فصل سرشار ِ رويش و شادى و شكوه هستى. بهار هلهله هستى دردست افشانى برگ درختان وغلغل ِ چشمه هاى روان وعشوه لاله هاى جوان و آهوان چمان است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نـــــع. همه اينها اشتباه است. اين فصل مردم را به معصيت مى اندازد. آخه چى معنى داره كه ناگهان اين همه گل و گياه، بى هيچ مناسبتى سراز زمين بركشند. نه سالروز ميلاد پيعمبر و ائمه اطهار در اين فصل است و نه هيچ يك از اعياد مهم. حالا اگر دردهه فجر اين اتفاقات مى افتاد، يه چيزى. وانگهى، اين كه اين همه چشمه جوشان از دل كوهساران برخيزند و بى خود و بى جهت سر به صحرا بذارند، اسراف محض است. خب، آب اين چشمه ها را كسبه مى توانند مهار كنند و تو شيشه كنند و به ژيگول ها و خارجى ها كه آب شيشه اى مى خورند، بفروشند. چطور در زمان طاغوت تجار خون مردم را تو شيشه مى كردند، اما حالا كسبه نمى توانند اين آبهاى معدنى را بفروشند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما دلمان خوش است كه ضد انقلاب را از كشور تار و مار كرده ايم. بله، قطب زاده را اعدام كرده ايم. بنى صدر را فرارى داده ايم. هنرمندان و نويسندگان را آواره و دربدر كرده ايم. اما دست ِ دشمن خانه زادى را كه سالى يكبار سروقتمان مى آيد و به همه ارزشهايمان مى خندد و مى رود، باز گذاشته ايم. خب، اين گلهاى بى حجابى كه اين قدر در اين فصل در جنگلها و كوه ها و دشتها قد مى كشند و مى افرازند و مى افروزند وعشوه گرى مى كنند، جز خدمت به طاغوتى هايى كه به كوه و جنگل مى روند، چه سودى براى اين انقلاب داشته و دارند. اين بلبلهاى بى شرمى كه بى خيال از ماهيت اسلامى جامعه ما سحرگاهان اداى خوانندگان زن را در مى آورند و چه چه مى زنند و دل مردم را مى برند، چه فايده اى جز نزديك كردن دل مردم به شيطان دارند؟ صداى نحس بعضى ازاين پرندگان از صداى مرضيه هم بهتر است! حالا آيا خطر بهار از بنى صدر و رضا پهلوى ومسعود رجوی و همه آنهايى كه حكومت را ارث پدرى خودشان مى دانند، كمتر است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بى خود نيست كه نشريات ضد انقلاب ِ خارج نشين چنديست بند كرده اند به بهار و مزاياى آن. متاسفانه مى بينم كه بعضى از نشريات داخلى هم – انشاالله از روى نادانى – با آنها همصدا شده اند و در انتظار آمدن بهار روز شمارى مى كنند&lt;br /&gt;من هرچه فكر مى كنم مى بينم كه اولياى امور بايد يك فكر اساسى به حال اين جريان بكنند. اين كه سالى يكبار تمام اين سرزمين اسلامى همه استعدادهاى خداداد خودش را، بخاطر مسافران نوروزى، در راه سرسبز كردن دشت و صحرا بكارببرد ، والا اين كار درستى به نظر نمى رسد، بخصوص كه آب و هواى مناسب اين فصل باعث مى شود كه مردم بى خود و بى جهت خوش خوشانشان بشود و بيشتر بطرف معصيت كشيده شوند. اين همه گرده افشانى گلها و گياهان و جفتگيرى و كثافت كاريهاى ديگر حيوانات در اين فصل، همه نشانه اين است كه اين فصل را خداوند تعالى براى اين پديد آورده است كه ما را امتحان كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين گياهان و جانوران كه براى اين كارها صيغه عقد جارى نمى كنند. پس همه اين كارهاى خلاف عفتى هم که مى كنند، غير شرعى و حرام است. از اين ها گذشته اين كارها براى خود اين حيوانات زبان بسته هم خوب نيست. شما مى دانيد در اين فصل چقدر از اين مرغان هوايى بر اثر اين ندانم كاري و ابتلا به بيماري تلف مى شوند؟ ببينيد شاعر در اين باره چه گفته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فصلى ست خوش و هوا بود افلاكى&lt;br /&gt;در حمد و ثنا نشسته كرم خاكى&lt;br /&gt;شمع و گل و پروانه همه خاموشند&lt;br /&gt;بر گرد ِ مزار ِ بلبل ِ ســوزاكى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بايد جلوى اين كارها را گرفت. بايد غنچه گلهاى حشرى و شهوى را پيش از عيد با همت نيروهاى محترم بسيج چيد. بايد آن آهو بچگانى را كه با ناز و ادا در كوهها و دشتهاى فراخ كشورمان مى چمند و آهوهاى مسن تر را به گناه وا مى دارند، ادب كرد. از كجا معلوم كه همه اين فتنه ها زير سرِ امپرياليست ها و صهيونيست ها نباشد؟ مگر تهاجم فرهنگى شاخ و دم دارد. همين است ديگر. اين كه امكانى فراهم شود كه دلهاى مردم از خدا دور شود و به شيطان بزرگ نزديك گردد. هر نوع امكانى براى اين كار در اين فصل فراهم است. از شادى و شور و حال گرفته تا ماچ وموچ و سفر و زدن به كوه و دشت و صحرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما بايد از بزرگان دين درس بگيريم و نگذاريم كه بيگانگان ا ين طورى با آب و خاك و طبيعت كشورمان بازى كنند. ما بايد از امام امت درس بگيريم. من تو دهن اين بهار مى زنم. من دهن بلبل را سرويس مى كنم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-9085879453704954219?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/9085879453704954219/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=9085879453704954219&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/9085879453704954219'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/9085879453704954219'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/03/blog-post_20.html' title='من دهن بلبل را سرويس مى كنم'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-5384550347100235167</id><published>2010-03-18T23:57:00.000+03:30</published><updated>2010-05-02T20:30:33.351+04:30</updated><title type='text'>چهارشنبه زوری در شهر لندن!!!</title><content type='html'>آتش، گـٌرجانانه ای گرفته بود و بسوی آسمان زبانه می‏کشيد. پارک از جمعيت ايرانی موج می زد زن و مرد و پير و جوان، دو صفه در نوبت پريدن از روی آتش بودند. از آنسوترک که من ايستاده بودم ، چنان می نمود که انگار افراد از دم توپ بسوی آتش شليک می شوند. فضا سرشار از حال هوای دوران پيش مدرن کودکی بود . شلوغی و درهم برهمی ايرانی، هوای سرد لندن و صدای گرم مرضيه، و چای و تخمه و آجيل، اين گوشه دنيا را به نقطه‏ای از ايران تبديل کرده بود. گويا خانمى شله زرد هم با خودش آورده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گفتند بانی مجلس هر سال ازصبح ِ روز بعد، دست بکار تدارک ديدن برنامه براى سال آينده می شود تا اين مراسم هرسال با شکوه تر از پار و پيرار برگزار شود. و همين طور هم بود. بش گفتم با اين حساب شما سال آينده مشکل بزرگی خواهيد داشت چرا که ديگر نمی شود از اين سنگ تمامتر گذاشت. گفت: برعکس، مشکلات ما تازه سال ديگه شروع می شه. گفتم: چرا؟ گفت: چون اميدواريم که سال آينده اين مراسم را در تهران برگزار کنيم. چه حاضر جواب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انگار همه ايرانيهای ساکن لندن دور هم جمع شده بودند و همه با هم درحال شادمانی بودند. انگار نه انگار که ايرانی بودند؛ نه شعار دادن و تظاهراتی، نه دعوايی، نه تو صف زدنی. حتی هيچ کس بحث سياسی هم نمی کرد. دوستی گفت اين جوری خوب است. نه ترسی ، نه لرزی، نه پاسداری، نه خواهر زينبی. آخه کجای چنين مراسمی می تواند اخلاق و عفت عمومی را خدشه دار کند؟ هنوز حرفش تمام نشده بود که چند تا ماشين پليس و تانکهای آتش نشانی، آژير کشان بسوی ما حمله ور شدند. صف ها بهم خورد و بسياری کنجکاوانه بسوی ماشين های پليس در کنار حمعيت تزمز کردند. چی شده ؟ ماموران آتش نشانی پيش از اين که چيزی بپرسند لوله های آب را بسوی آتش نشانه رفتند و پليس می خواست که با "اورگانايزرها" صحبت کند. يکی گفت بگيد ما ايرانی هستيم، آرگانايزر نداريم. يکی گفت منظورش چيه؟ شايد دنبال يه دزد می گردند؟ آجانه گفت:&lt;br /&gt;I want to find out what is happening here&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معلوم شد يه خانمی از اون بالاخونه روبرويی به پليس زنگ زده و گفته که عده‏ای خارجی در وسط پارک، شٌر به پا کرده اند و دارند برای حمله به جايی آماده می شوند. تاکنون هم يک گوشه پارک را به آتش کشيده اند. پليس لندن هم نيروهای واكنش سريع ِ ضد ترويست خود را مجهز به سلاحهای کشتار جمعی ، روانه پارك کرده است و قوای سه گانه انگليس را به حالت آماده باش در آورده است. لابد ملکه را هم که در نوره کش خانه همايونی سرگرم واجبی کشيدن بوده است بصورت اضطراری از کاخ خارج کرده اند تا به مخفی گاه از پيش تعيين شده‏ای ببرند وتونی بلر؛ نخست وزير انگيس هم ناچار صحنه بالماسکه را ترک کدرده است تا کابينه جنگ تشکيل دهد. حالا خدا كند كه بن لادن نگويد كه اين افراد ما بوده اند و مى خواسته اند لندن به آتش بكشند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيچاره آقای .......بانی مراسم را ساعتها سين جيم کردند وآخرش هم او را با خود بردند. وی در پاسخ به اين پرسش که هدفت از اين کار چه بوده است ، گفت: هدفم زنده نگهداتشن افتخارات ملى و تاريخی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارآگاه: منظورتان را نمی فهمم! شما افتخارات تاريخی تان را با آتش سوزی شبانه در پارك و شلوغ بازی حفظ می ‏کنيد ؟&lt;br /&gt;بانی: نه خير. يعنی بله. اما خب، اين آتيش معمولی نيست.&lt;br /&gt;کارگاه: در حالی که چشمهايش گرد شده بود با بی سيم به کسی چيزی می گويد که آجانهای ديگه بلافاصله ماسک برروی صورت می گذارند و مردم را بسرعت از محل متفرق می کنند. بعد می پرسد که منظورت چيه؟&lt;br /&gt;بانى: منظورم اينه كه آتش در دل ما ايرانيها از ديرباز جاى خاصى داشته و ما معتقديم كه آتشى كه نميرد هميشه دردل ماست. اينم از اون آتش هاست.&lt;br /&gt;كارآگاه كه هيچ از حرفهاى اين هموطن سر در نياورده بود، پرسيد كه؛ چه مواد آتش زايى بكار بردى؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بانی: والله . يه مقدار چوب و هيرم خشک و مقوا و اين جور چيزا&lt;br /&gt;کارآگاه: كجايى هستى؟&lt;br /&gt;بانی: ايرانى&lt;br /&gt;كارآگاه: هدفت از اين كار چى بود؟&lt;br /&gt;بانى: همون كه گفتم به اضافه فراهم كردن امكانى براى پريدن خانواده ها از روى آتش. هدف سوئى در كار نبوده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارآگاه با شنيدن پاسخ هايى كه ظاهراَ نامربوط مى نمود و ديدن صحنه مشكوك و آ نهمه ايرانى كه به گمان اودليل قانع كننده اى هم براى اين گردهمايى نداشتند، تصميم گرفت كه بانى مراسم چارشنبه سورى ما را براى تحقيقات بيشتر به كلانترى ببرد و همچنين دستور داد كه مردم را از اين جمع غير قانونى با زور متفرق كنند. بعضى ها در همان دم اول رفتند، اما برخى تا آخر ماندند. پيرمردى حتى با صداى بلند شعار مى داد كه؛ " اوباما، اوباما، با اونايی يا با ما؟". خلاصه قشقرقى بپا شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما را باش كه فكر مى كرديم اينجا ديگه هيچ سر ِ خرى مزاحم كارمان نمى شود! آنهم در هايد پارك لندن كه مركز تظاهرات آزادي خواهى جهان است. من با اين كه اينجا مهمانم و زبان انگليسى نمى دانم، اما بهر حال درست ندانستم كه بى اعتراض محل را ترك كنم. از اينرو وقتى كه آجانهاى انگليسى داشتند هموطنان عزيز ما را تار و مار مى كردند، جلو رفتم و به آن سگ چار ستاره اى كه جلوى همه شان ايستاده بود، به آلمانى گفتم: ايش بين ايرانى، ايرانى، ما ايرانى هستيم. آجانه با عصبانيت فرياد زد كه: &lt;strong&gt;گو&lt;/strong&gt;. من هم ديگه واقعاَ از كوره در رفتم و با صداى بلند گفتم: &lt;strong&gt;گو خودتى و جد و آبادت. امپرياليست پدر سوخته&lt;/strong&gt;. چشم نداره ايرونى را ببينه. حسود ِ پدر سوخته. گمونم همه حرفاى منو فهميد. دوباره اون حرف زشت را تكرار كرد. من هم باز گفتم؛ خودتى و براى اين كه شَر بپا نشه راهم را كشيدم و رفتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان از آن مراسم برگشته ام و حالم واقعاَ گرفته است. اول فكر كردم نامه اى به گردون براون بنويسم و اعتراض و انزجار خودم را ابراز كنم. اما، نه چه فايده. كى در طول تاريخ ما از انگليسى ها جواب درست شنيده ايم. بهتردانستم كه شرح ماجرا را براى شما و ثبت در تاريخ بنويسم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-5384550347100235167?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/5384550347100235167/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=5384550347100235167&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/5384550347100235167'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/5384550347100235167'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/03/blog-post_17.html' title='چهارشنبه زوری در شهر لندن!!!'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-7201253260506067758</id><published>2010-03-14T19:37:00.000+03:30</published><updated>2010-05-02T20:31:04.713+04:30</updated><title type='text'>آتش بس ِ يک طرفه!!</title><content type='html'>در آستانه فرارسيدن نورز باستانى، دولت ايران براى نشان دادن حسن نيت خود اعلام آتش بس كرده است. سخنگوى دولت در اين باره امروز در جمع خبرنگاران اعلام كرد كه از آنجايى كه اسلام دين رافت و شفقت و صلح است، نيروهاى ما در شب چهار شنبه امسال از گشودن آتش بروى مردم خوددارى خواهند كرد، بشرطى كه مردم نيز به بهانه چارشنبه سورى در ميدانها و پاركها و حتى در حيات خانه هايشان آتش روشن نكنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وى گفت ما در احاديث و روايان هيچ سندى نداريم كه نشان دهد كه اين عمل مذموم و بيهوده، كار خوبى است.آيا شما جايى ديده و يا شنيد ه ايد كه رسول الله ( ص) و يا يكى از اهل بيت از روى آتش پريده باشند. يا لااقل يكى از بچه هاى آنها مثل سكينه و رقيه به چنين كارى دست زده باشند. اگر خوانده ايد كه به ما هم نشان بدهيد. حتى در روايات آ مده است كه اگر پريدن از روى آتش، جنبه درمانى هم داشته باشد، بازهم فعل حرام است. پس لطفاَ كسى داشتن زردى را براى پريدن از روى آتش بهانه نكند كه قبول نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وى افزود: پس با اين حساب، نبايد انتظار داشت كه يك طرف دستش باز باشد كه در اين شب، هر آتشى كه مى خواهد در سراسر كشور بسوزاند و طرف مقابل دست روى دست بگذارد و فقط نظار گرتوطئه هاى صهيونيست ها و امپرياليستهايى كه با اين كار مى خواهند كشور ما را به آتش بكشند، باشد. درست است كه صبر ما انقلابى است اما بهرحال كاسه صبر انقلابى ما كاسه است نه ديگ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامبرده افزود حالا كه صحبت از ديگ شد، بايد بگويم كه بحمدالله، ديگهاى اتمى ما همه پر از اورانيومى است كه در تنور هاى ديجيتال امام مرحول، در حال دم كشيدن هستند. وى گفت كه شك ندارد كه فرهنگ غنى اسلامى ما، اين اورانيومها را از اورانيومهايى كه در كشورهاى ديگر است، غنى تر خواهد كرد و دنيا خواهد ديد كه چطور براى اولين بار، اورانيوم 24 عيار دبش در كشور ما ساخته خواهد شد. هنگامى كه در ديگها را بر داريم خواهيد ديد كه يك به كورى چشم دشمن چنان خوش پخت و غنى خواهد بود كه يك وجب روغن، روى آن باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رمضان زاده گفت: آنها كه مى گفتند كه ديگ و سيخ و سه پايه به چه دردى مى خورد، امروز انگشت به دهان مانده اند كه اين اختراعات ايرانى چه كمك مهمى به اتمى شدن ما كرده است و اين ديگهاى شما ملت اسلامى با چه عظمت و افتخارى دارند بر روى سه پايه هاى ايرانى اورانيوم فقير ِ يك من ده شاهى را اين گونه غنى مى كنند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-7201253260506067758?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/7201253260506067758/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=7201253260506067758&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/7201253260506067758'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/7201253260506067758'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='آتش بس ِ يک طرفه!!'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-7847921410045400248</id><published>2009-08-24T21:20:00.002+04:30</published><updated>2009-08-24T21:22:39.110+04:30</updated><title type='text'>طرح مجلس برای افشای موارد نقض حقوق بشر در آمریکا</title><content type='html'>هفته پيش خامنه‏ای&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.icana.ir/News/Friendship/2009/8/37004/0/default.aspx"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حکم حکومتی&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;تازه‏ای صادر کرد که براساس آن سربازان گمنام امام زمان هرچه زودتر بايد حکومت منحوس امريکا را از صفحه روزگار امحاء نمايند.(تکبير). اولين گام اين حکم، اختصاص بيست مليون دلار برای طرح افشای موارد نقض حقوق بشر در آمريکاست. رهبر فرزانه در اين مورد فرموده است که: بچه‏ها، يعنی سربازان گمنام امام زمان بايد بگردند و معادل موسوی و کروبی و اينها را در امريکای جهانخوار پيدا کنند و آنها را به شلوغ بازی و راه انداختن انقلابی مخملين تشويق و ترغيب کنند. بعدشم بگردند و يک بابايی را پيدا کنند که بگويد که اصلاً اين رژيم منحوس سکولار نيست و اين بابا با معادل اکبر گنجی امريکا در بيافتد و خلاصه کاری بکنند که امريکا شلوغ پلوغ بشود و در صحنه جهانی رسوای خاص و عام شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از سربازان گمنمام امام زمام که نخواست نامش فاش شود به خبرگزاريها گفت که هدف ما اين است که ملت شهيد پرور امريکا را تشويق کنيم که شبها بروند روی پشت بام و با شعار "الله اکبر" – البته به زبان انگليسی - پشت اين رژيم منحوس را به لرزه در آورند، بطوريکه رژيم اوباما، گوگيجه بگيرد و خودش با زبان خوش گورش را گم کند. نام نبرده افزود که هم اکنون برادرا با بوش پدر و پسر در حال گفتگو هستند که ببينند که آيا می توانند اين پدر و پسر را تشويق کنند که حقوق حقه خود را احيا کنند و ادعا کنند که در انتخابات اخير تقلبات گسترده‏ای صورت گرفته و اوباما دروغهای شاخداری گفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرا است با اين بيست مليون دلاری که مجلس به تصويب می‏رساند، چند فقره تظاهرات در شهرهای بزرگ امريکا راه بيفتد که برادران بتوانند توی آن شلوغی، چند تا جوان امريکايی را نفله کنند، تا ما برايشان در تهران و قم و ديگر شهرهای بزرگ ايران مجلس ختم و فاتحه برگزار کنيم و خانواده‏های عزادار را به محضر رهبر انقلاب بياوريم و در تلويزيون نشان بدهيم که رهبر در حال اعطای بليط رفت و برگشت به ونزوئلا به آنهاست. رهبر فرموده‏اند: "کاری بکنيد که حکومت امريکا مجبور شود چند روزنامه را ببندد و خيلی‏ها را هم دادگاهی کند تا ما در همه دنيا چو بندازيم که دولت امريکا به اندازه کافی سکولار نيست و بايد انتخابات دوباره‏ای برگزار کند. بعدش شعارهای: " ای بی شرف حيا کن امريکا را رها کن" و " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" را هم به زبان آنها ترجمه کنيد و از مردم شهيد پرور امريکا بخواهيد که اين شعارها را در تظاهرات بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر معظم همچنين توصيه کرده‏اند که بعضی برادرهای بسيجی از ايران بروند و به کودکان و جوانان خردسال امريکايی از همه طرف تجاوز کنند و گناه آنرا بندازند به گردن اوباما و اعوان و انصارش. اين کارها دل حضرت ولی عصر را خنک می‏کند و باعث می‏شود که ما مجبور شويم عليه آنها تحريماتی را در سطح جهانی عملياتی کنيم و اورانيوم خودمان را توی اين شلوغی غنی کنيم. ضمناً همتای آمريکايی اکبر گنجی و سازگار و بقيه را هم پيدا کنيد و بياوريد ايران تا همه نوع امکاناتی در اختيارشان قرار دهيم.&lt;br /&gt;ناظران سياسی می‏گويند که اين جريان، حکومت امريکا را حسابی آچمز کرده و بيچاره‏ها نمی‏دانند که دارند می‏روند، يا می‏آيند. بازاريهای امريکا هم منتظرند بدانند که اين تمهيدات رهبر انقلاب بلاخره چه خاکی به سرشان خواهد ريخت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-7847921410045400248?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/7847921410045400248/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=7847921410045400248&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/7847921410045400248'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/7847921410045400248'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/08/blog-post_24.html' title='طرح مجلس برای افشای موارد نقض حقوق بشر در آمریکا'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-4853405253877859664</id><published>2009-08-22T23:20:00.005+04:30</published><updated>2009-08-22T23:33:28.414+04:30</updated><title type='text'>پيام رهبـــــــــر به همه بچه‏های خوب</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:85%;color:#000099;"&gt;من که از گل بهترم&lt;br /&gt;پسرم من پسرم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;(عباس يمينی شريف)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بچه‏ها من رهبرم&lt;br /&gt;از باباهاتون برترم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عقيده بابام&lt;br /&gt;البته خيلی خرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"نه بابا، يه کم خـُله"&lt;br /&gt;نقل قول از مادرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اون روزا گذشت&lt;br /&gt;حالا از همه سرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيشوای شيعيان&lt;br /&gt;نايب پيغمبرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته تو اين روزا&lt;br /&gt;خيلی خيلی پکــرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی بچه‏های بد&lt;br /&gt;می‏ذارند سر به سرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شبها جيغ و دادشون&lt;br /&gt;داره می کنه کـَرَم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هی ميگن: "گمشو برو"&lt;br /&gt;کجا بگذارم برم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد و مرده باد&lt;br /&gt;همه را قبول دارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی رفتن نداريم&lt;br /&gt;من نمی‏تونم برم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگزيرم بزنم&lt;br /&gt;دو سه بست و يک گرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی کاری نميشه&lt;br /&gt;نميتـــونم بپـــــرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جبرئيل حال نميده&lt;br /&gt;نمياد دور و برم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی‏دونم ته کار&lt;br /&gt;چی می‏شه مقدّرم!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بچه‏ها من رهبرم&lt;br /&gt;نذارين سربه سرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جيغ وداد شماها&lt;br /&gt;می کنه خون جگرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زهرمارم ميشه اين&lt;br /&gt;چند تا بست آخرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست دارم توپ بشم و&lt;br /&gt;بپرم شيرجه برم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست دارم خيال کنم&lt;br /&gt;توی حوض کوثرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بچه‏ها من رهبرم&lt;br /&gt;نزنيد تلنگرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نذاريد بيخودکی&lt;br /&gt;من زدستتون برم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-4853405253877859664?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/4853405253877859664/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=4853405253877859664&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/4853405253877859664'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/4853405253877859664'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/08/blog-post_22.html' title='پيام رهبـــــــــر به همه بچه‏های خوب'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-8715425605836541175</id><published>2009-08-18T19:14:00.004+04:30</published><updated>2009-08-20T05:38:04.754+04:30</updated><title type='text'>سـنگســـــار</title><content type='html'>سگ حاکم، او را گاز گرفته‏بود. با برانکارد از بيمارستان به دادگاه بردندنش. جرم خيلی جدی بود. قاضی پرسيد: تخم تو در دهان سگ مـا چه می‏کرد؟ خواست بگويد: "&lt;strong&gt;تخم منو پس بده&lt;/strong&gt;"، اما قاضی بی آنکه به او امان دهد، حکم سنگسارش را صادر کرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-8715425605836541175?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/8715425605836541175/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=8715425605836541175&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/8715425605836541175'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/8715425605836541175'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/08/blog-post_18.html' title='سـنگســـــار'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-1406474329706585110</id><published>2009-08-14T03:28:00.003+04:30</published><updated>2009-08-19T02:58:44.644+04:30</updated><title type='text'>از گلستان من....</title><content type='html'>آورده اند که روزی جمعی از طلاب اصلاح طلب به بيت رهبری رفتندی و او را به زبان، "خر چه داند قيمت قند و نبات"، اندرز همی دادند که ای فلان (فلان شده)&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;*&lt;/span&gt; ايوان، مدائن را آئينه عبرت دان و از خر ِ دجال فرود آی که عزل محمود، همانا بستن دکان بی بی سی و دهان بهنود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر با شنيدن اين سخنان جوش آوردی که من اهل کوفه نيستم، فلان (فلان شده) تنها بماند. اين بگفت و فی‏المجلس از آنان خواست که مجلس ترک گويند و به حجره‏های خود بازاندر شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعدش رهبر هرچی دنبال تسبح شاه مقصودی که دستش بود گشت پيداش نکرد. يکبار ديگه همه جا را گشت؛ زير پتو، جيب قبا، لای ليفه تنبان. اما پيدا نشد که نشد. مطمئن شد که يکی از اون طلبه‏های دزد ِ پدرنامرد، اون رو کش رفته. به دفتر رئيس جمهور منتخب و محبوب زنگ زد و موضوع را با او در ميان گذاشت. رئيس جمهور محبوب هم پشت تلفن با جنباندن سر ودُم و آن خنده‏های رهبرکش، تائيد کرد که کار يکی از آن خس و خاشاکهاست. بعد از قدری شور و مشورت، قرار شد که رئيس جمهور محبوب از چندتا از سربازان گمنام امام زمان برای پيدا کردن اين تسبيح کمک بگيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فردای آنروز وقتی رهبر بساط عبادی-سياسی منقل را پهن می کرد، ناگهان تسبيح از زير منقل سُر خورد و افتاد پايين. (تکبير)&lt;br /&gt;فی‏الفور به رئيس جمهورمحبوب زنگ زد و گفت که بلاخره امدادهای غيبی و نورانی حضرت عج کار خودش را کرد و....&lt;br /&gt;رئيس جمهور منتخب پريد تو حرف رهبر که بيخود کرده، همه اون عوامل کثيف خارجی، به دزدی و اهانت به بيضه اسلام و نوکری انگليس و امريکا و فرانسه و اسرائيل اعتراف کرده اند همين حالا هم در دادگاه عدل الهی هستند. سفير انگليس همين الان در دادگاه، جلوی دوربين صدا و سيما اعتراف کرد که اين توطئه، کار دولت مطبوعش بوده و سربازان گمنام امام زمان تسبيح را هنگام فرار از مرز در جيبش پيدا کرده اند.(تکبير)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;...............&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;* &lt;/span&gt;جملات اصلاحی در پرانتز، از سردبير است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-1406474329706585110?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/1406474329706585110/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=1406474329706585110&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/1406474329706585110'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/1406474329706585110'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/08/blog-post_14.html' title='از گلستان من....'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-2081022947574563474</id><published>2009-08-06T03:00:00.002+04:30</published><updated>2009-08-14T02:33:03.283+04:30</updated><title type='text'>شـگفـتـی</title><content type='html'>دهانت را ...... سرويس می کننند&lt;br /&gt; مبادا که گفته باشی: "الله اکبر"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلت را .. .....&lt;br /&gt;نه، شکم ات را سفره می کنند&lt;br /&gt;مبادا يا حسينی، مير حسينی، چيزی در آن.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزگار عجيبی‏ست واقعاً&lt;br /&gt;آخوند‏ها از"يا حسين" و ميرجسين هراسانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سبزه قبا را با توپ می زنند&lt;br /&gt;تا  از دکه سبزی فروشی نسق بگيرند&lt;br /&gt;ای علی ِ مرتضی&lt;br /&gt; با شال سبزت چه می کنی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينک گزمگانند&lt;br /&gt;در کمين سبزه بر سفره هفت سين&lt;br /&gt;و توطئه سبز سيزده بدر&lt;br /&gt;آن كه بر در می‌كوبد شباهنگام&lt;br /&gt;به كشتن تو آمده است، نه ميرحسين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزگار عجبيبی ست واقعاً&lt;br /&gt;آخوندها از از اسلام هراسانند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-2081022947574563474?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/2081022947574563474/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=2081022947574563474&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/2081022947574563474'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/2081022947574563474'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='شـگفـتـی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-2426937967809698308</id><published>2009-04-21T01:01:00.003+04:30</published><updated>2009-08-14T04:21:30.647+04:30</updated><title type='text'>خـط ســـوم</title><content type='html'>&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;يارو سه گونه خط نوشتي&lt;br /&gt;يكي او خواندي، نه ديگران&lt;br /&gt;يكي را ، هم خود او خواندي، هم ديگران&lt;br /&gt;يكي ، نه او خواندي، نه ديگران&lt;br /&gt;آن خطّ سوّم منم&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;چه خط سومی ديوانه‏‏ای؟ آن خط سوم، خط ميخی هم نمی‏توانسته‏است باشدی. لابد اگر هم بوده است، ناکس اندکی آن را کشيده و خط سيخی از آن درآورده بوده است. شايد هم خط امام بوده است که ديگر کسی در ايستگاهش نمی ماندی. اگر نه او خواندی، نه ديگران، اشکال از کامپيوترش هم می توانسته است باشدی. کامپيوتر من هم پارسال همين بلا سرش آمده ‏بودی که هرچه من تايپ می‏کردمی، نه او خواندی و نه ديگران، خودم که هـــــچ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر نه او خواندی، نه ديگران، پس نوشتن‏اش چه معنی داشتی. بايد تو راديو می گفتی يا نوار می کردی. نـــه، ممکن می بود که همه بگويند؛ نواره. خب، بايد پايکوبان می گفتی، يا ورجه ورجه کنان. اما خُب، بهتر از آن است که بگويند؛ يارو ديوانه است. به نظر شما طرف ديوانه نبوده‏است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از من اگر بپرسی می گويم نه، هفت خط بوده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-2426937967809698308?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/2426937967809698308/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=2426937967809698308&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/2426937967809698308'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/2426937967809698308'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/04/blog-post_21.html' title='خـط ســـوم'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111566115712041902</id><published>2009-04-16T18:00:00.000+04:30</published><updated>2010-05-02T20:40:15.149+04:30</updated><title type='text'>بحث شـــــــيرين لبات</title><content type='html'>بحث شيرين لبات از هرچه بحثه بهتره&lt;br /&gt;يعنی از هر بحث شيرينیِ که پنداری سره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لب نگو، آلوچه شيرين ِ خيلی خوردنی&lt;br /&gt;لب نگو انگار ترکيبی زشير و شکره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی تعارف، "هر چه می خواهد دل تنگت بگو"&lt;br /&gt;هر چه از لبهای تو جاری شود، شعر تره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهتر از هربهتری، شک ات در اين مورد مباد&lt;br /&gt;هرکه اين را بيند واذعان نمی دارد، خره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غير لبهای تو و چشمات و جاهات ِ دگر&lt;br /&gt;هرچه ديدم در جهان، يا ناقصه، يا يک وره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ليک با آن راستی برما دهن کج می کنی&lt;br /&gt;راستی اين کارِ تو خيلی تعجب آوره !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحث شيرينی که مشهوراست،اصلاً بحث نيست&lt;br /&gt;اين کجا و آن کجا، آن جاش جای ديگره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته آن بحث شيرين، بحث ديرين، بحث ِ ...چيز&lt;br /&gt;گفتمانی حوزوی در باب ِ شرع انوره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت موسی با خدا آيا شود، گر جا شود&lt;br /&gt;آيه آمد: "کای پسر، مثقالتن شراًً يره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده ما را نکن. ورنه کند روزی تو را&lt;br /&gt;سخت جبرائيل از راه دهان تا حنجره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کار هرکس نيست در اين حوزه خرمن کوفتن&lt;br /&gt;گاو نر می خواهد و اخلاق ملا، يک ذَرَه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورنه خواهد بود تا روز فيامت حاصلش&lt;br /&gt;پارگی، آوارگی، بيچارگی. يادت نره."&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111566115712041902?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111566115712041902/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111566115712041902&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111566115712041902'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111566115712041902'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/05/blog-post_10.html' title='بحث شـــــــيرين لبات'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-2822011754476619029</id><published>2009-03-29T18:27:00.003+04:30</published><updated>2009-03-30T13:22:45.850+04:30</updated><title type='text'>اقـــرار</title><content type='html'>باز ز ير ِ نقاب خـــالی بود&lt;br /&gt;آنهمه کـَروفـَر! خيالی بود!؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن تلاوت که می رسيد به گوش&lt;br /&gt;ضرب آهنگ ماستمالی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشم و گوش و دل و دماغ همه&lt;br /&gt;همه کوری، کری و لالی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه‏ها سوی چاه‏ها می رفت&lt;br /&gt;باز هر پاسخی سئوالی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما به خورشيد رنگ خون داديم&lt;br /&gt;ورنه خوشرنگ و پرتقالی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می درخشيد شاد و می رخشيد&lt;br /&gt;آســمانش به ايـــن زلالـــی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز بيــــگانه شد خداوندی&lt;br /&gt;که هوادار اين حوالی بود؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-2822011754476619029?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/2822011754476619029/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=2822011754476619029&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/2822011754476619029'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/2822011754476619029'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2009/03/blog-post_29.html' title='اقـــرار'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-3530493943937435638</id><published>2008-12-25T17:27:00.001+03:30</published><updated>2008-12-25T17:29:09.286+03:30</updated><title type='text'>مــدرک</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;-         از کجا آورده ای؟&lt;br /&gt;-         چی را؟&lt;br /&gt;-         اين مدرک دکترا را&lt;br /&gt;-         خب، معلومه تحصيل کرده م.&lt;br /&gt;-         تحقيقات ما نشان می ده که مدرک شما جعليه&lt;br /&gt;-         نه آقا، تحقيقات شما نادرسته.  مدرک من نمی تونه جعلی باشه، من ده هزار دلار براش داده م.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-3530493943937435638?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/3530493943937435638/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=3530493943937435638&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/3530493943937435638'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/3530493943937435638'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2008/12/blog-post_25.html' title='مــدرک'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-8398158649670736153</id><published>2008-12-01T23:28:00.001+03:30</published><updated>2008-12-01T23:30:43.275+03:30</updated><title type='text'>کفــــتار درمانی!</title><content type='html'>آمد اما در نگاهش مهر انسانی نبود&lt;br /&gt;آمد اما آن که می گفتند و می دانی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفته بودندش چه حالی داری اکنون، گفته بود:&lt;br /&gt;" هيچ"، پيدا بود، او چيزيش ايرانی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش تر زانکو بيايد کس نمی دانست کيست&lt;br /&gt;هيچکس آگاه از اين غول بيــابانی نبــود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا که آمد، شادی و آبادی از ايران گريخت&lt;br /&gt;زندگی زان بعد جز سردرگريبانی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمد و گفت؛ آنچه که بايد بشه، بايد بشه&lt;br /&gt;بعد از آن در مملکت جز تغزيت خوانی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناکس اول گفت برق و گاز مجانی، ولی&lt;br /&gt;جزو ليست اش برق و نفت و گاز مجانی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت از آزادی و استقلال و جمهوری، وليک&lt;br /&gt;حاصلش جز جنگ و خونريزی و ويرانی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوق بود و باد می کردندش اندر مردگان&lt;br /&gt;بيق بود و در جهان آدمی آنی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انبيا و اوليا بودند اکنون جای خود&lt;br /&gt;گرنبود اين بلبشو، گر اين مسلمانی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای دريغا، ای دريغا، کی چنين می شد که شد&lt;br /&gt;گر به گيتی خر به اين فت و فراوانی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن چه با ما کرد آن کفتار پير بی پدر&lt;br /&gt;در حقيقت هيچ جز کفــتار درمانی نبود&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-8398158649670736153?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/8398158649670736153/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=8398158649670736153&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/8398158649670736153'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/8398158649670736153'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='کفــــتار درمانی!'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-5207352012969786452</id><published>2008-11-25T22:24:00.002+03:30</published><updated>2008-11-25T22:27:39.852+03:30</updated><title type='text'>اخــبار حـوزه و دانشــــگاه</title><content type='html'>&lt;strong&gt;2 لت اهمدی نجات&lt;br /&gt;2لت علم است و سوات&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين شعار دانشجويان بسيجی رشته زبان و ادبيات فارسی، در تظاهرات امروز آنان بود که در کوی دانشگاه در دفاع از رئيس جمهور مکتبی، برادر دکتر احمدی نژاد برگزار گرديد. اين تظاهرات که در پاسخ به اظهار آمادگی خاتمی برای شرکت در انتخابات آينده برگزار شده بود، مورد استقبال امت هميشه در صحنه واقع گرديد. يکی از دانشجويان بسيجی که مسلط به زبان خارجی بود، در اين همايش عبادی-سياسی در مقابل تلويزيون فارسی بی بی سی اظهار داشت که ايناف ايز ايناف! يعنی که اگر خاتمی ايندفعه پاشو از گليمش درازتر کنه، خوارشو.......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار بی بی سی گفت که اون بيچاره که خوار.....هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاضران در مقابل اين "کامنت" بجای خبرنگار بی بی سی با شعار؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بی سی، بی بی سی&lt;br /&gt;فارسی يا انگليسی،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;با سلام و صلوات از خبرنگار نامبرده تقدير کردند و هرچه فحش و فضيحت بود به صدای آمريکا و ديگر رسانه های استکباری دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين تظاهرات مقارن با نماز دشمن شکن جمعه با شعار؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ای رهـــــبر ازيــزم&lt;br /&gt;بگو طا خون بريضم&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;که برروی پلاکاردهای بزرگ نوشته شده بود، خاتمه يافت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-5207352012969786452?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/5207352012969786452/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=5207352012969786452&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/5207352012969786452'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/5207352012969786452'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2008/11/blog-post_25.html' title='اخــبار حـوزه و دانشــــگاه'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-6558337433062535546</id><published>2008-11-22T22:37:00.004+03:30</published><updated>2008-11-22T22:43:15.074+03:30</updated><title type='text'>امام زمان در لندن ظهور کرد..... تکبير</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.ettelaat.net/bild_06_10/pehlitarik.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 317px; CURSOR: hand; HEIGHT: 422px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.ettelaat.net/bild_06_10/pehlitarik.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;div align="center"&gt;شاه آمد و ماه آمد&lt;br /&gt;خورشيد ز راه آمد&lt;br /&gt;با جت ز سوی لندن&lt;br /&gt;خوش از ته چاه آمد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره آمد. امام زمان را می گويم. حضرت در اولين جمعه همين ماه در لندن ظهور کرد و چشم مردم شهيد پرور لندن را به جمال ِ بی مثال خودش منور فرمود. بفرما، اين هم عکسش. مثل شاخ شمشاد، به کوری چشم کفار و اجانب و ضد انقلاب نشسته است و بروبر همه را نگاه می کند. سطر اول تابلوی بالای سرش هم نوشته است؛ " الداعی الاجل سيدنا محمد برهان الدين، امام زمان. "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تکبير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته قرار بود که از ته چاه جمکران بيرون بيايد اما انگار مصلحت نبود که حضرت بيش از اين در آنچاه بماند. خُب، بن لادن هم يک روزی در غاز زندگی می کرد. آنوقت امام رافضيان در آن چاه نمور؟ نه، درست نبود. اما چرا ظهور در لندن؟ نکند می خواهيد بگوييد که اينم نعوذ بالله کار انگليسيهاست! اگر عقيده تان اين است، با تمام احترامات فائقه ای که برايتان قائلم، دعا می کنم که خدا رويتان را سياه کند. خُب، لابد مصلحت الهی در کار بود ه است. البته جای تعجب که ندارد. دارلبلد ِ لندن از دير باز دارالعلما بوده است و چه علمای اعلامی که حتی برای عمل بواسير هم که شده، به اين شهر سفر نکرده اند. همين آيت الله سيستانی آخرينشان بود. اصلاٌ چرا راه دور برويم؟ مگر آقای خاتمی خودمان به تازگی به آمريکا نرفت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمده است تا جهان را پر از عدل و داد کند. آمده است تا گرگ و ميش با هم چرا کنند. البته قرار بود سينمای فردين و بطری های پپسی را هم به تساوی بين مردم تقسيم کند، اما گويا هم اموال مرحوم فردين و هم کارخانه پپسی در مصادره بنياد مستضعفان است و فعلاً چون ورشکسته است، نمی شود آن را تقسيم کرد. البته قرار بود وقتی که می آيد کُلی بزن و بکُش راه بيندازد و دمار از روزگار کفار در بياورد، اما گويا از بزن بزن خبری نيست! بعضی از مومنينی که اين روزها فوج فوج خدمت آقا می رسند، دلسرد برمی گردند. چندی تايی می گفتد که ما يواشکی با خودمان چاقو و پنجه بوکس و پاشنه کش هم برده بوديم که اگر حضرت فی البداهه حکم جهاد بدهد، دست بکار بشيم، اما ديديم که نه خير، ايشان نه تنها قصد کُشت و کشتار ندارد، بلکه خيلی هم از لند ن خوشش آمده است و بر تخت امامت تکيه زده است و بالای سرش هم نوشته است که؛ " اينجا مثل خونه خودمه." الله اگبر! آخه چه مصلحتی می تواند در کار باشد. چرا حضرت عتبات عاليات را ول کرده است و به در بلاد کفر ظهور کرده است؟ خدا داناست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته شايد حضرت هم مثل امت خودش، از کشورهای اسلامی دل بريده است و اول می خواهد اروپا را پر از عدل و داد کند؟ شايد. شايد هم برای عمل جراجی آمده است؟ خدا نکند. نه.&lt;br /&gt;من حدس می زنم که جواب جلوی رويمان است. يکبار ديگر خوب به تمثال بی مثالش نگاه کنيد. زير پايش چند تا شال مخمل آويخنه اند. اين يعنی چه؟ انقلاب مخملين. حضرت آمده است تا انقلاب مخملين اسلامی از دل اروپا راه بيندازد. الله اکبر. بعضی ها اين مسئله را درباره سفر خاتمی به امريکا می گفتند. اما نه، کسی خاتمی را داخل آدم نمی داند. اين کار خود آقاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تکبير.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-6558337433062535546?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/6558337433062535546/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=6558337433062535546&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/6558337433062535546'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/6558337433062535546'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2008/11/blog-post_8157.html' title='امام زمان در لندن ظهور کرد..... تکبير'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-2755973013926836052</id><published>2008-11-21T11:13:00.001+03:30</published><updated>2008-11-21T11:13:43.032+03:30</updated><title type='text'>حـرف حســـاب</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تا زمانی که غربيها مدارک دکترای جعلی به وزرای ما می اندازند، حکومت ما هم حق دارد که دلار جعلی چاپ کند و به آنها بيندازد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-2755973013926836052?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/2755973013926836052/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=2755973013926836052&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/2755973013926836052'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/2755973013926836052'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2008/11/blog-post_21.html' title='حـرف حســـاب'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-3237050768774433555</id><published>2008-11-20T22:00:00.002+03:30</published><updated>2008-11-22T22:18:29.587+03:30</updated><title type='text'>دکترها و مهندس های ادبيات فارسی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;بتازگی يک دانشمند اسلامی روشن کرده است که عشقاق تاريخی ما مانند خسرو و شيرين، وامق و عذرا، ليلی و مجنون و صمد و ليلا، تنها عاشق پيشه و الکی خوش نبوده اند و از شخصيت های برجسته سکولار در دوران خود بوده اند و کلی آبرو برای ما ملت حفظ می کرده اند. اين دانشمند فرزانه، دکتر &lt;a href="http://www.ibna.ir/vdci33az.t1a3z2bcct.html"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حسن تاجبخش&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;نام دارد که گويا در ظاهراً دامپزشک است اما براساس نوشته هايش بايد او را؛ "علامه پزشک الاسلام" ناميد، وی به تازگی در مقاله ای در مجله "گزارش ميراث" ادعا کرده است که براستی هنر نزد ايرانيان است و بس. ايشان براساس متون کهن و منابع تاريخی که پژوهيده اند، ادعا کرده اند که مدرنيزم ريشه ای ايرانی دارد و خارجی ها ول معطلند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس پژوهشهای این استاد درجه يک اسلامی، فرهاد، که در ادبيات فارسی به عاشق پيشگی شهرت دارد، در واقع مهندس بوده است و نخستين سيستم شيررسانی درون- شهری را پايه گذاری کرده است، البته به عشق شيرين. براساس اين تحقيقات، مهندس فرهاد شيررسان، در اوقات فراغت به کوهکنی و عاشق بازی می پرداخته است اما کاراصلی اش مهندسی بوده است. نامبرده در يک گاردن پارتی که آن نيز اختراع ايرانيان است اما به اسم خارجی ها ثبت شده، با دکتر شيرين خوشگل نژاد آشنا می شود و يک دل نه صد دل عاشق دکتر می شود و سر به صحرا می گذارد. مهندس شيررسان چند بار پيشنهاد صيغه شدن به دکترخوشگل نژاد می دهد که با پاسخ منفی وی روبرو می شود. درپی اين ناکامی وی بار ديگر سربه صحرا می گذارد و به عنوان شهيد مفقود به قلب تاريخ می پيوندد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس تحقيقات دکتر پزشک الاسلام همه نام آوران ادبيات کهن ما دارای مدارک دکترا از دانشگاه های مشهوری مانند دانشگاه گندی شاپورو دانشگاه آپادانا و يا نظاميه بغداد بوده‏اند. (البته خدا رحم کرد که اين بزرگان از دانشگاه آکسفورد مدرک نگرفته بودند وگرنه مجبور می بوديم که استيضاحشان کنيم.) حتی کريم شيراه ای هم که به گواهی تاريخ داخل آدم نيست، دارای مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه شيراز در رشته ارتباط شيره و مزه - ترکمانی در روزگار باستان بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس تحقيقات اخير، دکتر ليلی مجنون خواه استاد روانپزشکی در دانشکاه مکران که امروزه به کرمان مشهور است، بوده است و در تراپی های هفتگی خود عاشق مريضی بنام غلامرضا چارده معصومی که با نام "مجنون" در کافه های لاله زار در آن دوره تخلص می کرده، شده است وماجرای اين عشق آتشين را به روزنامه نگاری بنام نظامی فروخته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين راستا بايد از کسانی مانند؛ دکتر وامق عذرا خواه، مهندس ويس يک دل نه صد دل، دکتر حافظ رندی نژاد ( متاسفانه معتاد به الکل) و حجه الاسلام دکتر سعدی شيرازی و پروفسور بازنشسته فردوسی طوسی نيز ياد کرد. براساس تحقيقات اخير، حجه الاسلام دکتر سعدی، مخترع فالوده شيرازی است و دکتر حافظ، مسئول حفاظت آثار باستانی بوده است و بهمين جهت هم در غزل های خود به دفعات از خرابات ياد می کند، چرا که وی مسئول همه خرابه کهنه های اين مملکت بوده و دلش نمی خواسته است که جوانها در آن خرابه ها دست به اعمال خلاف عفت بزنند. ما از خداوند تبارک علّو درجات برای ارواح پرفتوح اين دکترها و مهندسها آرزومنديم و زيارت خانه خدا را برای وراث آنان از رهبر معظم انقلاب درخواست می نماييم. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;ما در اين رسانه عقيدتی-سياسی-ملی-مذهبی، از خانواده های  مرحومان حافظ، سعدی، نظامی و فردوسی خواهشمنديم که هرچه زودتر مراتب را به دفتر رهبری ابلاغ نمايند. والسلام علی من البتع الهدی ( معنی ش نمی دونم چيه). &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;آمين، يا رب العالمين. َ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-3237050768774433555?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/3237050768774433555/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=3237050768774433555&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/3237050768774433555'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/3237050768774433555'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2008/11/blog-post_9694.html' title='دکترها و مهندس های ادبيات فارسی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-4725635113499733997</id><published>2008-11-20T21:14:00.000+03:30</published><updated>2008-11-21T11:12:39.834+03:30</updated><title type='text'>حرف حساب</title><content type='html'>تا زمانی که غربيها مدارک دکترای جعلی به وزرای ما می اندازند، حکومت ما هم حق دارد که دلار جعلی چاپ کند و به آنها بيندازد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-4725635113499733997?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/4725635113499733997/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=4725635113499733997&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/4725635113499733997'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/4725635113499733997'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='حرف حساب'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-447286553192686654</id><published>2008-11-19T00:08:00.003+03:30</published><updated>2009-08-16T20:45:43.265+04:30</updated><title type='text'>مـــــا و او با مــــا</title><content type='html'>خدا با ماست&lt;br /&gt;علی با ماست&lt;br /&gt;امام با ماست&lt;br /&gt;او با ماست&lt;br /&gt;با اينهمه، ماست ساده خيلی گران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه انتخابات امريکا واکنش های زيادی را در ميان ايرانيان برانگيخته است. برخی براين باورند که پيروزی برادر برکت حسين ابوماء معروف به "او باماست"، کار خداست. نامبرده عامل نفوذی حضرت قايم&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;*&lt;/span&gt;، در آمريکای جهانخوار است. وی مامور شده است تا مظاهر کفر را ريشه کن کند. مثلاً استکبار امريکا را به استيک بار امريکا تبديل کند به کشورهای ديگر صادر کند و از شيکاگو، شيکاگوهردشت بسازد و مردم لاس وگاس را هم براه راست هدايت کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گويند خداوند اين آخری ها هاله ای از نور دور سر برادر ابوماء تعبيه کرده بود و کاسه کوری جلوی چشم امريکايیها گذاشت تا نديده و نسنجيده به اين برادر رای بدهند و چنان بشود که شد. نه بگير و ببندی، نه گروه فشاری، نه تظاهراتی. از ميان اين همه کافر و مسيحی و يهودی، حتی جيک يک نفرهم در نيامد. اگر اين معجزه نيست، پس چيست؟ من عقيده دارم که اين کاسه هنوز هم جلوی چشم آنهاست، چرا که از اسمش معلوم است که او باماست، ولی این خارجی ها که اين را نمی فهمند و هی با خودشان می گويند؛ چه اسم نچسب و عجيبی!؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی ديگر از هموطنان می گويند که؛ ای بابا، چه ساده ای. اين کار، کار انگليسهاست. اين فلان فلان شده ها، مثل هميشه مردم دنيا را مچل کرده اند. اين بابا، ( يعنی اوباما)، اصلش از کشور کنياست. کشوری که سالهای سال مستعمره انگليس بوده است. چرا يک ويتنامی برنده نشد؟ بله؟ يا مثلاً يک برزيلی؟ اين چيزا در سياست اتفاقی که نيست. خودشان آورده اندش، خودشان هم می برندش. اين اسم را هم برايش گذاشته اند که ما ايرانيها را گول بزنند که خيال کنيم اوباماست. نه جانم، ما ديگه از اين گولها نمی خوريم. او با خود شماهاست، نه با ما. مردم فريبی هم حد و اندازه دارد. می گويند؛ بله، اين انگليسیها هميشه يک کاسه ای زير نيم کاسه شان دارند. حالا با اين کار چه پولتيکی می خواهند بزنند، خدا عالم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از ناظران سياسی اين گروه در پاسخ به اين پرسش که؛ " شما بر چه اساسی رئيس جمهور امريکا را انگليسی می دانيد؟" گفت؛ يکی از اساسش اين است که او با آن که اهل آفريقاست، زبان انگليسی را مثل خود انگلیسيها حرف می زند و در عوض اصلاً آفريقايی بلد نيست. چه مدرکی از اين بالاتر!؟ حالا که صحبت از مدرک شد اين را هم بگويم که به احتمال خيلی زياد مدرک اين بابا هم قلابيه و بلاخره يک روزی افتضاحش خواهند کرد. معمولاً دمب اين جور مدارک هم به انگليس وصله. البته به ما چه؟ اگه اعليحضرت فقيد زنده بودند هرگز اين گونه الم شنگه ها در دنيا بپا نمی شد.&lt;br /&gt;عده ای هم در ايران شايع کرده اند که پرزيدنت اوباما قرار است که آب و گاز و برق را در امريکا مجانی کند و پول نفت را ميان مردم تقسيم کند. می گويند والا تا اينجاش که خيلی آدم خوبی بوده و گفته هرکس هرچی بخواد بهش می دم. انگار می خواهد که اين ستمی را که آن پدر و پسر ( بوشيها) در چند سال گذشته بر مردم آمريکا روا داشتند جبران کند و به خانواده های شهيدان امريکايی در افغانستان و عراق هر ماه يک حلب روغن و يک کيسه برنج امريکايی بدهد. واقعاً که! ببين وضع مردم امريکا هم داره از وضع ما بهتر می شه. يه روزی روسای جمهورامريکا هر روز و شب موس موسه می کردند که با ايران دوست بشن و خودشون را به ما نزديکتر کنند. اما حکومتی ها تکرار می کردند که؛ " امريکا هيچ غلطی نمی تواند بکند." حالا انگار وضع داره طوری ميشه که ما هيچ غلطی نتونيم بکنيم.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;.............................&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;*&lt;/span&gt; بله، قايم درست است چون حضرت هزار و اندی سال است که قايم شده است.اين را می نويسم که فکر نکنيد که فلانی بی سوات است. &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-447286553192686654?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/447286553192686654/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=447286553192686654&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/447286553192686654'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/447286553192686654'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2008/11/blog-post_19.html' title='مـــــا و او با مــــا'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110650748115849741</id><published>2008-11-14T22:40:00.000+03:30</published><updated>2008-11-16T17:25:49.274+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>رفيوجى را پرسيدند كه از اين همه ارز كه دولت را از فروش نفت و گاز و فرش و پسته و آهن و كاشى و كفش ملى حاصل آيد، ملت را&lt;br /&gt;چه نايل آيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت: ارز معذرت&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110650748115849741?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110650748115849741/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110650748115849741&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110650748115849741'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110650748115849741'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/01/blog-post_24.html' title=''/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110719317500246242</id><published>2008-10-10T04:10:00.000+03:30</published><updated>2008-11-16T17:40:14.866+03:30</updated><title type='text'>تفاوت قضيه</title><content type='html'>(نامه ای از ايران)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عزيزک با با، نمی دانی که چقدر دلم برايت تنگ شده است. خدا خودش به من صبر بدهد و به تو توقيق که درس ات را تمام کنی و به و طن برگردی و به آب و خاک خودت خدمت کنی. عزيز دلبندم. شنيده ام که در آنجاها فراری ها و کمونيستها نهايت کوشش خود را می کنند تا جوانانی مانند تو را به دام بياندازند و از راه بدر کنند. باز هم به تو توصيه توصيه توصيه اکيد می کنم که مبادا بدام آنها بيافتی و گول اين بی وطن ها را بخوری. اين ها هرروزى يك الم شنگه اى بدستور امپرياليست ها و صهيونيست هاى جهانى بپا مى كنند. به تازگى هم شنيده ام كه صحبت از رفراندوم راه انده اخته اند تا ناموس ما را بباد دهند. من خودم دانشگاه رفته ام و از چاله چوله هايی که سر راه هر داشجومی تواند باشد با اطلاعم. تو خوب می دانی که پدرت نه اهل سياست است و نون خور دولت . من می گويم که هر يک از ما بايد به اندازه وسعش به کشور خود خدمت کند. من هم همانطوری که می دانی پس از بازگشت از جبهه تا کنون وظيفه خود را مسجد سازی برای هم وطنانم می دانم و بحمدالله در اين راه هم موفق بوده ام. هم خودم لقمه نانی دست و پا می کنم و هم جند تا بنا و سرکارگر و کارکر ساختمانی را به نون و نوا می رسانم. کار هم کار عمرانی است و مملکت را آباد می کند. هم خدا راضی می شود و هم بنده خدا.  تا حالا هم بد نبوده است به حمدالله تا کنون بيش از دويست مسجد برای وزارت ارشاد در اطراف و اکناف کشور ساخته ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر نکن اين حرفهايی که در خارج درباره مملکت می گويند درست است، نه. من در سفر اخيرم به دوبی فهميدم که ما هم در ايران چيزی از اروپايی ها کمتر نداريم. خانه ويلايی با استخر و جاگوزی و همه آنجه که يک خانواده حسابی بايد داشته باشد. باغ در کرج، چند باب مغازه در گوشه و کنار تهران, چند قطعه زمين در رامسر. شکر خدا من و مادرت هم تا به امروز چار بار به خانه خدا مشرف شده ايم و هر به شش ماه يکبار هم برای خريد به دوبی می رويم. امسال هم اگز خدا قستمت کند می خواهيم با تور برويم به کشورهای خاور دور. هر كه را هم كه ما مى شناسيم همين طور است از حاج آقا سلامتى تاجر بگير تا بقيه. مگر اروپاييها چه دارند که ما نداريم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با با جان، يک قطعه زمين صد حريبی برای تو در اطراف کيانشهر کنار گذاشته ام که انشاالله وقتى كه برگشتی هر چه دلت خواست بسازی. اين اراجيفی که درباره ايران می گويند همه دروغ است. ما که تا حالا نديده ايم. همه دوستان ما هم همه زمين دارند و تو کار ساختمان. بگذار برات بگويم که به گمان من وضع هرگز از اين بهتر نبوده است. من سرد و گرم روزگار را چشيده ام. هم ديروز را ديده ام و هم امروز. بگذار برايت مقايسه ای از ديروز و امروز بکنم. مادرخدا بيامرز من از لاغری و کم غذايی مرد و مادر تو امروز ماشاالله آنقدر چاق شده است که چند روز پيش به او گفتم که اگه اينطوری ادامه بدهی از زور پرخوری خواهی مرد. تفاوت قضيه اين است و اين را خارجى ها نمى تواتند ببينند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشمت روشن. همين حالا كه اين نامه را مى نويسم، از خانه صديقه و اينا زنگ زدند كه عمو هم از سفر حج بسلامتى برگشته است. خدا انشاالله كه اين سفر را قسمت تو هم خواهد كرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواهش می کنم که همه حواس ات را صرف درس و مشق ات کن تا در دنيا و آخرت سعادتمند بشوی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا على&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110719317500246242?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110719317500246242/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110719317500246242&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110719317500246242'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110719317500246242'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post.html' title='تفاوت قضيه'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110745452473538788</id><published>2008-10-08T04:43:00.000+03:30</published><updated>2008-11-16T18:03:44.143+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>آورده اند كه چون رفيوجى در سير انفس و آفاق سر از برلن آباد درآورد، مر او را پرسيدند كه: از گوشه هاى گيتى در اين راه كه از ارض قدس تا ارض روم گذشتى، كدام يك دلنشين تر يافتى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت: ارز معذرت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110745452473538788?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110745452473538788/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110745452473538788&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110745452473538788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110745452473538788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_03.html' title=''/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-116195833598449918</id><published>2006-10-27T05:40:00.002+03:30</published><updated>2009-08-16T20:47:05.702+04:30</updated><title type='text'>زنـدگـــی بی عشــــق</title><content type='html'>&lt;span style="color:#006600;"&gt;"يا علی"، گفتيم و...... کار آغاز شد&lt;br /&gt;دکمه ها و زيپ هامان باز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چه در اطراف و در اکناف بود&lt;br /&gt;زنده شد، با ساز دل همساز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لب فرو بستيم و اندر هم شديم&lt;br /&gt;عشق با دست و بغل ابراز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی روی دگر برمانمود&lt;br /&gt;در هوای دل شلنگ انداز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با نگاه و بوسه و دست و بغل&lt;br /&gt;موسم کنکاش و کشف راز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پوست را بر پوست ساييديم و عشق&lt;br /&gt;حال شد، نه؛ بال شد، پرواز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون اورانيوم، غنی شد زندگی&lt;br /&gt;گام سنگين زمان، آواز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيرجه رفتيم در دريای عشق&lt;br /&gt;غُرش ِخون و عصب، اعجاز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شد لبالب از گل و بلبل زمين&lt;br /&gt;هرجهنم دره ای شيراز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی شيرين شد و دنيا بهشت&lt;br /&gt;هر چه در اطراف بودم، ناز شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعاً که عشقبازی عالی است&lt;br /&gt;زندگی بی عشق خرحمالی است &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-116195833598449918?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/116195833598449918/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=116195833598449918&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116195833598449918'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116195833598449918'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/10/blog-post_27.html' title='زنـدگـــی بی عشــــق'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-116118749885197616</id><published>2006-10-19T02:33:00.000+03:30</published><updated>2006-10-19T11:29:31.820+03:30</updated><title type='text'>آی کفری ام از دست اين ......</title><content type='html'>آی کفری ام از دست اين آخوندهای فکلی که مرتب خرافه و خريت را درقالب انديشه های مدرن به خورد جوانهای ايرانی می دهند. اين آخوندکهای کراواتی که کشته مرده "عرفان" و "معنويت"، هستند و سينه چاک مولوی و گذشته مشعشع(!؟) اين آب و خاک. از روزی که آخوندها دانشگاه را جز برای فرزندان خود حرام کردند، اين آفات ِ ذهنی در کشور ما پيدا شده اند و متاسفانه روزبروز هم بر تعداد اين خالی بند ها اضافه می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آی کفری ام از دست خنده های واسمه ای و سوزناک احمدی نژاد که بصورتش زار می زند و در نظر هر ايرانی از ناله شهيدان کربلا جگر خراش تر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آی کفری ام از دست اين اُورانيومهای داخل ديگ اسلامی که دارند به بهای فقير کردن ملت غنی می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آی کفری ام از دست اونايی که تا نکته ای روشن می شود و معمايی حل می گردد، ادعا می کنند که از اول آن را می دانسته اند و آنگونه فکر می کرده اند. گويا همه ايرانی ها ازپيش از انقلاب با اهميت دموکراسی و حقوق بشر و نفی خشونت و اينها آشنا بوده اند و اين اهميت را به دوستان و آشنايان گوشزد کرده بوده اند، اما گويا گوش شنوايی نبوده است و مردم " همه با هم" تصميم گرفته اند که با " وحدت کلمه" يک " ملت هميشه در صحنه" بوجود بياورند. اين روزها کمتر کسی را می بينی که در زمان انقلاب در تظاهرات شرکت کرده باشد و به جمهوری اسلامی رای داده باشد. همه دوست دارند بپذيرند که دست اندرکاران انقلاب و به ثمر رسانندگان آن، همه فلسطينی و لبنانی بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آی کفری ام از دست اين امام مسجد برلين که بجای آنکه چيز آلمانيهای تازه مسلمان شده را از جلو ببُرد از عقب  اين مادر مرده ها را .....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آی کفری ام از دست شيرين عبادی که انگار از ته زباله دان تاريخ ظهور کرده است و همه کاسه کوزه ها را سر ِ آمريکا خراب می کند. آخه بگو: زن، تو مملکت خودت زن آبستن را سنگسار می کنند، آنوقت تو برای………..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آی کفری ام از دست خنده های واسمه ای و سوزناک احمدی نژاد که بصورتش زار می زند و در نظر هر ايرانی از ناله شهيدان کربلا جگر خراش تر است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-116118749885197616?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/116118749885197616/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=116118749885197616&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116118749885197616'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116118749885197616'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/10/blog-post_19.html' title='آی کفری ام از دست اين ......'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-116101569552322905</id><published>2006-10-17T01:50:00.000+03:30</published><updated>2006-10-17T18:36:22.930+03:30</updated><title type='text'>اصفهـــان</title><content type='html'>&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;دلم می خواد از اصفهان برگردم&lt;br /&gt;به نصف ديگر ِ جهـــــان برگردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينجا زندگی همه اش درد و غمه&lt;br /&gt;مثـل وول خـوردن ِ تـو جهنمــــه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصفهان نصف جهان نيس که ديگه&lt;br /&gt;شـهر عشـاق جـوان نيـس که ديگه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشور از روزی که اسلامی شده&lt;br /&gt;اصفهـــــــان مـايـه بـدنــامی شـده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هـرچی ملا زده وبسيــجيـــه&lt;br /&gt;هر چی که باعث عـق و گيجيه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی اين شهر به هم پيوسته&lt;br /&gt;تا که اســلام رود تا دستــه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو ی اعماق وجود مردم&lt;br /&gt;تا شود بود و نبود مردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واسه اين، اصفهان نصف جهان&lt;br /&gt;شده شهر ِ ارتجــاع و خفـقــان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهـــر شاهـد و شهيــدش می دونن&lt;br /&gt;صد هزار وصله بهش می چسبونن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم می خواهد همين روزا پر بگيرم&lt;br /&gt;زنـــدگی را دوبـاره از سر بگـيرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کنار ِ ساحل زايند ه رود&lt;br /&gt;"برم اون بالای ابرای کبود"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرکجا دلم بخواد، پر بکشم&lt;br /&gt;همه جا، بی سر ِ خر، سر بکشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برم اونجا که دلی خون نباشه&lt;br /&gt;جنگ کافر با مسلمون نباشه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جايی که ساده بشه زندگی کرد&lt;br /&gt;يا اگر نشد، پناهندگی کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم می خواد از اصفهان برگردم&lt;br /&gt;به نصف ديگر جهـــــان برگردم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای شمايان ِ رهيده از بند&lt;br /&gt;آن طرف ها، دل ِ خوش سيری چند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-116101569552322905?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/116101569552322905/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=116101569552322905&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116101569552322905'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116101569552322905'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/10/blog-post_17.html' title='اصفهـــان'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-116084560707300557</id><published>2006-10-15T02:34:00.000+03:30</published><updated>2006-10-14T20:39:02.696+03:30</updated><title type='text'>بعــــــد ا ز اين تا کــــــی؟</title><content type='html'>اين شعر زنده ياد عشقی را هربار که می خوانم حال بدی پيدا می کنم . نه بخاطر آنکه رديفش بی تربيتی است، نه. بلکه از آن جهت که هنوز هم پس از ساليان سال، مصداق دارد و بدبختانه هر روز هم از روز پيش با حال و روز ِ وطن ما بيشتر جور در می آيد. کافی ست که اسمها را با نام دست اندکاران دولت کنونی عوض کنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی ها افتخار می کنند که ما هنوز پس از سده ها و هزاره ها می توانيم فردوسی و حافظ را بخوانيم و بفهميم. به نظر من آن روی اين سکه، يعنی اين که فرهنگ و ذهن و زبان ِما تفاوت چندانی با هزارها و يا صدها سال پيش ندارد. مگر انگليسی ها امروز می توانند شکسپير رابخوانند و درک کنند؟ البته خواندن و درک کردن چيزی است و خواندن و امروزی دانستن شعر و يا متنی کهن، چيزی ديگر. چيزی از جنس افسوس و اندوه. بخوانيد و قضاوت کنيد:&lt;br /&gt;.............&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;بعد از اين بر وطن و بوم و برش بايد ريد&lt;br /&gt;به چنين مجلس و بر کر و فرش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقيقت در عدل، ار در اين بام و درست&lt;br /&gt;به چنين عدل و به ديوار و درش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن که بگرفته از او تا کمر ايران گه&lt;br /&gt;به مکافات، الا تا کمرش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر ملت ايران، اگر اين بي پدر است&lt;br /&gt;به چنين ملت و گور پدرش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به مدرس نتوان کرد جسارت اما&lt;br /&gt;آنقدر هست که بر ريش خرش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين حرارت که به خود احمد آذر دارد&lt;br /&gt;تا که خاموش شود بر شررش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شفق سرخ نوشت آصف کرماني مرد&lt;br /&gt;غفر اله کنون بر اثرش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن دهستاني تحميلي بي مدرک و لر&lt;br /&gt;بهر اين ملک، به نفع و ضررش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر ندارد ضرر و نفع مشيرالدوله&lt;br /&gt;از نوک پاش الي فرق سرش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر رود موتمن الملک به مجلس گاهي&lt;br /&gt;احتراماْ به سر رهگذرش بايد ريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;ميرزاده عشقی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-116084560707300557?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/116084560707300557/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=116084560707300557&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116084560707300557'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116084560707300557'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/10/blog-post_15.html' title='بعــــــد ا ز اين تا کــــــی؟'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-116076178082101811</id><published>2006-10-13T02:16:00.000+03:30</published><updated>2006-10-14T18:16:59.363+03:30</updated><title type='text'>گفـــــــتگوی تمــــدنها</title><content type='html'>"تو را من چشم در راهم شباهنگام"&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;?Did you know&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;همه اشکم،همه آهم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;?Do you care&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;و اصلاً هيچ&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;?Do you know what I mean&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دلم خوش بود ايرانيست يارم&lt;br /&gt;و می پنداشتم (بيهوده اما)&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;She will always stay dar kenaaram&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;Never mind.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;غلط بود آنچه می پنداشتم، وای&lt;br /&gt;دگر هيچم نمانده قوت و نای&lt;br /&gt;چرا اين گونه از من می گريزی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;?Please, I want to know, just let me know why&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو که از خاک ِ پاک آريايی&lt;br /&gt;تو که کردی دل ما را هوايی - (&lt;span style="color:#000099;"&gt;Not Hawaii&lt;/span&gt;)&lt;br /&gt;دلم را بردی و رفتی مری لند&lt;br /&gt;کجايی آی کجايی آی&lt;span style="color:#000099;"&gt; Where&lt;/span&gt; آيی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس آن فرهنگ ايرانی ....کجا رفت؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;?Was it ‘Mehmooni’ and ‘ Tah dig’ only&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو را من چشم در راهم&lt;br /&gt;شباهنگام&lt;br /&gt;که می ريزند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;Gin with some tonic on ice&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مردان ِ خراباتی&lt;br /&gt;و می گويند از اينجا و از آنجا قروقاطی&lt;br /&gt;"تو را من چشم در راهم."&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-116076178082101811?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/116076178082101811/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=116076178082101811&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116076178082101811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/116076178082101811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/10/blog-post_13.html' title='گفـــــــتگوی تمــــدنها'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115999721467862266</id><published>2006-10-05T02:55:00.000+03:30</published><updated>2006-10-14T15:22:27.750+03:30</updated><title type='text'>در رثای عمران صلاحی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:85%;color:#009900;"&gt;ای مرغ سعادت که  گشودی پرو بال&lt;br /&gt;روی سـرِ مــا خرابـــکاری نکـــنی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سرزمين ما طنز چيز پسنديده ای نيست. تا چند سال پيش نام ديگرش ليچار و لودگی و مسخرگی و بيمزه بازی و تک مضراب پرانی بود. برای همين هم هست که فرهنگ ما اين قدر از اين بابت فقيراست. ونيز برای همين است که طنزپرداز هم کم داريم. هر بار که طنز نويسی می رود، جايش را صد هزار نوحه خوان خالی تر می کنند. هربار که طنزپردازی می ميرد، شيطان بحال ما گريه می کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115999721467862266?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115999721467862266/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115999721467862266&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115999721467862266'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115999721467862266'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/10/blog-post_05.html' title='در رثای عمران صلاحی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115989329839505912</id><published>2006-10-04T01:03:00.000+03:30</published><updated>2006-10-15T22:26:18.483+03:30</updated><title type='text'>افسـانه های پُست مدرن ايرانی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;شـــــيرين&lt;/span&gt; و &lt;span style="color:#330099;"&gt;مجنـــون&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديد مجنون را يکی در لاله زار&lt;br /&gt;تو ی کافی نت ِ بسی زار و نزار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت طفلک در پی ليلی هنوز&lt;br /&gt;نيستش با اين جهان ميلی هنوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت لابد توی گوگل کو به کو&lt;br /&gt;می کند در سرچ انجين جستجو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا ازاو عکسی، پيامی،چيزکی&lt;br /&gt;يابد و در خود کند انگيزکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا پی وبلاگ ليلی می رود&lt;br /&gt;سوی کوی آن طفيلی می رود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفت از او پرسد که ای وبگرد ِ زار&lt;br /&gt;تو کجا و کافی نت در لاله زار!؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين چنين زار و نزارکيستی&lt;br /&gt;ماوس در کف، بيقرار کيستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تعجب ديد مجنون بی هراس&lt;br /&gt;جای ليلی داشت با شيرين تماس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی حيا و بی اصول و بی فروع&lt;br /&gt;بجث شيرين کرده با شيرين شروع&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفته در رويای شيرين می چرد&lt;br /&gt;عشوه هايش با دل و جان می خرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرم و نرم چت زدن با او شده&lt;br /&gt;خود بسان شير و او آهو شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويدش با من اگر باشی انيس&lt;br /&gt;خواهمت بردن بسوی انگليس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می شويم آنجا پناهنده، اگر&lt;br /&gt;بختمان ياری کند در اين سفر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می رويم آنجا پناهنده شويم&lt;br /&gt;کردگار عشق را بنده شويم&lt;br /&gt;....................&lt;br /&gt;مرد گفتا: کار دنيا چون شده!&lt;br /&gt;يا که مجنون واقعاً مجنون شده!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از اين تکليف ليلی چيست، هان&lt;br /&gt;گر دگر براوش ميلی نيست، هان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وای، کين دنيا چه دنيايی شده&lt;br /&gt;گوشه چت روم عجب جايی شده!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"عشق هايی کزپی رنگی بود"&lt;br /&gt;سخت کوته مدت و جنگی بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهرمان ملی فرهنگ ما&lt;br /&gt;گشته اينک واقعاً همرنگ ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچو ما او نيز هم وا داده است&lt;br /&gt;دين و ايمان جمله يکجا داده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين چنين در فکر دختر بازی است&lt;br /&gt;مارگون در کار ِ افسون سازی است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درهوای لحظه های آنی است&lt;br /&gt;البته او هم چو ما ايرانی است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزگاری بس غريب است و شگفت&lt;br /&gt;هرکسی در لاک خود جاکرده سفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کس بجز در فکر کار خويش نيست&lt;br /&gt;"مردمی"، ديگر تظاهر بيش نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک نفر سالم نمانده برزمين&lt;br /&gt;دوره آخر زمان يعنی همين!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر که را بينی شده اهل ريا&lt;br /&gt;زودتر مهدی بيا، مهدی بيا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که دگر آخوند ِ رذل ِ بی پدر&lt;br /&gt;ريده بر تاريخ و فرهنگ و هنر&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115989329839505912?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115989329839505912/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115989329839505912&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115989329839505912'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115989329839505912'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/10/blog-post.html' title='افسـانه های پُست مدرن ايرانی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115946540339046126</id><published>2006-09-29T02:06:00.000+03:30</published><updated>2006-09-29T10:19:38.370+03:30</updated><title type='text'>امام زمان در لندن ظهور کرد!!! تکبير.</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/7014/702/1600/222.0.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;شاه آمد و ماه آمد&lt;br /&gt;خورشيد ز راه آمد&lt;br /&gt;با جت خداپيمــــا&lt;br /&gt;خوش از ته چاه آمد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.londonjamaat.org/photos/1427/pehlitarik_28052006-05.jpg"&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;بعرض مومنين و مومنات بايد برسانم که تمثال بی مثال آقا را در اينجا آورده بودم ، يکی از امت هميشه در صحنه برقی ( با ايميبل) ياآوری کرد که اين عکس کپی رايت دارد و من بدون اجازه آن را چاپ کرده ام و .... اين که خلاصه ديگه الان مثل عصر غيبت نيست که هرکه هرکاری خواست بتواند بکند. ماهم عکس را از ترس برداشتيم اما آنها که مايلند می توانند در اين عکس را در گالری بيت امام &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;در اين آدرس&lt;span style="color:#3333ff;"&gt; مبارکه&lt;/span&gt; رويت کنند. التماس دعا.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره آمد. امام زمان را می گويم. حضرت در اولين جمعه ماه رمضان در لندن ظهور کرد و چشم مردم شهيد پرور لندن را به جمال ِ بی مثال خودش منور کرد. بفرما، اين هم&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.londonjamaat.org/photos/1427/pehlitarik_28052006-05.jpg"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;عکسش&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مثل شاخ شمشاد، به کوری چشم کفار و اجانب و ضد انقلاب نشسته است و بروبر همه را نگاه می کند. سطر اول تابلوی بالای سرش هم نوشته است؛ " الداعی الاجل سيدنا محمد برهان الدين، امام زمان. "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تکبير.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته قرار بود که از ته چاه جمکران بيرون بيايد اما انگار مصلحت نبود که حضرت بيش از اين در آنچاه بماند. خُب، بن لادن هم در غاز زندگی می کند، آنوقت امام رافضيان در آن چاه نمور؟ نه، درست نبود. اما چرا ظهور در لندن؟ نکند می خواهيد بگوييد که اينم نعوذ بالله کار انگليسيهاست! اگر عقيده تان اين است، با تمام احترامات فائقه ای که برايتان قائلم، دعا می کنم که خدا رويتان را سياه کند. خُب، لابد مصلحت الهی در کار بود ه است. البته جای تعجب که ندارد. دارلبلد ِ لندن از دير بار دارالعلما بوده است و چه علمای اعلامی که حتی برای عمل بواسير هم که شده، به اين شهر سفر نکرده اند. همين آيت الله سيستانی آخرينشان بود. اصلاٌ چرا راه دور برويم؟ مگر آقای خاتمی خودمان به تازگی به آمريکا نرفت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمده است تا جهان را پر از عدل و داد کند. آمده است تا گرگ و ميش با هم چرا کنند. البته قرار بود سينمای فردين و بطری های پپسی را هم به تساوی بين مردم تقسيم کند، اما گويا هم اموال مرحوم فردين و هم کارخانه پپسی در مصادره بنياد مستضعفان است. البته قرار بود وقتی که می آيد کُلی بزن و بکُش راه بيندازد و دمار از روزگار کفار در بياورد، اما گويا از بزن بزن خبری نيست! بعضی از مومنينی که اين روزها فوج فوج خدمت آقا می رسند، دلسرد برمی گردند. چندی تايی می گفتد که ما يواشکی با خودمان چاقو و پنجه بوکس و پاشنه کش هم برده بوديم که اگر حضرت فی البداهه حکم جهاد دهد، دست بکار بشيم، اما ديديم که نه خير، ايشان نه تنها قصد کُشت و کشتار ندارد، بلکه خيلی هم از لند ن خوشش آمده است و بر تخت امامت تکيه زده است و بالای سرش هم نوشته است که؛ " اينجا مثل خونه خودم." الله اگبر! آخه چه مصلحتی می تواند در کار باشد. چرا حضرت عتبات عاليات را ول کرده است و به در بلاد کفر ظهور کرده است؟ خدا داناست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته شايد حضرت هم مثل امت، از کشورهای اسلامی دل بريده است و اول می خواهد اروپا را پر از عدل و داد کند؟ شايد. شايد هم برای عمل جراجی آمده است؟ خدا نکند. نه.&lt;br /&gt;من حدس می زنم که جواب جلوی رويمان است. يکبار ديگر خوب به تمثال بی مثالش نگاه کنيد. زير پايش چند تا شال مخمل آويخنه اند. اين يعنی چه؟ انقلاب مخملين. حضرت آمده است تا انقلاب مخملين اسلامی از دل اروپا راه بيندازد. الله اکبر. بعضی ها اين مسئله را درباره سفر خاتمی به امريکا می گفتند. اما نه، کسی خاتمی را داخل آدم نمی داند. اين کار خود آقاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تکبير.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115946540339046126?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115946540339046126/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115946540339046126&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115946540339046126'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115946540339046126'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/09/blog-post_29.html' title='امام زمان در لندن ظهور کرد!!! تکبير.'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115824486518434941</id><published>2006-09-14T01:10:00.000+03:30</published><updated>2006-09-16T20:05:44.606+03:30</updated><title type='text'>Google</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;نخست از او ربودم دل، سپس جا دردلش کردم&lt;br /&gt;سپس تر هم ز روی کنجکاوی گوگلش کردم&lt;br /&gt;چه گويم با که گويم راز ِاين دلدار ِبی ناموس&lt;br /&gt;که آن ساعت که رفتم گوگلش کردم، ولش کردم &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115824486518434941?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115824486518434941/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115824486518434941&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115824486518434941'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115824486518434941'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/09/google.html' title='Google'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115789276938887671</id><published>2006-09-10T04:19:00.000+03:30</published><updated>2006-09-14T18:09:50.693+03:30</updated><title type='text'>ممل آمريکـــايی و انقلاب مخملــين</title><content type='html'>سفر آقای خاتمی به امريکا واکنشهای زيادی برانگيخته است. برخی با اشاره به قيافه شيک و پيک و کول خاتمی با آن خط و خال ِ ريش ِ رعنا و عبای ايف سن لوران ِ و عمامه هشت پيچ و نعلين آديداس، به او لقب؛ "&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;ممد سوسول&lt;/span&gt;" داده اند. برخی ديگر با توجه به نقش تاريخی ی اين سفر، عنوان "&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;ممل امريکايی&lt;/span&gt;" را برای اين سيد خندان مناسب تر دانسته اند. خلاصه که در اين چند روزه، بقول امروزیها، گمانه زنی های بسياری درباره اهداف ِاين سفرشده است، يکی گفته است اين سفر سياسيست. ديگری نوشته است نه خير، عباد يست. سومی گفته است نخوديست. حتی گفته شده است که آقای خاتمی بدعوت محمد علی کلی برای جاری کردن صيغه عقد دختر کلی به امرپکا رفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من ايشان نه برای گشودن باب مذاکره با دولت امريکا آمده است و نه جاده صاف کن جمهوری اسلامی است. نه، اينها همه شايعات ضد انقلاب است. هدف ِاين سفر را بايد در سخنرانی های سيد دنبال کرد. ايشان در همه سخنرانی هايش از ورشکستگی فرهنگ غربی و و خالی بودن آن از معنويت سخن گفته است و بلافاصله همه غربی ها را به رو آوردن به اسلام دعوت کرده است. اين دعوت ممکن است که برای پناهندگان ايرانی ضد حال باشد اما برای امريکاييها آنقدر موثر بوده که آقای بوش هم گفته است که مواضع آقای خاتمی، توجه مرا به اسلام جلب کرده است! ما را باش که فکر می کرديم ايشان تاکنون به چيزی جز اسلام توجه نداشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويا چند تن از کفارامريکایی که در کليساهای گوناگون از محضر سيد، فيض برده اند، فی المجلس اسلام آورده اند و اشهدشان را خوانده اند. آقای خاتمی هم فی البداهه دست تو جيبب خودش کرده است و يک کليد بهشت به انضمام بليط رفت و برگشت ِ خانه خدا را از سوی بيت رهبری به آنان عطا کرده است. اين مجالس روحانی با شعار ِ "&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; راه قدس از جانب کاليفرنيا می گذرد&lt;/span&gt;"، به پايان رسيده است. ظريفی يادآوری می کرد که توايران وقتی از کسی می خواهند اشهدش را بخواند، بلافاصله به دارش می زنند، اما اينجا جايزه هم بش می دهند! اسلام هم اسلام آمريکايی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از همين تازه مسلمانان درمجله شيکاگو ويکلی در مقاله ای بنام " چرا مسلمان شدم؟" نوشته است که از سخنرانی د َ ت گای،( آقای خاتمی) در کليسا چرتم گرفت. بخانه که برگشتم روی مبل دراز کشيدم که چرتکی بزنم که در عالم خواب يک "سيمی لار گای" ( آقا امام زمان)، بخوابم آمد و برويم لبخند زد. اولش فکر کرد م يکی از همين عربهای آب حوضی مزاحم است که در شيکاگو فراوانند، برای همين زياد تحويلش نگرفتم و زبانم لال، يک فحشی هم بش دادم. بعد ديدم آقا دست وردار نيست و دست که به من کشيد همه جايم نورباران شد. متوجه شدم که اين از اوناش نيست. بعد با انگليسی فصيج عربی پرسيد؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- وات ايز يور نام.&lt;br /&gt;- گفتم؛ Sue,…Sue Diner.&lt;br /&gt;- فرمود احسنت، من تو را "سُميه"، نامگذاری می کنم.....سميه ديانت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;سميه ديانت در پايان مقاله اش نتيجه گيری کرده است که؛ " چرا آنطور که پرزيدنت بوش ادعا می کند، دولت امريکا بايد برای حمايت از اسلام و مسلمين هزاران فرسخ راه به عراق و افغانستان برود و ميلياردها دلار خرج و مخارج رو دست ما بگذارد. بهتر نيست بجای اين همه خرج، در همين امريکا يک جمهوری اسلامی ايران بپا کند؟ آخر کاسه صبر انقلابی ِ ملت شهيد پرور امريکا هم حد و اندازه ای دارد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به ادله بالا، به نظر من آقای خاتمی با حکم حکومتی برای راه انداختن يک انقلاب مخملين اسلامی به امريکا آمده است. همه گفته هايش در اين سفر را بخوانيد تا ببينيد که هيچ هدف ديگری نمی تواند در کار باشد. بله، خوديها اين را خوب می دانند و غير خوديها و نخوديها را هم خوب بجان هم می اندازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناظران سياسی از هم اکنون با اشاره انگشت، روزی را نشان می دهند که مجسمه مخملی آقای خاتمی در ميدان انقلاب مخملی نيويورک رو کول ابراهام لينکلن سوار خواهد بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115789276938887671?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115789276938887671/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115789276938887671&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115789276938887671'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115789276938887671'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/09/blog-post.html' title='ممل آمريکـــايی و انقلاب مخملــين'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115645345353465863</id><published>2006-08-25T00:32:00.000+03:30</published><updated>2006-09-07T21:47:42.560+03:30</updated><title type='text'>توطــــئه ســـکوت</title><content type='html'>می گويند ايرانيها اهل دل اند. کاملاً درست است، امروز در هر يک از شهرهای ايران هزارتا دل و قلوه فروشی داير است. بهرحال اين دوهزار و پانصد سال تمدن درخشان کارِ خودش را کرده است و اين ملت را با فرهنگ و اهل دل و قلوه و جگر بار آورده است. چند روز پيش نظر دوستی با معلومات و کمالات بالا را درباره حافظ پرسيدم. خيلی جدی گفت که: " راستش من زياد اهل رستوران و غذای بيرون نيستم، اما شنيده ام که چلو کبابش بد نيست."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من مانده ام که چرا اين فرهنگ و تمدن ما فقط پيش خودمان مانده است و جهانی نمی شود. شايد توی جهانی شدن گير دارد! سابق براين که تلويزيون و سينما و اينترنت و روابط ارتباط جمعی نبود. پس انتظاری هم از کسی نبود و ما همينطور ناشناخته و مظلوم مانده بوديم . اما امروز چرا؟ چرا عليرغم آنکه ما در هر کشور اروپايی لشکری ايرانی در مقابل هر گداخانه دولتی بسيج کرده ايم، هنوز نتوانسته ايم به دنيا حالی کنيم که؛ آی مردم دنيا، ما ملت بيش از دوهزار و پانصد سال – بعضی ها می گويند شش هزار سال – سابقه فرهنگ و تمدن درخشان داريم و خيلی هم با حاليم و فرهنگمون تو دنيا تکه. ايــــــــن همــــــــــه مردم به چين و ژاپن برای عملگی می روند، اونهمه زن و دخترجوان به کشورهای عربی و حتی پاکستان فروخته می شوند، اما اين فرهنگ باستانی همين جور مثل سابق دست نخورده و باستانی و نا شناخته مانده است و هيچ کس در دنيا برای ما تره هم خورد نمی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در داخل کشور هم بحمدالله احترام به نظم و قانون بحدی است که برای کوچکترين قانون شکنی، متخلف را درميان ميدان شهر دازش می کنند و خشتکش را می کشند پايين و حالا نزن و کی بزن. هيچ مملکتی دردنيا در دهه گذشته، به اندازه ايران قانون شکن و مجرم و بزه کار را با جرثقيل خفه نکرده است. خب، اين چی را می رساند. غير از اين است که نشان می دهد که هنر نزد ايرانيان است و بس؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرساله هزاران هزار ايرانی با ايمان و متدين به زيارت مکه و مدينه و عتبات عاليات می روند و با خود خروارها زغفران و نبات و پولکی و واجبی برای فروش می برند. اما عربها هنوز فکر می کنند که ما در مورد اين مسائل از آنها صد پله بدتريم و از بيخ عربيم. امان از دست اين امپرياليست ها و صيهيونيست های بی همه چی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115645345353465863?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115645345353465863/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115645345353465863&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115645345353465863'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115645345353465863'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/08/blog-post_25.html' title='توطــــئه ســـکوت'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115633150849438274</id><published>2006-08-23T02:36:00.000+03:30</published><updated>2006-08-24T10:22:43.060+03:30</updated><title type='text'>اعـــتراف</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;من فکر می کنم، پس من هستم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;(دکارت)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;اشتباه من هم همين بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;(جهانبگلو)&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115633150849438274?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115633150849438274/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115633150849438274&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115633150849438274'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115633150849438274'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/08/blog-post_23.html' title='اعـــتراف'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115624587979960724</id><published>2006-08-22T02:53:00.000+03:30</published><updated>2006-08-23T00:11:29.696+03:30</updated><title type='text'>گــــــزارش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;هر کار که ساده بود مشکل کردند&lt;br /&gt;سررشـته کـار را سـپس ول کردند&lt;br /&gt;بستنـد و شکستند و زدنـد و بردنـد&lt;br /&gt;سهراب،.. کجايی؟ آب را گِل کردند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;…………………………………………….&lt;br /&gt;آب را گل نكنيم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در فرودست انگار،&lt;br /&gt;کفتری می خورد آب&lt;br /&gt;(سهراب سپهری&lt;/span&gt;) &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115624587979960724?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115624587979960724/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115624587979960724&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115624587979960724'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115624587979960724'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/08/blog-post_22.html' title='گــــــزارش'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115611832796433404</id><published>2006-08-21T03:24:00.000+03:30</published><updated>2006-08-23T18:29:09.940+03:30</updated><title type='text'>بياد شهيد شعبان بی مُخ</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اين سند ِ جنايت آمريکاست!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعبان هم رفت. يعنی بردندش. اين يکی را ديگرنمی شود گفت که کار انگليسی ها بود، چرا که شعبانعلی در آمريکا به شهادت رسيد. دولت امريکا خيلی وقت است که ازاين خوش رقصی ها برای توده ای ها و جمهوری خواهان و گنجی ها و دشمنان مشروطه خواهان می کند؛ قيام ملی 28 مرداد را کوتاه می خواند و از جانب اعليحضرت فقيد وقيحانه عذر خواهی می کند. زهی بی شرمی! حالا هم خواسته است با اين عمل زشت به آنها بگويد که؛ " بفرما، ما همه مهره های اين قيام را مات کرديم. اين هم آخريش بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويا اطرافيان استاد جعفری چند بار بش گفته بودند مواظب باش، اما تو مُخش نرفته بود که نرفته بود. جواب داده بود؛ " ا َکی؟....اين امريکاييا همه سوسولند." هميشه تو فکر ايران بود،...تو فکر اعليحضرت،.... تو فکر رضا يه وری، ممد سولاخ، تقی دوپشت، همه. هميشه در حالی که پنجه بوکس در دستش مثل تسبيح روان می گشت، از گذشته ياد می کرد. گاهی می گفت؛ " آخدا، قربون مرامت. يعنی می شه يه بار ِ ديگه ما.....". آنوقت اطرافيا تو حرفاش می پريدند و دلداريش می دادند و می گفتند, " بهلوون، چرا نمی شه؟ خدا ارحم الراحمينه. روی بنده هاشو زمين نمی ذاره."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يه شب تو اورنج کانتی به ياد سرپل ِ تجريش مست و پاتيل زده بود بيرون و سر به بيابون گذاشته بود و با صدای بلند توی های وی (اتوبان امريکايی)، به ياد اعليجضرت زده بود زير آواز ِ سيما بينا:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#993300;"&gt;&lt;strong&gt;مجنون نبودم، مجنونم کردی&lt;br /&gt;سيخی ورداشتی، درکونم کردی&lt;br /&gt;وای ، وای، وای.....&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#993300;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;به پليس خبر داده بودند که يک پيرمرد سر به صحرا گذاشته. پليس که رسيده بود، شعبان عربده کشان به ياد گذشته " نفس کش" طلبيد ه بود. اون بی معرفتا هم که ديده بودند حريف اين پيرمرد نمی تونند بشند، شبانه برده بودندش ديوونه خونه. خواسته بودند کنف اش کنند. خدا رحم کرد که شعبان آن شب ضامن دارش را با خودش نبرده بود. اونجا تو ديوونه خونه از دکتر پرسيده بود؛&lt;br /&gt;دکتر جون، مُخ من وضعش چطوره؟&lt;br /&gt;دکتر: چطور مگه؟ مگه تو به مُخ خودت مشکوکی؟&lt;br /&gt;شعبان: مشکوک چيه دکترجون، ملت يه عمره به من ميگن شعبون بی مُخ. ميخوام ببينم تحقيقات شما چی نشون داده.&lt;br /&gt;دکتر: دستگاه راديوگرافی چيزی نشون نداد.&lt;br /&gt;شعبان: ای بابا چطور نشون نداد؟ مگه می شه؟&lt;br /&gt;دکتر: آره، آخه وضع بواسيرت خيلی خرابه. دستگاه همه امواج را از اونجا گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عليرغم اين مشکلات، شعبان يک عمرعاشق نه، اما خاطر خواه ِ اعليحضرت بود. خودش در مصاحبه ای که خانم هما سرشار با او کرده می گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;" باورت ميشه خانوم، من تو زندگيم عاشق نشدم؟ تا امروز عاشق نشدم. يه اراده عجيبی داشتم برای سه تا چيز؛ عشق و سيگار و مشروب. يعنی خاطر خواه ميشدم ولی تا طرف لَغَت مينداخت، مام جفتک ميپرونديم!" &lt;span style="color:#000000;"&gt;1&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;با اين همه، هيچ گاه به اعليحضرت جفتک نپراند، اما بجای ايشان پراند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;==========================&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;1. خاطرات شعبان جعفری، نوشته؛ هما سرشار، انتشارات آيفام، تهران 1385&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115611832796433404?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115611832796433404/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115611832796433404&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115611832796433404'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115611832796433404'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/08/blog-post_21.html' title='بياد شهيد شعبان بی مُخ'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-113666653097065673</id><published>2006-08-15T00:05:00.000+03:30</published><updated>2006-10-03T12:08:01.043+03:30</updated><title type='text'>ســـاقی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#006600;"&gt;به سرعت 180 می دهد ساقی&lt;br /&gt;خيال کرده نمانده ا ست فرصتی باقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گشاده روی و سبکبال و نرم و گرم و خراب&lt;br /&gt;به پشت بار نشسته است لخت و ييلاقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تشنگان خرابات دير دور و برش&lt;br /&gt;دهاد جام پی جام با چه قبراقی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نپرسد اهل کجايی و می دهد تروفرز&lt;br /&gt;به جنبلی و مسلما ن و گبر و اشراقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداش خير دهاد آن که اين پری آورد&lt;br /&gt;و کرد ساقی ميخانه زير اين طاقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيابه کوری چشم بسيجيان و سپاه&lt;br /&gt;پياله پشت پياله بنوش شلاقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منی که ارث پدر مادری به می دادم&lt;br /&gt;ز والدين چه حاصل برم به جز عاقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به پشت و روی پياله چنان زدستم ليس&lt;br /&gt;که چشم محتسبان می زند ز براقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حديث خوب و بدی با من ای طبيب مگوی&lt;br /&gt;که با کلسترولم ميزنم ره چاقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنان دگر شده حالم که در سجل احوال&lt;br /&gt;ندارم هيچ شباهت به عکس الصاقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمانده است قلم را توان شرح فراق&lt;br /&gt;چه به که تايپ کنم حسب حال مشتاقی&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-113666653097065673?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/113666653097065673/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=113666653097065673&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/113666653097065673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/113666653097065673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='ســـاقی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-115609197746407213</id><published>2006-05-12T00:33:00.000+03:30</published><updated>2006-08-20T20:09:37.466+03:30</updated><title type='text'>نامه ای دیگر به رئیس جمهور امریکا</title><content type='html'>آقای جورج بوش- رییس جمهور حکومت آمریکا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا تو را خدا،  نکند یک وقت به سرت بزند و گول دروغ و دلنگهایی را که این پسره در آن نامه نوشته است بخوری و مسلمان شوی ها.  درست است که جمهوری اسلامی به هر امریکایی که مسلمان شود، پول و خانه و زن و امکانات می دهد و  دستش را هم در هیات فدائیان رهبر، شعبه نیویورک  بکار بند می کند.   این هم درست است که هر تازه مسلمان آمریکایی که سجل اسلامی خود را به مُهر آستانه مبارکه امام خمینی مهمور کند، تابعیت افتخاری ایران نصیبش می شود و از دادن هرگونه مالیات و عوارض گمرکی معاف خواهد بود  و مادام العمر از دفتر امام، سهم الورود می گیرد. همه اینها درست است، اما این یک روی این سکه است. &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;آقای رئیس جمهور، اجازه بدهید که من روی دیگر این سکه هم به شما نشان بدهم. اولندش که هر نامسلمانی به محض ورود به اسلام، اول باید چیزش را..... چه جوری بگویم که شما هم متوجه بشوید،....... چیزش را بُرید. این سنت پیامبر است و استثنا هم ندارد.  من از شما می پرسم ایا شما آمادگی لازم را برای چنین عملی دارید؟ یعنی واقعاً می توانید از...چیزتان بگذرید. ( توی پرانتز برای مترجم محترم کاخ سفید باید توضیح بدهم که منظورم از چیز، پنیر نیست. خواهشمند م این کلمه را با احساس و احتیاط ترجمه بفرمایید. منظور همان چیزیست که در هنگام ختنه می بُرند که لابد مال ِخود شما را هم انشاالله که ...بله. ) کجا بودیم.  بله، چنین عملی شوخی نیست. گفتنش آسان است اما چنان سوز و سازی دارد که نگو و نپرس. باور بفرمایید من از روی تجربه می گویم، سوزش این عمل از سوزش هرجای دیگر  ِآدم، سوزناک تر است. و تازه... این اول کار است.  وانگهی، چنین عملی برای رئیس جمهوری که ظاهراً کشور را با چیزش اداره می کند، چقدر اُفت خواهد داشت،  گیرم که مونا لوئینسکی ای هم در کار نباشد. &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;دومندش، من از شما می پرسم؛ آیا بُریدن چیز آدم بی گناهی مثل من و شما، شکنجه محسوب نمی شود؟ آیا این یک عمل تروریستی نیست که ناموس مردم را هدف گرفته است. نکند شما که این همه به ناموس مردم در عراق و افغانستان و فلسطین احترام می گذارید، خدا نکرده اجازه بدهید، این  بلا را سرتان بیاورند. خدا می داند من از روی دلسوزی می گویم و مصلحت شما را می خواهم  والا که از ما دیگر گذشته است و کاریست که شده است. بقول شاعرایرانی که می گوید؛ کاریست گذشته ست، صبویی ست  شکسته ست.   &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;آقای رئیس جمهور، عالیجناب، &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;رفتار ِ این صنف ِ نعّال با تازه مسلمانان اروپایی، وجهه های دیگری هم دارد که سربازان امریکایی درزندانهای عراق و یا در بازداشتگاه گوانتانا هم از انجامش شرم خواهند داشت. من در این مورد فقط برایتان یک مثال می زنم که تو خود Use your imagination . چند سال پیش موسیو گواد، رایزن فرهنگی سفارت فرانسه در ایران مسلمان شد. اولش طبق معمول ختنه اش کردند. البته کلی هم بالاش بردند و به دستور رهبر او را با تور دیپلماتیک به مکه فرستادند. در سفری هم که به قم داشت، هر عالمی به رسم یادبود، انعامی عالی به او داد؛ یکی انگشتری عقیق یمانی منسوب به شیخ شوشتری را در انگشت موسیو گواد کرد، دیکری یک تسبیج عالی شاه مقصودی را که از موزه امام رضا برداشته بود  به او داد. خلاصه موسیو دست خالی به قم رفت و با یک کمپرسی پُر از عبا و جانماز و تسبیح و منقل و قبله نما و قُربند و اشیاء نفیس دیگر به تهران بازگشت و علاوه براین غنایم، تا چند هفته هم توپ ِ توپ بود. بعد هم شد رفیق گرمابه و گلستان علمای اعلام و حجج ِ اسلام. کمترین رفیقش، امام جمعه نیاوران بود که آنقدر با موسیو گواد صمیمی و خصوصی شده بود که او را، " موسی، بر وزن پوسی" صدا می زد. اما آخرش، معلوم نشد چه بلایی سرش آمد که مردم، موسیو گواد را، " موسیو گشاد" می خواندند. گویا این اواخر خیلی گشاد گشاد راه می رفت. خلاصه، آخر و عاقبت نشست و برخاست با اینها همین است. مباد که انجزه گویان از کپیتال هیل راه جمکران گیرید. چشم امید بسیاری از روزنامه نگاران و اپوریسیون کشور ما به شماست که به کشور ما حمله کنید و ایران را با داد و بیداد پراز عدل و داد کنید. اما انگار شما هم دست به قلمتان چندان بهتر از آن چاه نشین جمکران نیست. این همه این بیچاره ها حاجتنامه فرستاده اند. آنهم بی ریا و دور از چشم خلق. دریغ از دو کلمه جواب. لااقل آن حضرت جمکرانی، با بعضی ازعلمای بزرگ رفت و آمد دارد. البته می دانم که شما هم رفت و آمدتان با علمای اعلام بد نیست.  ترس من هم از این است که آن نشست و برخاست ها و این نامه باعث شود که خدای نکرده.......شما هم....  این را هم بگویم که بعضی از سران اپوزیسیون و تلویزیون، الکی چو انداخته اند که گوش فلانی با ماست. این خبر تا چه حد صحت دارد؟ بله؟ &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;آقای رئیس جمهور، &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;من طبق وظیفه انسانی ای که دارم، به شما هشدار می دهم که در این مورد با دقت عمل کنید. البته همین که تا حالا جواب نامه این پسره را نداده اید، خودش نشان از این دارد که شما ازعمق فاجعه آگاهید. آفرین برشما. من همیشه از شما پیش دیگران دفاع کرده ام و گفته ام که: بله، ظاهراً شاید. ....ولی فلانی - یعنی شما - اصلاً خفن نیست. شک ندارم که اگر امروز شاه خدا بیامرز زنده بود، شما تا حالا چند بار مراتب ارادتتان را به ما ابراز داشته بودید و بلعکس. حتماً امروز میدان شوش شده بود؛ "میدان بوش". حتی شاید به شوشتر می گفتیم بوشتر. تا حالا چندین کتاب هم در باره سلسله جلیله بوشیه در ایران چاپ شده بود با عناوینی چون؛ " این پدر و پسر" یعنی شما و پدرتان بوش بزرگ، " بوش بزرگ و بوش کوچک".  &lt;br /&gt;کسی چه داند!؟ شاید هم اصلاً اوضاع جهان اینقدر گند نمی بود که بوش دربیاید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-115609197746407213?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/115609197746407213/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=115609197746407213&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115609197746407213'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/115609197746407213'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/05/blog-post.html' title='نامه ای دیگر به رئیس جمهور امریکا'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-112132398374749733</id><published>2006-01-02T01:22:00.000+03:30</published><updated>2006-01-08T00:27:24.573+03:30</updated><title type='text'>روزهـــــــای خــوش</title><content type='html'>روزيست‌ خوش‌ و هوا چه‌ زيبا شده‌ است&lt;br /&gt;‌خُّرم‌ همه‌ كوه‌ و دشت‌ و صحرا شده‌است‌&lt;br /&gt;گل‌ مومن‌ِ با حجاب‌ و بلبل‌ ريشو&lt;br /&gt;به‌ به‌، همه‌ جا بهشت‌ِ زهرا شده‌است‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و طبع‌ هوا شيره‌اي‌ است&lt;br /&gt;‌افسوس‌ كه‌ شيره‌ جهان‌ جيره‌اي‌ است‌&lt;br /&gt;زنجيره‌ زُلف‌ پيچ‌ در پيچ‌ِ نگار&lt;br /&gt;آماده‌ براي‌ قتل‌ِ زنجيره‌اي‌ است‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و غم‌ِ جهان‌ رنده‌ شده&lt;br /&gt;‌باغ‌ از هيجان‌ِ زاغ‌ آكنده‌ شده‌&lt;br /&gt;افسوس‌ كه‌ دلبرِ گريزنده‌ ما&lt;br /&gt;رفته‌است‌ به‌ سوئد و پناهنده‌ شده‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و هوا بسي‌ تنگدل‌ است&lt;br /&gt;‌خورشيد به‌ زيرِ ابر اندي‌ كسل‌ است‌&lt;br /&gt;بلبل‌ ز فراق‌ِ گل‌ بود اشك‌ فشان&lt;br /&gt;‌گويد چه‌ كنم‌ كه‌ عاشقي‌ كارِ دل‌ است‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و سيرِ جهان‌ بايد كرد&lt;br /&gt;صحبت‌ از كارِ اين‌ و آن‌ بايد كرد&lt;br /&gt;گر دست‌ دهد حال‌ خوش‌ و مال‌ِ خوشي&lt;br /&gt;‌تا تنگ‌ غروب‌ گفتمان‌ بايد كرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و دلبر ناساز و جَلَب&lt;br /&gt;‌دل‌ مي‌بَرد از كويت‌ تا روم‌ و جلب‌&lt;br /&gt;خل بازی و شل بازی و شور و شتلنگ&lt;br /&gt;دارد همه‌، از چه نيست اصلاح‌ طلب‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و هوا كمي‌ بارانيست&lt;br /&gt;‌البته‌ چه‌ غم‌ كه‌ اين‌ يكي‌ هم‌ فانيست‌&lt;br /&gt;افسوس‌ كه‌ كار و روزگارِ من‌ و تو&lt;br /&gt;چو آخرت‌ آلن‌ دلون‌ بحرانيست‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و هوا نمادِ پاكي&lt;br /&gt;‌در حمد و ثنا نشسته‌ كرم‌ خاكي‌&lt;br /&gt;شمع‌ و گل‌ و پروانه‌ همه‌ خاموشند&lt;br /&gt;برگردِ مزارِ بلبل‌ِ سوزاكي‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و هوا هواي‌ عدن‌ است&lt;br /&gt;‌بلبل‌ - طفلك‌ - سرفه‌ كنان‌ در چمن‌ است‌&lt;br /&gt;من‌ شربت‌ سرفه‌ داده‌ام‌ نوك‌ بزند&lt;br /&gt;او نيز همه‌ چشم‌ اميدش‌ به‌ من‌ است‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و هوا چه‌ عنبرگون‌ است&lt;br /&gt;‌آهو بچه‌ كرده‌، مادرش‌ دلخون‌ است‌&lt;br /&gt;ياران‌ به‌ "جاني‌ دالر" خبر بايد داد&lt;br /&gt;بلبل‌ گويا به‌ گوره‌ خر مظنون‌ است‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و غنچه‌ بسي‌ خندان‌ است&lt;br /&gt;‌آتشپرك‌ و دلبر و شور افشان‌ است‌&lt;br /&gt;شك‌ نيست‌ بود مفسدفي‌الارض‌ ولى&lt;br /&gt;‌خوشبختانه‌ برون‌ِ از ايران‌ است‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و گاه‌ قشنگ‌ و بلعكس&lt;br /&gt;‌بلبل‌ به‌ چمن‌ مست‌ و ملنگ‌ و بلعكس‌&lt;br /&gt;تا شعرِ چنين‌ روز خوشي‌ زاده‌ شود&lt;br /&gt;گهگاه‌ شود قافيه‌ تنگ‌ و بلعكس‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و هوا تميز و غيره&lt;br /&gt;‌زيبا شده‌ هر بزرگ‌ و ريز و غيره‌&lt;br /&gt;اين‌ روزِ تميز را بسر بايد بُرد&lt;br /&gt;با خوردن‌ و خوابيدن‌ و چيز و غيره‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزيست‌ خوش‌ و هوابود نوروزي&lt;br /&gt;‌سرما دگر افتاده‌ به‌ روغن‌ سوزي‌&lt;br /&gt;اما ز براي‌ ما كه‌ دور از وطنيم&lt;br /&gt;‌نوروز شده‌ست‌ قوزِ بالاقوزي‌&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-112132398374749733?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/112132398374749733/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=112132398374749733&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112132398374749733'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112132398374749733'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2006/01/blog-post_02.html' title='روزهـــــــای خــوش'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-112101200606770672</id><published>2005-07-11T01:40:00.000+04:30</published><updated>2005-07-10T20:43:52.736+04:30</updated><title type='text'>حکـــايت</title><content type='html'>آورده اند که شبی شاعری روده دراز، کم روی ساده ای را در کمند شعر خود گرفتارکرد و از شام تا بام، با قصيده و غزل و بحر طويل، اعصاب او را خش خشی و خط خطی کرد.  پگاهان که شاعر خميازه و دهان- دره هماره مهمان بديد، گفت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- خسته شدی، هان؟ انگار با شعر ميونه ای نداری&lt;br /&gt;- اختيار دارين. خيلی هم لذت می برم. اتفاقاً من غزلهای هادی صداقت را خيلی دوس دارم. &lt;br /&gt;- هادی صداقت؟..کدوم هادی؟&lt;br /&gt;- همون که تو لندن زد يه نفر رو کشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاعر از اين آدرس دانستی که منظور صادق هدايت بودی. پس در دم دفتر ببست و خود و مهمان خويش و هر چه ايرانی ِ شعر دوست  بودی را در دل ملامت کرد و هزار لعنت فرستاد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-112101200606770672?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/112101200606770672/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=112101200606770672&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112101200606770672'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112101200606770672'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/07/blog-post_11.html' title='حکـــايت'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-112068177216549952</id><published>2005-07-08T02:51:00.000+04:30</published><updated>2006-08-23T18:29:28.400+03:30</updated><title type='text'>اگه اعليحضرت زنده بودند.....</title><content type='html'>اگه اعليحضرت زنده بودند، المپيک هر سال در کشور خود ما برگزار می شد و کنفرانس سران هم همين طور. بی شک سران گروه يک به اضافه هشت (اعليحضرت و بقيه سران)، با خوردن چلو کباب و يک سيخ گوجه اضافی و ماست و موسيرو مخلفات ديگرش مانند يک پارچ دوغ و اينها، زودتر به توافق می رسيدند تا با خوردن غذاهای تهوع آور انگليسی. شايد اصلاً اعليحضرت با آن مناعت طبعی که داشتند، با شنيدن مشکل کم آبی در آفريقا، دستور می فرمودند که از طرف دولت شاهنشاهی، دوغ آبعلی و آب زرشک و سکنجه-بين به مردم آن قاره داده شود که از آب خوردن خيلی بهتراست وصفرا بُر هم هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ضمن اعليحضرت، البراده ای را هم به کنفرانس سران هشت دعوت می کردند تا پيزُر بارش کنند و موافقت او را برای ساختن يک بمب اتمی شاهنشاهی بگيرند. شايد هم اگه اعليحضرت زنده بودند، اوراينوم ما ملت اين قدر ضعيف نمی شد که احتياجی به غنی کردن داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اعليحضرت زنده بودند، خيابان شهيد شباک امروز خيابان شيراک بود و ميدان شوش، ميدان بوش و سه راه تاجر می شد چارراه تاچر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اعليحضرت زنده بودند، همه مردم هم مثل سابق سرجای خودشون نشسته بودند و اين بلبشو و بلوا در کشور برپا نمی شد و ملی گراها و جمهوری خواهان و کمونيستها و مذهبيون، همه در پشت درهای بسته در اوين با هم مشکلاتشان را حل می کردند. در ضمن آقای هخا هم بجای اين که از آمريکا به ايران بيايد، با حکم حکومتی از ايران به آمريکا می رفت تا به ارشاد مردم آن خطه بپردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اعليحضرت زنده بودند، خامنه ای به احتمال زياد يا گورشو از اين کشور گم می کرد، يا اگه نمی کرد، براش پيدا می کردند و می خوابوندندش توش و يا هم امروز سرگورِ کس ديگری مشغول فاتحه خواندن و گدايی کردن بود. اين پسره اکبيری دهاتی هم گل زيادتر از دهنش نمی خورد و هوس رياست و سياست به سرش نمی زد و الان فراش مدرسه 4 آبان در شهباز جنوبی بود. در مورد ِ مسئله رهبری، شايد خود اعليحضرت شخصاً مسئله رهبری جهان تشيع را - با توجه به حساسيت موضوع - بدست می گرفتند واگر هم که صلاح نبود، جمشيد آموزگار را می کردند فقيه عاليقدر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اعليحضرت زنده بودند، خيابان شهيد شباک امروز خيابان شيراک بود و ميدان شوش، ميدان بوش و سه راه تاجر می شد سه راه تاچر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اعليحضرت زنده بودند، ملا عمر يا رئيس حوزه علميه هرات بود و هرسال در عيد قربان پيام تبريکی از دربار همايونی دريافت می کرد و يا در خيابان ناصر خسرو محضر دار می شد. بن لادن هم زير سايه شعبان بی مخ، باشگاه تن پروری لادن را اداره می کرد. ژنرال پينوشه هم مهمان افتخاری اعليحضرت می بود و تا اطلاع ثانوی در کاخ مرواريد زندگی می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اعليحضرت زنده بودند، اول پيشنهاد می کردند که از تجربيات سعيد حجاريان در ساواک استفاده بهينه بشود و در ضمن رياست اداره امور ناکاره ها هم به او داده شود. همچنين دستور صادر می فرمودند که از منتظری دلجويی شود و مقام رهبری شيعيان جهان به او عطيه شود. به شيرين عبادی هم يک پيکان نو هديه می دادند و حقوق و مقرری برایش تعيين می کردند. همچنين می فرمودند که رجوی و بنی صدر را زنده بگذاريد تا طبق معمول مزه بياندازند و مردم و حکومت را بخندانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اعليحضرت زنده بودند، يک پدری از اينهايی که در انتخابات اخير رای دادند در می آوردند که اون سرش ناپيدا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه اعليحضرت زنده بودند و می ديدند که امروز چه کسی بر تخت ايشان تکيه زده و اعليحضرت شده است...........................................................&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-112068177216549952?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/112068177216549952/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=112068177216549952&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112068177216549952'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112068177216549952'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/07/blog-post_08.html' title='اگه اعليحضرت زنده بودند.....'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-112057846904893715</id><published>2005-07-05T01:16:00.000+04:30</published><updated>2006-01-08T00:29:04.480+03:30</updated><title type='text'>حماسه خاتميه</title><content type='html'>بسی روضه خواندم در اين سال هشت&lt;br /&gt;برای خلايق در اين پهندشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که انشاالله امور همه&lt;br /&gt;بدون هياهو و بی واهمه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند عالم کند روبراه&lt;br /&gt;و کفار را هم کند سربراه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که اصلاح گردد امور جهان&lt;br /&gt;و دنيا دگرگون شود ناگهان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی خب، نشد آنچه می خواستيم&lt;br /&gt;فزونتر شد آن چه که می کاستيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم اکنون که اين کارو ول می کنم&lt;br /&gt;دارم با شما درد دل می کنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اميد من اين بود که مرد و زن&lt;br /&gt;ز پير و ز برنا همه تن به تن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه سر به فرمان رهبر نهند&lt;br /&gt;که رهبر چو گويد: "&lt;strong&gt;بد&lt;/strong&gt;ه"، در دهند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی کار دنيا دگر گشته است&lt;br /&gt;و بسيار هم خرتوخر گشته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دگر گوش مردم بدهکار نيست&lt;br /&gt;سخنهای ما غيرِاز آزار نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که من آمدم روی کار&lt;br /&gt;بسی جامعه بود بی بند و بار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بيکاری و فقر بسيار بود&lt;br /&gt;چنان بود و کار ِ همه زار بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من آنروز گفتم که اين سرزمين&lt;br /&gt;شود چون گلستان اگر حکم دين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درآن هر شب و روز اجرا شود&lt;br /&gt;وگرنه شب و روز دعوا شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چو آغاز شد قتل زنچيره ای&lt;br /&gt;چو يکباره شد زندگی جيره ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از معجزات خدا و رسول&lt;br /&gt;همی گفتم و از فروع و اصول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی کس به حرفم توجه نکرد&lt;br /&gt;نبودم کسی يار در اين نبرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اينرو چنان شد که اين گونه شد&lt;br /&gt;وشيطان در اين کشور آبونه شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چو بيکاری و گشنگی شد زياد&lt;br /&gt;خلايق نمودند بس قال و داد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروهی زن و مرد و دختر فروش&lt;br /&gt;برفتند سوی دوبی با خروش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمودند داد و ستد با شتاب&lt;br /&gt;که صادر شود زآن طرف انقلاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از گفتگوی تمدن، سخن&lt;br /&gt;همی راندم و از مقامات زن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنون که روم تا نهم تاج و تخت&lt;br /&gt;کنون که مرا سخت برگشته بخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنون با شماهستم ای زندگان&lt;br /&gt;و هم با شما نيز، آينــــــدگان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبادا که غير از محبت کنی&lt;br /&gt;و پشت سر بنده غيبت کنی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که غيبت در اسلام باشد حرام&lt;br /&gt;خداوند عزوجل ديم درام ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دريغا زبذری که ما کاشتيم&lt;br /&gt;چه تخمی از آن بذر برداشتيم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم اکنون که ديگر دم آخر است&lt;br /&gt;"چه گويم که ناگفتنش بهتر است"&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-112057846904893715?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/112057846904893715/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=112057846904893715&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112057846904893715'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112057846904893715'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/07/blog-post_112057846904893715.html' title='حماسه خاتميه'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-112021262265509115</id><published>2005-07-02T02:38:00.000+04:30</published><updated>2006-01-08T00:27:51.143+03:30</updated><title type='text'>گمشــــــــده بشــر و حقوق بشــر</title><content type='html'>در جايی خواندم که ساليانه بيش از بيست هزار نفر با تلفن و نامه با دفتر آيت الله سيستانی&lt;br /&gt;تماس می گيرند و مسائل خود را با ايشان در ميان می گذارند. اگر بپذيريم که آيت الله سيستانی بزرگترين و اعلم ترين مجتهد شيعيان است و سپس تعداد مراجعه کنندگان دفتر اين فقيه عاليقدر را با تعداد مليونها مومنی که هر روز به گوگل مراجعه می کنند مقايسه کنيم، در می يابيم که آيت الله العظمی السيد السوپر سافت گوگل ابن مگول ابن لائيک الآمريکايی، آجرالله نانهی، بزرگترين مرجع عاليقدر تمام مردم جهان است. شايع است که روزی صدها هزار نفر - بلکه بيشتر - برای پرسيدن مسائل جورواجور خدمت ايشان می رسند و هيچ کس هم دست خالی از آن درگاه باز نمی گردد و آن جناب به معنای واقعی کلمه دريای علم و معلومات است. همه اين ها در حالی است که هيچ کس تا کنون اين حضرت را نديده است و از محل اقامتشان خبری ندارد. بعضی ها می گويند که ايشان همان امام غايب هستند. جالب است بدانيد که ايشان فقط از يک سوراخ تنگ و باريک با مردم در تماسند و تنها از طريق سوراخ آن حضرت می شود باشان مراوده داشت. جريان اين جوری است که هر کس هر حاجتی دارد می نويسد و در سوراخ ايشان می گذارد و دق الباب می کند و چند لحظه بعد مرادش را می گيرد. می گويند اين همان سوراخ دعای معروف است که بشريت آن را گم کرده بود. خلاصه من يک چيزی می گويم و شما يک چيزی می شنفی. اصلاً بهتر است خودتان برويد و در &lt;a href="http://www.google.com"&gt;اينجا&lt;/a&gt; آن سوراخ مربوطه را زيارت کنيدو محض نمونه حاجتی هم طلب کنيد. از همگی التماس دعا دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از زمان پيروزی رئيس جمهورِ "منتصب"، پوشيدن يونيفورم سپوری که به مدل "سپوريک" معروف شده است، در ميان مقامات ارزشی – ارتشی مد روز شده است و مديران لايق اين قشر هر روز با اين لباس به سر کارهايشان می روند. رفتگران زحمتکش شهرداری تهران نيز که با مزد کم و کار زياد، شب و روز برای يک لقمه نان سگدو می زنند، از اين که اين اوباش ارزشی، با توهين به لباس آنان ارزش آن را در جامعه پايين آورده اند، بسيار خشمگين اند. می گويند که آخوندی در پاچنار در شب جمعه گذشته با اين يونيفورم بجای قبا و عبا بر روی منبر رفت و از امام راحل منقول کرد که گفته اند: " کاش من هم يک سپور بودم". بيچاره سپورها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر احمدی نژاد در نخستين سخنرانی خود به شايعاتی که درباره او ساخته اند پاسخ گفت. او در مورد حقوق بشر گفت اولاً آنهايی که به من رای داده اند – اگر واقعاً رای داده باشند - اصلاً نمی دانند حقوق بشر چيست . اين که از اين. آنهايی هم که به من رای ندادند راهم بشر نمی دانم. وی در مورد حقوق زنان گفت که من از همين جا بايد به نقض حقوق زنان در امريکا و اروپا به به دولتهای آنها اعتراض کنم. شنيده ام که در آنجاها يک چادر فروشی وجود ندارد و زنان ناچارند حتی برای خريد روبنده و مقنعه نيز به کشورهای اسلامی سفر کنند. خوب، البته اين فخر ماست ، اما بايد از حقوق آنان دفاع کرد چرا که زنان بايد آزاد باشند که در کشور مطبوع خود پارچه چادری بخرند و چارقد و مقنعه تهيه کنند. وی افزود که شنيده ام که در بعضی از اين کشورها بعضی از مردان، با آنکه زنانشان هم در خانه حاضرند، در آشپزخانه دست بکار پخت و پز می شوند. اين کار به نظر ما توهين آشکاری به مقام زن است و اينها با اين کارشان نه تنها زنان خودشان را کنف نمی کنند، بلکه مردانگی خودشان را هم زير سئوال می برند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در رابطه با اين انهام اخير آمريکاييها رئيس جمهور ارزشی، ارتشی، ورزشی (و تازگيها نرمشی )، گفت که اولندش که من در ماجرای مقدس گروگانگيری حضور نداشتم و خيلی هم از اين بابت شرمنده ام. اگر من آنجا بودم اينها از لانه جاسوسی با پای خودشان بيرون نمی رفتند و خودم تير خلاص را به آنها می زدم. آنها که اين شايعات را می سازند، قصدشان اين است که اين سرباز کوچک ( کوتوله؟) اسلام را کنف کنند و غير مستقيم بگويند که فلانی آنجا بود و همه جاسوسان از آنجا جان سالم بدر بردند. پس ايشان شش ماه در آن لانه جاسوسی چه ..... می خورد؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-112021262265509115?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/112021262265509115/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=112021262265509115&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112021262265509115'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/112021262265509115'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/07/blog-post.html' title='گمشــــــــده بشــر و حقوق بشــر'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111998243402514550</id><published>2005-06-29T01:42:00.000+04:30</published><updated>2006-01-08T00:28:43.170+03:30</updated><title type='text'>برای سردار بـــازنــد گـــی</title><content type='html'>قسم به ابر و آب و آفتابه&lt;br /&gt;که دل ازاين شکست تو کبابه&lt;br /&gt;هنوزم انتخاب من تويی تو&lt;br /&gt;به صدامی که بغدادش خرابه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو که با آمريکا در تماسی&lt;br /&gt;تو که با انگليسا گرم لاسی&lt;br /&gt;چطوری ناگهان يکدفعه اين طور&lt;br /&gt;ميان حوزوی ها آس و پاسی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو از رهبر سری، بی هيچ ترديد&lt;br /&gt;سرِ خر پروری ، بی هيچ ترديد&lt;br /&gt;قياس هرگز نمی بايد نمودن&lt;br /&gt;تو را با هر خری، بی هيچ ترديد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;زتو تعريف، بس در جام جم کرد&lt;br /&gt;گمان کرد م تو را اين بار نم کرد&lt;br /&gt;سپس آهسته با يک حکم تخمی&lt;br /&gt;طرف را روبروی تو علم کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکايت گرچه ات باشد زيادی&lt;br /&gt;تو را رهبر نخواهد داد دادی&lt;br /&gt;از اينرو بايدت اين بار بردن&lt;br /&gt;شکايت پيش شيرين عبادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسلمانان امان و داد و فرياد&lt;br /&gt;که آئين مرا دادند برباد&lt;br /&gt;اگرآزادی اسلامی اين است&lt;br /&gt;الا کفر جهانی، باعت آباد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111998243402514550?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111998243402514550/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111998243402514550&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111998243402514550'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111998243402514550'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/06/blog-post_29.html' title='برای سردار بـــازنــد گـــی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111974670891629088</id><published>2005-06-26T05:13:00.000+04:30</published><updated>2006-01-08T00:28:22.826+03:30</updated><title type='text'>رئيس جمهور تازه کيست و از کجا آمده است؟</title><content type='html'>محمود احمدی نژاد از قعر زباله دان تاريخ می آيد. زباله دان تاريخ آنجاست که قربانيان&lt;br /&gt;بيدادگری و فساد و روز و ستم بدان ريخته می شوند تا از ديد رس ديگران بدور باشند. اين قربانيان در آنجا، دور از چشم ظاهر بين سواران و سوارکاران سياسی و اقتصادی، می مانند ومی گندند و می پوسند و فسيل می شوند و زمينه رويش قارچهای سمی ای را فراهم می کنند که نمونه بارزش همين رئيس جمهور منتخب است. موجوداتی ناميزان و تند مزاج و تلخ جان و ددمنش و درنده خو که تنها با خشم و خون و خشونت به هيجان می آيند. اين ها ميوه های باغ بيداد و ناهماينديهای اجتماعی هستند. مردان و زنانی که در طول زندگی خود درهرکجا که بوده اند، انگار نبوده اند و هميشه و در همه جا هيچ پنداشته شده اند و بقول معروف هيچ کس محل ِ سگ هم به آنها نگذاشته است. کسانی که هرگز سهمی از فرصتهای اجتماعی نداشته اند. اينان به ناگزير ويرانگر خشک و تر می شوند و دين و دل در گرو مرادی می نهند که بهبود جهان و رستگاری قوم و يا امت خود را در ويران سازی دستاوردهای انسانی که وانهاد هزاره های صبر و ستيز تاريخ بشر است، می داند. ببينيد اين ها چه دشمنی سرسختانه ای با همه پديده های مدرن و هرآنچه که امروزه نياز هرجامعه پنداشته می شود دارند. دموکراسی، حقوق بشر، آزادی انديشه وبيان، آزادی زنان، شادمانی و خويشخوشخواهی. با همه اينها مخالفند. چرا؟ برای اين که همه اين ها را مولفه های فرهنگی می دانند که آنان را از شرکت در ريخت وپاش و زندگی مصرفی زمان شاه محروم کرده بود. از اينرو خشک و تر را با هم می سوزانند و ادبيات ارزشی امروزيان را مايه فساد می دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله. آقای احمدی نژاد در عصر حجر در زباله دان تارپخ بدنيا آمد. پدرش نفس کِشی لولنده بود که او را در اوان جوانی به فرزندی ابولهول در آورد. البته خودش که در نياورد بلکه اين ماجرا خودبخود، دور از چشم ِ رقيب ستيز شعبانعلی بی مخ صورت گرفت. بيچاره پدرروح اش هم از اين جريان خبرنداشت. بی توجهی مادر و امر و نهی ها و مزاحمت های بی مورد او نيز باعث شده بود که احمدی نژاد از اوان جوانی آرزو داشت که روزی بتواند حسابی مام وطن را بگايد. &lt;strong&gt;امروز همان روزاست&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او درکودکی روحيه ای ارزشی، ارتشی ، ورزشی داشت. يکی ازبازيهای مورد علاقه اش اين بود که کبوتری را با دست خودش خفه می کرد و سپس لب برنوکش می گذاشت و بادش می کرد و سپس تر آن را مثل توپ به هوا می پراند تا در هوای او پرواز کند. اما هيچ گاه در اين کارموفق نشد و نتوانست کبوتری را آن گونه به پرواز در آورد. وی بعد از هر شکست با خود می گفت که: " روزی ما کبوترها يمان را پرواز خواهيم داد." &lt;strong&gt;امروز همان روز است&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئيس جمهور منتخب حزب الله، فارغ التحصيل ِ دانشگاه تُره بُره در افغانستان است و زير نظر استادانی چون ملاعمر و بن لادن و همفکران وطنی آنها تلمذ کرده است. زير بنای فکری او دستکار همشهريانی چون آل احمد و شريعتی است. ايشان استعداد عجيبی دارد و خيلی راحت می توانست مجاهد خلق بشود و يا فالانژی در لبنان و يا بمبنده ای در فلسطين و يا چاقو کشی در ايران. اين آخری را می گويند بوده است. وی در جوانی هميشه فکر می کرد اين "چاقوی ضامن دار"، چه اسم بی مسمايی است. چه ضمانتی؟ چه کسی ضمانت کارکردش را برعهده می گيرد؟ هميشه هم دلش می خواست روزی برسد که اين ضمانت جنبه قانونی بخود گيرد. &lt;strong&gt;امروز همان روز است&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين که احمدی نژاد ايران را به کجا خواهد برد، موضوعی است که خودش هم اطلاع درستی از آن ندارد. فعلاً آمده بود که رئيس جمهور بشود، که شد. باقی اش ديگر می ماند برای بعد. تا خدا چه بخواهد. تا اينجاش که بد نبوده است. می گويند که مستمع صاحب سخن را برسرِ نطق آورد. خيلی از ژست های ايشان هم همين طوری فی البداهه شکل گرفته است. مجلس می طلبيده است. ترس اش از روزی است که مردم دريابند که شوخی های ايشان برای مردم جدی گران تمام می شود. شوخی با آمريکا، شوخی با اقتصاد ايران، شوخی با معاهدات و نورمهای بين المللی، شوخی با آبروی ايرانی، شوخی با حقوق بشر و آزادی زنان و......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترس اش از روزی است که مردم به اين چوپان دروغگو بگويند که هم ما اين داستان را در کتاب دوم دبستان خوانده ايم. &lt;strong&gt;امروز همان روز است&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111974670891629088?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111974670891629088/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111974670891629088&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111974670891629088'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111974670891629088'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/06/blog-post_26.html' title='رئيس جمهور تازه کيست و از کجا آمده است؟'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111953746225179324</id><published>2005-06-23T19:05:00.000+04:30</published><updated>2005-06-27T03:37:01.996+04:30</updated><title type='text'>کابوس انتخابات</title><content type='html'>نقاشی ِ يک لحظه سياه ِ نااميدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فردا که بهار آيد يارو سرِ کار آيد&lt;br /&gt;با بيلخ و لبخندی چون شير ِ شکارآيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما تلخ تر از ديروز، وامانده و دست آموز  &lt;br /&gt;او هلهله زن پيروز، بر بنز سوار آيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما مانده که؛ يعنی چه؟ جا خورده و واخورده &lt;br /&gt;او زآخور بيت المال،  پرخورده و هار آيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوابيم و يا بيدار؟ کابوس جنونباريست &lt;br /&gt;کز پشت سرت افعی وز پيش تو مار آيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای هموطنان بايد شاشيد به آينده &lt;br /&gt;اين گونه اگر خواهد بدترتر و تار آيد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111953746225179324?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111953746225179324/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111953746225179324&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111953746225179324'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111953746225179324'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/06/blog-post_23.html' title='کابوس انتخابات'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111935598582181180</id><published>2005-06-21T01:41:00.000+04:30</published><updated>2005-06-21T18:34:59.726+04:30</updated><title type='text'>جنگ اکبری و اکبيــری و خاطره آن شهيد معطـر</title><content type='html'>درچند روز گذشته، همسر شهيد رجايی چندين بار به سوء استفاده ازبوی شوهرش توسط عمله و اکره احمدی نژاد اعتراض کرده است. وی به خبرنگاران گفته است که نسبت دادن بوی رجايی، آن شهيد بی ثانی به اين سوسک سياه بوگندو، مغاير با موازين انصاف و اسلام و عدالت است و همه مردم ايران اذعان خواهند داشت که اين اکبيری هرگز نمی تواند جا پای آن شهيد معطر بگذارد.   حاجيه خانم رجايی افزوده است که در خوابی که ديده است شهيد رجايی به او گفته اند که من دراين انتخابات نه به اکبری رای می دهم و نه آن اکبيری. من رای ام را در همين دنيا ( منظور همان دنياست) به امام وارد ( منظور امام راحل است)، خواهم داد.  از قول من به آن سوسک سياه بگو: ايناف ايز ايناف. اين قدر خودت را به ما نچسبان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همسر اين شهيد معطر با اشاره به قطيفه مرحوم شهيد رجايی بی ثانی گفت که شهيد رجايی خدا بيامرز هر صبح جمعه به حمام می رفت اما اين اکبيری را آنطوری که من در تلويزيون ديده ام انگار فقط غسل خاکی می کند. وی افزود که آن شهيد عاليقدر، هر صبح جمعه به حمام سرِ کوچه می رفتند و اين کارشان هيچ وقت ترک نمی شد. حتی يادم هست يک روزجمعه که به نظر من لازم نبود ايشان به حمام بروند، من گفتم: " ديگه امروز  برا چی ميری حمام؟"  گفتند: ضعيفه، حالا اگر غسل واجب لازم نيست، غسل های مستحب که هست. برای انجام آنها می روم.  ديدم بازهم فضولی بی جا کرده ام. يعنی می خواهم بگويم که آن مرحوم بی ثانی، حتی اگر لازم هم نبود، هفته ای يکبار را به حمام می رفتند. البته نه برای زدن شامپو عطر و ادوکلن و اين اداهايی که آدم هايی مثل خاتمی در می آورند. نه. هميشه می گفتند که تنی که بايد به گور برود که ديگر اينقدر کيسه و ليف کشيدن لازم ندارد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويا شهيد رجايی در همان خواب، از قول امام خمينی گفته است که ايشان دل ِ خوشی از هيچ يک از کانديداها ندارند و گفته اند که من نه از آن اکبری بد عنق خوشم می آيد و نه از اين اکبيری  دل هم زن.  و بعد امام فرموده اند انگار اون دنيا ديگه جای اين حرفا نيست. اينها هم اشتباه می کنند، بيايند اينجا سنگين ترند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111935598582181180?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111935598582181180/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111935598582181180&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111935598582181180'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111935598582181180'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/06/blog-post_21.html' title='جنگ اکبری و اکبيــری و خاطره آن شهيد معطـر'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111874843387230642</id><published>2005-06-14T15:54:00.000+04:30</published><updated>2005-06-16T20:16:55.063+04:30</updated><title type='text'>درد دل های انتخاباتی هاشمی رفسنجانی</title><content type='html'>من خدا می داند از گفتن اين حرفها قصد بدی ندارم ، مسئله فقط روشن کردن مسائل است. اما م بزرگوارمان فرموده اند؛ "گفتنی ها را بايد گفت". خوب، ما هم می گوييم. اين وظيفه انقلابی ماست. عرض کنم بحضورشما که من يک نکته را بايد با مردم عزيز در ميان بگذارم و آن اين که من از کرده خودم پشيمانم. البته نه از همه اش، بلکه از بعضی جاهاش پشيمانم و از درگاه خداوند متعال و اما م زمان و امام امت و از دوستانمان و بعدش هم ازشما مردم بزرگ طلب عفو دارم.  من به اين نتيجه رسيده ام که ما اصلاً رهبر لازم نداريم. من با سران بزرگ دنيا هم که مذاکره می کنم، اونا هم اين موضوع را به من گوشزد کرده اند. اگر قرار است رئيس جمهور خوب انتخاب شود که خود من خدمت گزار کوچک انقلابم و البته کوتوله هايی هم هستند که ظاهراً دلشان می خواهد رئيس جمهور بشوند که مردم متوجه هستند که اين به نفع انقلاب نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از اولش هم با اين موضوع رهبری موافق نبودم. منتها ايشان شب آمد خانه ما و گفت که من سرطان دارم و بواسيرم هم دوباره عود کرده است و هزار وزاريات و چس ناله ديگه. هی اون دست چلاقش را هم در هوا تکان می داد. ما هم دلمان بحالش سوخت. گفتيم که اين بابا چلاق که هست. بواسيرش هم که درست بشو نيست. پس نه می تواند راه برود و نه بنشيند. سرطان مقعد هم که دارد. پس ديگه چه کسی از اين بهتر.  شايد به يک سال هم نکشد.  الان پس از هشت سال می بينم که همه اينها خدعه بوده است. والا اين بابا بواسيرش از من هم کلفت تر است. هشت سال است که روی آن نشسته است و موعظه می کند و ملت را بواسيری کرده است. آن روزها برای ما روشن نبود که اون دست چلاق از مار کبری هم خطرناک تراست.  همين دست بود که بود که گلوی فروهر ها را دريد. همين دست بود که قتل های زنجيره ای راه انداخت.  حالا انگار اين مار کبری  تازگی ها افعی شده است و به خود ما هم بند کرده است.  حالا پدر سگ زده زيرش که من هيچ اظهار نظری در مورد کانديداها نمی کنم. همه شان برای من با هم برابرند.  ملت ايران اين خيانت را نخواهند بخشيد. يک برابری نشانت بدهم که اون سرش ناپيدا. من از همين حالا توصيه می کنم که ايشان برود آن دست سالم که هيچ، بلکه دست چلاقش را هم به قيمت گزافی بيمه کند. ملت ايران از آن دست شل اش هم نمی گذرند. بيخود هم خودش را به مرده بازی نزند.  اين بابا فکر می کند که من منتظری هستم که به اين آسانی دک بشوم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اگر رئيس جمهور بشوم اول کار اين با با را يکسره  می کنم. رهبر بی رهبر. اين نکته را مقامات امريکايی هم به من گوشزد کرده اند و برادرهای خليجی هم همين طور فکر می کنند. ما در عصر جهانی شدن هستيم و به يک رئيس جمبور جهانی احتياج داريم. کسی که خودش يک تنه، دوکاره باشد؛ هم رهبر باشد و هم رئيس جمهور. لصفاً کسی هم نگويد که تو در ميکونوس دست داشته ای و خارج نمی تونی بری. نه امروز سبک و سياق دنيا عوض شده است. مگر همين مايکل جکسون نبود که تا ديروز پرونده داشت. ديديم که چی شد. خب. پس همه چيزممکن است. در زمان رسول الله هم اين مسئله بوده. حضرت رسول عباشان نجفی بود، عقيقشان يمنی،پلوشان استانبولی، کبابشان شامی، بادامشان هندی، سلمانی شان ايرانی و بلالشان حبشی. پس می بينيم که حضرت چطور در آنزمان جهانی بوده اند ودرس جهانی شده به ما داده اند. در آن زمان خيلی از جوانان خودی ودولتی هم حضرت رسول را "آقا رسول" خطاب می کردند.  امام هم يک ساعت سه خط بمبئي در جيب قبايشان داشتند.  چرا راه دور برويم. همين آقای خاتمی هم عمامه نکست بر سر دارد و عبای ايف سن لوران رو دوش اش افتاده. هيچ ايرادی هم ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشبختانه اسلام هم امروز جهانی شده است. از چچنستان گرفته تا نيويورک، همه جا صحبت از اسلام است. ما هم در چشم انداز جديدمان مايکل جکسون را قبول خواهيم داشت. اما اين ها که اسلام را از دريچه حقير رهبر و اين کوتوله های نظامی می بينند مايکل جکسون را قبول ندارند. يعنی دارند، اما يواشکی تو خونه خودشان از طريق ماهواره و  برای بچه هاشان. اينها مايکل جکسون که می رقصد به اسلامشان برمی خورد. ما می گوييم که اسلام دين سعه صدر است، يعنی جا برای کون مايکل جکسون هم دارد. ما که بدمان نمی آيد، شما اگر بدت می آيد اسلام ات را بکش عقب نه اين که پای ما را بکشی جلو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقيب: تکبير   &lt;br /&gt;حضار: الله اکبر هاشمی &lt;br /&gt;مرگ بر هرچه ولايت فقيه&lt;br /&gt;درود برآمريکا&lt;br /&gt;درود بر مايکل جکسون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولاً از شما مردم هميشه در صحنه خواهش می کنم که شما ها هم جهانی بشوی و ديگه از اين به بعد برای من تکبير نگويی و صلوات هم نفرستی. برای من کف بزنی. مگه تو تلويزيون نديده ای که برای بوش و شيراک و اينها کف می زنند، خب، برای من هم همين طور. اصلاً شايد هم هورا کشيدی. بعدش هم اگر هنرمندی، مزقانچی ای، نی زنی، آدم با مزه ای در جمع هست همين الان بيايد بالا تا ما هم به سبک جهانی برنامه اجرا کنيم. خواهش می کنم بخصوص جوانها با من خود ی باشند و مرا با القاب و عناوين آيت الله  رفسنجانی و اينها خطاب نکنند. هرجوری که راحتی، باشی. اصلاٌ به من بگويی؛ "اکی جون". ما بايد از خودمان شروع بکنيم. مگر نديده ای که همين آقای بوش را هم جورج صدا می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقيب: هورا.... &lt;br /&gt;حضار:هورا... هم صل علی محمد و آل محمد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111874843387230642?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111874843387230642/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111874843387230642&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111874843387230642'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111874843387230642'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/06/blog-post.html' title='درد دل های انتخاباتی هاشمی رفسنجانی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111817567966720160</id><published>2005-06-08T01:47:00.000+04:30</published><updated>2005-06-08T01:13:27.360+04:30</updated><title type='text'>به pc افتادن رئيس حمهور خاتمی</title><content type='html'>روزنامه نه نيويورک تايمز درشماره ديروز خود مقاله جالبی داشت در مورد مدهای جديد عبا و ردا و عمامه در ميان روحانيون ايران. در اين مقاله آمده است  که؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"....پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979 كه باعث ورود روحانيون به عرصه سياسي كشور شد، روحانيت اثرات خاص خود را نيز بر پوشش و لباس گذاشت. اين امر روحانيون را به اين سمت كشاند كه جامه‌اي را برگزينند كه در عين راحتي، تطابق بيشتري با مد روز داشته باشد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقاي عرب‌پور، ديزانرِ لباسهای آخوندی در قم که طراح لباسهای کسانی چون خامنه ای و خاتمی می باشد و ايف سن لوران ايران است، در اين‌باره به خبرنگار نيويورک تايمز گفته است: "از آنجا كه علما به خارج از كشور سفر مي‌كنند و با ديپلمات‌هاي غربي ملاقات دارند، بايد ظاهري خوب و مناسب داشته باشند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده مقاله «نيويورك‌تايمز» در اين مورد مي‌گويد: آقاي محمد خاتمي، رئيس‌جمهور ايران، نمونه‌اي عالي از اين مورد است. برخلاف صاحب‌منصبان قبلي، او كفش کلارک که وی به آن کفش کلاک می گويد، می پوشد و از نعلين استفاده نمي‌كند. رؤساي جمهور پيشين، رداهاي گشادي مي‌پوشيدند كه باعث مي‌شد، پيژامه‌هاي سفيد آنان، آشكار شود. اما رداي سفارشي محمد خاتمي با قباهای طراحی شده توسط بن شرمن که برای پاپ و ارباب کليسا قبا و ردا می دوزد، دوخته می شود و شلوارش همرنگ قباش است، که اين مد تازه در ميان آخوندهاست و طلبه های جوان آن را مدل "&lt;strong&gt;کول&lt;/strong&gt;"، می نامند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد عمامه خاتمی نوشته است که اين دستار، كوچك است و مارک Next  برآن است. خاتمی به خبرنگار نيويورک تايمز که از او پرسيد چرا عمامه مارک آمريکايی بسر می گذارد گفت؛ والله اين عمامه را حضرت ملک عبدالله برسم تحفه به من هبه کرده اند و نمی دانستم که عمامه آمريکايی سرم رفته است. وی افزود البته من با ديدن اين مارک فکر کردم منظور ناکس ابن زياد است که دايی حضرت عباس بوده است، بهرحال استکبار سعی می کند يک جوری سر همه ما کلاه و عمامه بگذارد، اما کور خوانده است، اين عمامه روی سر من نيست بلکه دور عرق چين پيچيده شده که آنهم کار استاد عرب پور است.  به عقيده عرب‌پور، روحانيون حالا اصرار دارند، شلوارهايي بپوشند كه با لباده آنان «سِت» باشد؛ بهترين لباده در شهر قم، ششصد هزار ريال، معادل هفتاد دلار، قيمت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبا، گرانقيمت‌ترين بخش خارجي لباس است كه بهاي آن از 50 تا 1000 دلار مي‌تواند باشد. اين نوع عبا كه در سابق از از نجف وارد مي‌شد، امروزه از هونگ کونگ و کره وارد می شود و انواع فراوان دارد؛ از لی و رانگلر گرفته تا عبای مانتيگل و مری لند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجبار و الزام به خوش‌‌پوش بودن، راحت بودن و پيشرفته بودن، بسياري از روحانيون را به اين سمت تحريك كرده كه از قواعد رايج و سنتي سر باز زنند. براي مثال؛ استفاده از ساعت‌هاي مچي، جويدن آدامس، نوشيدن پپسی، وبلاگ نويسی و داشتن pc قبلا كم بود، اما اين روزها به امري عادي تبديل شده است. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;نويسنده مقاله مي‌گويد: برخي روحانيون به طور محرمانه اين موضوع را با ما در ميان گذاشتند كه وقتي به شهرهاي بزرگ ايران سفر مي‌كنند يا در حال انجام وظيفه ديني نيستند، لباس‌هاي معمولي مي‌پوشند، چون رفت‌وآمد براي آنان آسان‌تر شده و مردم نيز به خاطر برخي مشكلات اقتصادي و سياسي كشور، به آنها بي‌احترامي نمي‌كنند. اخيراً هم در ميان طلاب جوان باب شده است که گوشها و بينی هايشان را سوراخ می کنند و حلقه در آنها می اندازند و تی شرتهای بسيار فانکی به تن می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای خاتمی در پايان به خبرنگار گفت که من در سفر آخرم به خارجه، يک رايانه هم خريدم. همان که شماها به آن pc می گوييد. واقعاً هم چه اسم با مسمايی برآن گذاشته ايد. من که از کارکردن آن سردرنمی آورم و واقعاً به پيسی افتاده ام.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111817567966720160?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111817567966720160/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111817567966720160&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111817567966720160'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111817567966720160'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/06/pc.html' title='به pc افتادن رئيس حمهور خاتمی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111644544933385786</id><published>2005-05-18T00:13:00.000+04:30</published><updated>2005-05-19T00:14:09.336+04:30</updated><title type='text'>دموکراسی خودمانی!!</title><content type='html'>ما با دموکراسی موافقيم، اما اين به اين معنا نيست که پس بايد با سلطنت طلبان هم بنام دموکراسی خواهی کنار آمد. نه. اين ها بايد روزی حساب پس بدهند اين ها بی حساب بر مردم ستم روا داشتند. دموکراسی بجای خودش، اما بهر حال حساب هم بايد حساب باشد. اينها 50 سال به امريکا و انگليس خدمت کردند و به ايرانيان خيانت. پس وقتی که از دموکراسی صحبت می شود، منظور همکاری با سلطنت طلبان نيست.  آقا بعضی از اين سلطنت طلبان آنقدر دوآتشه و پرحرارتند که بايد آنها را، "سلطنت طالبان"، خواند. فحوای سخنانشان پراز داغ و درفش است. نه، به اين ها نبايد رو داد، کما اين که به اعوان و انصار اين رژيم هم نبايد رو داد. اينها هم بايد پرونده شان مورد رسيدگی قرار بگيرد. همين طوری فله ای که نمی شود با همه گروه ها کنار  آمد. می گويند کسانی مانند اشکوری و گنجی و مخملباف نشان داده اند که عوض شده اند و نادم. تاوان خطاهای خود را هم داده اند. آيا نبايد حساب آنها را از سردمداران اين رژيم جدا کرد. البته که نبايد. از کجا معلوم که همه اينها فيلم نباشد. اين آخوندها هر روز  يه تيارتی در ميارند. خيلی هاشان در شهرهای اروپايی در کمال پررويی می آيند و در جلسات پناهندگان شرکت می کنند. بعد هم تا کسی اعتراض می کند، می گويند که حق اش است که بيايد! غلط کرده است. کی اين حق را به اينها می دهد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی هاشان خودشان را ملی-مذهبی می خوانند. من هر چه زور می زنم، عقلم قد نمی دهد که ملی- مذهبی يعنی چه!  اينها لابد می خواهند برای کورش زيارتنامه بنويسند و در پاسارگاد نماز جمعه برپا کنند و روز ِ سيزده بدر، دسته سينه زنی در دشت و دمن راه بياندازند و بلاخره موبد موبدان را هم ختنه کنند.  چند تا از اين ها مدتهاست که آمده اند خارج و خود را در ويترين سمينارها و تلويزيونها و نشستهای جورواجور در معرض فروش قرار داده اند. احمد جَلَبی بايد بياد جَلَب بودن را از اينها بياموزد. همه آماده برای شغل شريف مزدوری. بله، دست تو اين کار خيلی زياد شده. بهرحال به خارج نشين ها نميشه اعتماد کرد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسير دموکراسی، مسير پر خم و چمی است. ما هم ميداينم، اما بلاخره حساب و کتابی هم بايد در کار باشد. امروره روز چپی ها هم از دموکراسی می گويند و می نويسند و دوست دارند که دموکراسی را هرطور که شده با جنگ مسلحانه به کشور ما بياورند. اما آيا بايد با آنها هم کنار آمد؟  نــــــه. چون که آنها جور ديگری فکر می کنند و دنيا را طور ديگری می بينند. آنها هنوز معتقدند که: گروه های ديگر انسانی در جهان گمراهند. آنها هنوز مردم را ابله و نادان می پندارند وآنان را نيازمند به راهنمايی و رهنمود می دانند. آنها هنوز با فرهنگ بزک نمير بهار مياد، دل خوش کرده اند و برآنند که "فردا که بهار آيد، آلوچه به بار آيد".   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروه های ديگر هم چندان بهتر از آنها نيستند. به نظر ما اشتباه بزرگی است اگر ما فکر کنيم که مثلاً با ملی گرايان می شود برسر ميز مذاکره نشست. نه. اينها همه دکان است. بايد مواظب بود. معلوم نيست اين جريانات از کجا آب می خورد. ما که بچه نيستيم. تازگی ها هم چو انداخته اند که جمهوريخواهی تنها ره رهايی ايران است. زمان انقلاب هم از اين حرفها می زدند و ديديم چی شد. وانگهی، جمهوری که الان داريم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک نکته ديگر را هم نبايد فراموش کرد و آن اين که  گول گروه های داخلی را هم نبايد خورد. معلوم نيست اين قشقرق دانشجويی را کی بپا کرده است. از من اگه بپرسی می گم کار خودشونه. حکومتی که تاب زر زدنهای منتظری را ندارد، چطور اجازه داده است که سازمانهای دانشجويی مخالف با رژيم در ايران شکل بگيرد؟  بـله؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبول داری که به اونايی که در شرايط کنونی در ايران مانده اند هم بايد مشکوک بود. ماندن در ايران خودش نوعی کار سياسی به سود اين رژيم است. کسی که در آنجا حتی نفس هم می کشد، دارد به دنيان نشان می دهد که اين که می گويند در ايران کسی حق نفس کشيدن ندارد، دروغ است. اگر در اين مملکت نفس ها را در سينه ها خفه می کردند، ما تا حالا مرده بوديم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111644544933385786?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111644544933385786/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111644544933385786&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111644544933385786'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111644544933385786'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/05/blog-post_18.html' title='دموکراسی خودمانی!!'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111523705833495501</id><published>2005-05-05T01:10:00.000+04:30</published><updated>2005-05-05T17:27:54.743+04:30</updated><title type='text'>حکـــايت</title><content type='html'>وطنی زاده ای را آورده اند که روزی  پدر را گفت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- بابا اگه من ايرانی ام. چرا اسم من رو &lt;strong&gt;اُرکوت &lt;/strong&gt;(&lt;a href="http://www.orkut.com"&gt;Orkut&lt;/a&gt;)،  گذاشته ای. همه بچه ها منو مسخره می کنن و آقا معلم هم ميگه مذهب جعفری شنيده بوديم اما اُرکوت جعفری؟ ...... خيلی ضايعه. "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر گفت: ای پسر اين مسئالت از مادرخويش پرس که اوت اين نام نهاد. &lt;br /&gt;پسر گفت: مامان گفت از تو بپرسم.&lt;br /&gt;پدرگفت: ای دلبند. اُرکوت ات از آنرو خوانند که مرا در اوان جوانی، چنان که افتد و تو هنوز ندانی  با تنی چند از شاهدان شادکام ِ دات کام سری و سِرٌی بود. روزی ازآن روزها – يا شبی شايد، از آن شبها -  مرا پيام سيم تنی ِ دات کامی به بهشت اُرکوت فراخواند. کليک کليکان و وب کاو، چون بدانجا رسيدم، تالارها ديدم  بس نفيس و سيم تنان بس جليس و انيس. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندی روزگار بدان نمط گذشت تا پس از اندی و چندی، يکی زان دات کامان ِشادکام، با من باب مودًٌت و مراودت بازکردی و رشته ِ الفتی  بس دراز آغاز. جمله را شبی از شام تا بام درباب هر "&lt;strong&gt;ای&lt;/strong&gt;" و "&lt;strong&gt;آن&lt;/strong&gt;"*، گل گفتی وشنيدی و گفتمانيدی و خنديدی و مزاح بر مراودت افزون کردی تا  پگاهان که سخت افزاری در نرم افزازی اندر شدی و چون آن نرم افزار را انتی ويروسی مرد افکن نبودی، کار به پاپ آپ کشيدی که 9 ماه بعد سر باز کردی و زندگی خويش آغاز.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای پسر، بدان که چنين شد که بشکرانه اين موهبت، تو را مام، ارکوت خواندی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارکوت مکثی کرد و گفت: خجالت نمی کشی بابا؟ &lt;br /&gt;  .....................&lt;br /&gt;E  و  On اشاره به موضوعاتی چون؛ e-mail, e-government, e-finance,Online deal و امثالهم دارد. البته اين پديده برای ما ايرانيان که تازگی ندارد و نام کشورمان با "ای" ، شروع می شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111523705833495501?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111523705833495501/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111523705833495501&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111523705833495501'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111523705833495501'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/05/blog-post_05.html' title='حکـــايت'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111496289501395940</id><published>2005-05-01T20:12:00.000+04:30</published><updated>2005-05-01T20:26:21.366+04:30</updated><title type='text'>درباب ِ ادب</title><content type='html'>امروز توانستم زبان اين وبلاگ را فارسی کنم. زبانش را نه ، خطش را. از اين پس قرار است که نقطه راآنجا که بايد، بگذارد و نه سر سطر. با سپاس از ياری استاد &lt;a href="http://polemoon.persianblog.com"&gt;بهنام حشمت&lt;/a&gt;. در جايی خواندم که ايشان فقط نويسنده نيست، بل که کارهای ديگری هم بلد است. همين طوراست. &lt;br /&gt;………………&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با ادب باش تا بزرگ شوى&lt;br /&gt;بره گردی، نصيب ِ گرگ شوی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با ادب باش تا كه در گيتى&lt;br /&gt;بار هرگز نياورى خيطى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نروى از حريم ِ خود بيرون &lt;br /&gt;ننهى پا به پايگاهِ جنون &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا نه چون من، اجق وجق باشى&lt;br /&gt;بلكه هموار شق و رق باشى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" بله قربان" و "مخلصم"، گويان&lt;br /&gt;آلت دست جمله پررويان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بشوى در سراسر عمرت &lt;br /&gt;تا شود بيست دائماً نمره ت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بانى هرچه خوب و خير شوى&lt;br /&gt;عاقبت، عاقبت به خير شوى&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111496289501395940?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111496289501395940/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111496289501395940&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111496289501395940'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111496289501395940'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/05/blog-post_111496289501395940.html' title='درباب ِ ادب'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111470598714938424</id><published>2005-04-29T01:00:00.000+04:30</published><updated>2005-05-01T20:11:58.913+04:30</updated><title type='text'>(تـو پرانتـــز)</title><content type='html'>آنچه را در کتاب می جستيم&lt;br /&gt;در خطــــوط ِ پيـــاله پيـدا شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا چندی پيش، هميشه در اين خيال خوش بودم که خوشبختانه من از مرحله پرت ام و بقيه مردم کارشان درست است . اما چنديست که مشکوک شده ام و دارم کم کم به اين نتيجه می رسم که نکند متاسفانه ديگران هم پرت باشند. اگر من يکی پرت باشم، به جهنم. آب هم از آب تکان نمی خورد. اما اگر نباشم چی؟ بازهم هيچی. اما ديگران...؟ منظورم از ديگران، همه آنهايی است که خود را نه تنها دانای کار خود می دانند که برای کشور نيز گاه نسخه ای می پيچند. بخشی از ملت هميشه در صحنه که هر يک در آرزوی روزايست که بتواند بقيه هم صحنه ای ها را با هل و هو از صحنه بدر کند. حالا اگر طرف از صحنه روزگار هم بدر شود و به ديار باقی ( نه عمادالدين) بشتابد که فبها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز قرار بود چيز ديگری بنويسم اما مثل اين که درگير چيز ديگری شده ام. - بعداً ميگم چی - بهرحال، داشتم می نوشتم که امروز داشتم روزنامه های فارسی زبان خارج از کشور را دراينترنت مرور می کردم که.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولاً اينو تا يادم نرفته بگم که من مانده ام که چرا ما هنوزبه اينها می گوييم روزنامه. برای اين که همه اين....اين.......فعلاً بگوييم "چيزها" تا بعد نام بهتری برايش پيدا کنيم، مرتب بقول امروزيها، "به روز" می شوند. يعنی ديگه روز و شب که ندارد، هروقت مطلب تازه ای برسد، آن را می گذارند. از اين گذشته اين چيزها را بيشتر شب ها به روز می کنند و من معمولاً صبحها می بينم که بله، چند تا مطلب تازه وارد شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانياً ديگه نامه ای در ميان نيست. صفحه مانيتور است و طرحهای گرافيکی. پس بايد فکری جدی به حال اين چيز کرد. نه تنها اين که اگر فکرش را بکنيد خيلی از چيزهای ديگر نيز گرفتار همين مشکل می شوند. مثلاً می گويند: " انجمن قلم". اولاً که اعضای اين انجمن سايه همديگر را با تير می زنند چه رسد که بشود آنها را در انجمن گرد آورد. حالا بماند که هريک از اعضا هم در گوشه ای از دنيا دارد دق مرگ می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ثانی، کی ديگه با قلم می نويسد. امروزه، روز کيبورد است. تازه همه اين مسايل را که بررسی کنيم، می رسيم به اين که حالا چگونه نامی بايد برای اين انجمن ساخت. کانون کيبورد که نمی شود گفت. واقعاً چگونه بايد اين نامها را به روز کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از بحث اصلی پرت نشويم. مشکل واژگانی، يعنی ملا نقطی روزنامه های اينترنتی را که حل کنيم، می رسيم به اين اين موضوع که اين ها را که کسی برای کسب خبر نمی خواند. بله؟ اگر می خواند که وای بحال و روزش. ديروزنامه هم نيستد. يکی دوتاشان را که در کار گزارش رسانی هستند می توان، " پريروز نامه"، ناميد، آنهم با ارفاق. آنچه می ماند، يادداشت ها و مقاله هايی است که بخش بزرگی از آنها را می توان د ر يک دسته بندی من-درآوردی، به دو گروه تقسيم کرد. يکی کارهای "چيزنويس" های خود فريب و ديگر آثار نويسندگان مردم فريب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشتم قرار بود درباره مطلب ديگری بنويسم. بله، همين پيش پای شما مطلبی خواندم از استاد بزرگی درباره فيلم مارمولک و می خواستم آنچه خواندن اين نوشته به ذهنم آورده بود بنويسم که نشد. شايد هم خوب شد که نشد. بماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه پرانتز روده درازی شد. دنباله سخن می ماند برای پرانتز بعدی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111470598714938424?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111470598714938424/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111470598714938424&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111470598714938424'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111470598714938424'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/04/blog-post_29.html' title='(تـو پرانتـــز)'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111445965805932922</id><published>2005-04-26T01:10:00.000+04:30</published><updated>2005-04-29T00:03:50.223+04:30</updated><title type='text'>مــــــــژده</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:85%;"&gt;خاتمی بارديگر با پاپ جديد تلفنی گفتگو کرد. پاپ آقای خاتمی رامتفکر اسلامی و مبتکر پروژه گفتگوی تمدنها خواند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;(ايرنا)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;..................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوسه بده، بوسه بده، پاپ پسنديد مرا&lt;br /&gt;در سفر اين دفه ام در واتيکان ديد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بين هزاران نفر ارباب کليسا و کنشت&lt;br /&gt;آمد سوی من و از صندلی ام چيد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت: "هلو. پيس آپون يو"*، و دو سه چيز ِ دگر&lt;br /&gt;با سخنی چند و ندانم چه، فرنگيد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز هم در تلفن، موقع تبريک و سلام&lt;br /&gt;باز از آن واژککان يک دو سه واژيد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويا از بين سران ِ همه اديان دگر&lt;br /&gt;پيش همه خواند نماينده توحيد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من دوسه تا آيه ز قران در ِ گوشش خواندم&lt;br /&gt;او نيز با جنبش سر، می کرد تاييد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الحق با آنکه نشد باب سخن باز کنيم&lt;br /&gt;با سر و لبخند و زبان خوب نوازيد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چه ورا درد و بلا، بر سر رهبر بخورا&lt;br /&gt;تا ننشاند به برش با شک و ترديد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز نمايد چو دهن، لب چو گشايد به سخن&lt;br /&gt;لرزه فتد بر تن و جان يکسره چون بيد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبر؟ گور پدرش، خاک دو عالم به سرش&lt;br /&gt;نيست غمی گر نکند ديگر تمجيد مرا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچ غمی هيچ کمی نيست مرا دردو جهان&lt;br /&gt;کم؟ چه کمی؟ غم؟ چه غمی؟ پاپ پسنديد مرا&lt;br /&gt;...............................................&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;Peace be upon you&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111445965805932922?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111445965805932922/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111445965805932922&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111445965805932922'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111445965805932922'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/04/blog-post_26.html' title='مــــــــژده'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111425979253280861</id><published>2005-04-23T17:04:00.000+04:30</published><updated>2005-04-24T14:37:01.866+04:30</updated><title type='text'>کنســـرت انتخاباتی معين</title><content type='html'>آيت الله امامی کاشانی درخطبه های نماز جمعه اين هفته تهران از اهميت درگيری مردم در انتخابات سخن گفت و افزود که اين درگيری انار ترشی بر پيشانی دشمن خواهد بود. وی در ادامه سخنانش افزود، " نکند که خدای نکرده آحاد مردم خود- رای بشوند و به هرکس که دلشان بخواهد رای بدهند. نه، اين اصلاً خوبيت ندارد. مردم بايد با علما در اين مورد شور و مشورت کنند و به کسی رای بدهند که خدا از او راضی باشد. من به شما توسعه می کنم که اين کار را از روی هوای نفس انجام ندهيد. والا فردای قيامت گرفتار خواهيد شد. مردم ما حيوان نيستن که برای آب و نان بيشتر و زندگی بهتر رای بدهند. اينجا هم اروپا و امريکا نيست که مردم به هوای نفس خوشان گوش بدهند. اين مردم برای راضی کردن دل امام زمان رای می دهند." آيت الله کاشانی نگفت که خود امام زمان به چه کسی رای خواهند داد و يا اين که اصلاً ايشان رای خواهند داد يا نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته بنا به خبرهای رسيده از گوشه و کنار ِ ايران، اين درگيری از هفته ها پيش آغاز شده است. درشهر ِ لاريجان، شبنامه جوانان لاری، به لاريجانی هشدار داد که جداً از آمدن به اين شهرخودداری کند که اين جوانهای عصبانی هيچ حوصله افرادی لاابالی چون او را ندارند. در اين اعلاميه آمده است که "..لاريجان شهر مردان و زنان غيور و وطن پرست بوده و هست و در طول تاريخ خروس لاری به جهان صادر کرده است.   ( البته در اين باره ميان مردم لار و لاريجان اختلاف وجود دارد که در اين برهه از زمان قرار است وحدت کلمه را حفظ کنند و با هم دعوا نکنند).  حالا اين مرد لاابالی، دراين چند دهه، تمام حماسه های آن خروسان دلاور را که تخم لاری در دل مرغان وطن می کاشتند، پنبه کرده است و مردم با شنيدن نام اين شهر به ياد اين فرد پخمه، نماليده و مرغ صفت می افتند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين در سطح شهر شايع کرده اند که اين بابا اصلاً لاری نيست و اصلش از "&lt;strong&gt;رال&lt;/strong&gt;"، است که شهرکی در جزيره انگليس است که در آن دوچرخه معروف "&lt;strong&gt;رالی&lt;/strong&gt;"، می سازند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديروز در تهران، آقای معين، يک کانديدای ديگر رياست جمهوری که برای سخنرانی به تکيه تعزيه سرای اهل بيت (آمفی تئاترسابق دانشگاه) آمده بود، برای سخنرانی به روی صحنه رفت و گفت که؛ "من هميشه در خدمت جوانان و دانشجويان عزيز بوده و هستم وخواهم بود. امروز هم با برنامه از پيش تعيين شده ای به اينجا نيامده ام بلکه بی برنامه آمده ام تا هر چه را که شما پيشنهاد کنيد، انجام دهيم. دانشجويان هم همگی شعار: "&lt;strong&gt;&lt;em&gt;معين بايد بخونه&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;"، سردادند. نامبرده هم از رو نرفت و گفت: &lt;strong&gt;ای به چشــــــــــــــــــم،&lt;/strong&gt; باشه می خونم. بعد با صدای دلخراش و زمختش، عربده کشان شروع به قرائت کشدار ِ سوره الفاتحه کرد و گفت که اتفاقاً مرحوم پدرم قاری امامزاده نرمی بود و من خوانندگی را از جوانی نزد آن مرحوم آموختم. صد رحمت به صدای معين لس آنجلسی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته اين بلا يک بار هم سر ِ "&lt;strong&gt;حجت الاسلام خوشگو&lt;/strong&gt;" ، نماينده مجلس آمده بود که از مردم خواسته بود که موضوع کار را مشخص کنند و مردم همگی با شعار انقلابی ِ " &lt;em&gt;&lt;strong&gt;خوشگوز بايد برقصه&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;" در فريضه سياسی – عبادی انتخابات درگير شده بودند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته درگيری مردم در اين دوره انتخاباتی بسيار چشمگيرتر از دوره های سابق بود. مردم خوزستان اين درگيری را به " &lt;strong&gt;سونامی انتخاباتی&lt;/strong&gt;" بدل کردند. گزارشهای خبرنگاران از شهرهای ديگرنيزحاکی از ان است که تاکنون در همه شهرهای ايران کسانی که خواسته اند درانتخابات اين دوره درگير شوند، در زندان بسر می برند. پيش بينی می شود که درگيری اين دوره بی سابقه باشد و زندانها را پرتر کند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111425979253280861?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111425979253280861/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111425979253280861&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111425979253280861'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111425979253280861'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/04/blog-post_23.html' title='کنســـرت انتخاباتی معين'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111351296318663953</id><published>2005-04-15T01:10:00.000+04:30</published><updated>2005-04-17T11:04:22.420+04:30</updated><title type='text'>بزرگداشت ِ هـادی خرســندی</title><content type='html'>آنچه در زير می آيد، بخشی از نوشته ای است که برای جشن بزرگداشت هادی خرسندی تهيه شده بود. اين بزرگداشت قرار بود درهمين فصل درلندن برگزار شود - نه از سوی بنياد خوئی، نه -، اما به دلايل نامعلومی سرگير نشد که نشد. يعنی تا کنون نشده است. البته هنوز هم دير نشده ااست. بهرجال، اميدوارم که بزودی امکان برگذاری ِ اين چشن، پس از سالها تاخير، فراهم گردد و برگزار شود. به اميد آن روز&lt;br /&gt;.................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلمه بزرگداشت را که شنيدم، جاخوردم. ای بابا.....، کی مرد؟ پس چرا ما نشنيديم. حيف شد. نبايد می مرد. ياد عنوان ِ خبر مرگ منوچهرمحجوبی افتادم که خود خرسندی در اصغر آقا نوشته بود. خبر از زبان کاريکاتور خمينی نقل قول می شد که می گفت: " تو نبايد می مردی. ما قرار بود تو را اعدام کنيم." حالا همين جمله را در باره هادی خرسندی هم می توان گفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هادی خرسند ی را چند باری بيشتر نديده بودم. آنهم گذرا. اينجا و آنجا. اما يکی دوبارتکه هايی از نوشته هايم را برای چاپ در اصغرآقا فرستاده بودم که حدس می زنم به دستش نرسيده بود. اما ديگه مهم نيست. حالا که رفته است بايد اين سلام و عليک خشک و خالی را به دوستی عميقىِ ميان دو طنزپرداز حرفه ای بدل کنم. در مجلس يادبودش سخنرانی کنم و ازخاطره های مشترکمان بگويم. در نشريات از نشست و برخاست ها و گفتگوهايی که با او داشته ام بنويسم. از پشتکارش بگويم و بنويسم. ازجدی بودنش در عين شوخی، از وسواش و اين که بارها به من گفته بود که: " فلانی، جای طنز ِ تو در اصغر آقا خيلی خاليه. تو ديگه وسواس را به حد جنون رسونده ای. بذار چاپ کنيم بره. ومن هميشه جواب داده بودم که: هادی جان: هر سخن جايی و هرنکته مقامی دارد. حالا وقتش نيست. به چشم، هروقت زمانش رسيد، همه را دو دستی تقديمت می کنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهتر است سخنرانی ام را با شعر سوزناکی شروع کنم. شعری درباره بی وفايى دنيا و يا درمورد اهميت طنز در زندگی بشر. يا بهتر است چيزكى از خودش پيدا كنم و بخوانم. نه. اين سخنرانى من است. خودم بايد شعرى بسازم. .................. بذار ببينم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هردم از اين باغ بری می رود&lt;br /&gt;نيک تر از نيک تری می رود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه. نچسبه. مجلس محترم خواهد بود. همه سران اپوزيسيون حضور خواهند داشت. مياند تا با مجلس ترحيم اش عكس بگيرند. مياند تا اگه رنده اش را نتونستند، مرده اش را خودى كنند. بى شك هر كدام دو سه كلمه اى هم سخنرانى خواهند كرد. يكى خواهد گفت كه هسته مركزى طنز خرسندى، هسته اى ملى ست. او در برابر گروه هاى ديگر هميشه جبهه مى گرفت. جبهه اى ملى. ديگرى پس از تسليت به اهل فرهنگ و ادب خواهد افزود كه هادى خرسندى درعين شوخ طبعى، تاريخ دو هزار ساله شاهنشاهى ايران را جدى مى گرفت. اين همه طنزی که از او در باره کورش و هوخشتره و نادر شاه و ديگران از او بحامانده است، نشان می دهد که تاريخ شاهنشاهی ايران، همواره مشغله ذهنی او بوده است. يكى هم از اين كه خرسندى هواى اقليتها و پناهندگان و زنان را داشت سخن خواهد گفت و با اين جمله كه ، "وى هرگز به زنان پشت نكرد"، نتيجه خواهد گرفت كه او كمونيستى مخفى بود. ديدی اين شعر آخرش، چطور خدمت مرحول پاپ اعظم رسيد؟ يكى هم خواهد گفت كه او به جمهور مردم عشق مى ورزيد و اين اواخر همه جا از جمهوريخواهان و اهميت كارشان مى گفت. بعدش هم نوبت منه. مى روم پشت ميكروفن. بايد جمله اول خيلى گيرا باشه. شعر بهتره. بايد فضاى جلسه فرهنگى بشه. مثلاَ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناخرسندم ازاين که خرستندی رفت&lt;br /&gt;از عالم ِ طنز، آبرومندى رفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به به، چه مطلع خوبى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد بزرگداشت. با وصف اش هم ميشه حال کرد. ميشه از ديگران مايه گذاشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسيدم مگه مريض بود؟&lt;br /&gt;گفت: نگفتم که مرده. خدا نکنه.....حيفه بره&lt;br /&gt;پس اين بزرگداشت چه مناسبتی داره!؟ می دونم خارجيها از اين کارا می کنن، اما خب.... اونا هزار غلط ديگه هم می کنن. مگه ما بايد در هرکاری مقلد باشيم. بزرگذاشت مجلس ترجيم مدرنه. برای آدم زنده اصلاّ درست نيست. طرف رو لوس می کنه و خيلی های ديگه را هم دشمن آدم. آخه من هرچی درباره خرسندی بنويسم............... از من بدش خواهد اومد. حساب كارم تو روزنامه......... چى مى شه؟ تازه، خانم ........... هم هست. چند ساله بند کرده که بيا شعرهای من را نقد کن. خواهد گفت: تو چطور به ما که می رسه نويسنده نيستی اما برا ديگران هميشه آماده به خدمتی؟ نه، نمی شه. خود خرسندی هم تا آنجايی که من می شناسم اش اهل اين جور کارها نيست. نه. اين کار اصلاّ درست نيست. من که صلاح نمی دونم. البته برای بزرگداشت رفتگان مطلب نوشتن اشکالی نداره. هرچه قدر هم که کسی زنده منفوری باشه، وقتی مرد عزيز می شه. اما نوشتن درمورد آدم زنده کار درستی نيست. هرچه هم که طرف مردم دار و مهربان باشه، اين کار برای نويسنده باعث دشمن تراشی می شه. وانگهی، وقتی طرف خودش حی و حاضره ، من چی بنويسم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111351296318663953?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111351296318663953/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111351296318663953&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111351296318663953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111351296318663953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/04/blog-post_15.html' title='بزرگداشت ِ هـادی خرســندی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111256521573184018</id><published>2005-04-04T02:20:00.000+04:30</published><updated>2006-08-23T14:35:42.996+03:30</updated><title type='text'>چــــــار ديـــد</title><content type='html'>زنده ياد مهدی اخوان ثالث، شاعر بزرگ روزگار ما که چند تا از کارهايش در دهه گذشته، از شاهکارهای شعر فارسی است، غزل بسيار گيرا و جانسوزی دارد با اين مطلع&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ديدی دلا که يار نيامد&lt;br /&gt;گرد آمد و سوار نيامد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امروز همين بيت، مشغله ذهنی من شده بود و بند کرده بودم به اين پرسش که منظور شاعر از "&lt;strong&gt;سوار&lt;/strong&gt;"، در اين بيت کيست ؟ به گمانم پرسش بی جای بجايی است که پاسخش را می توان در هريک از ديدگاههای چارگانه زير يافت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سواری که اخوان در اين غزل از او ياد می کند، هموست که فروغ فرخزاد نيز خواب او را ديده بود. همو که قرار بود روزی بيايد و همه چيز را، حتی شيشه های پپسی و سينمای فردين را به تساوی ميان ايرانيان تقسيم کند. آرمانخواهی ما ايرانيان رنگی مذهبی دارد که هماره روبراه شدن اوضاع را در گرو دستی می داند که قرار است که از "غيب برون آيد و کاری بکند." سمين بهبهانی هم بلاخره زاده اين آب و خاک است و با فلسفه انتظار بار آمده است و اگر چه منتظر امام زمان است، امام زمان او در اين غزل کسی است که قرار است او بعنوان فردی لاييک و امروزی ديگر منتظر اما م زمان نيست، تا بيايد و دنيا را از شر کفار بپالايد. او اصلاً منتظر فرد خاصی نيست. سوار او در اين شعر، شرايط اجتماعی خاصی است که در آن مردم با همديگر برابرند. امام زمان شاعر در اين شعر، سوسياليزمی است که خلقهای قهرمان ما صد سال است برای آن کشته داده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر اين شعر را درست بخوانيد خواهيد ديد که "سوار"، دراين غزل، محمد مصدق است. شاعر در اين شعر، خطاب به مصدق می گويد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای شير پير ِ بسته به زنجير&lt;br /&gt;کز بندت ايچ عار نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين بيت می توان دريافت که مراد، شخص خاصی است که در زنجير بوده است. پس اين شعر در باب سوسياليزم نمی تواند باشد. هر چه شعر را بيشتر بخوانی، بيشتر مطمئن می شوی که درباره مصدق است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای آقا، مصدق جايی نرفته بود که کسی در انتظار برگشتنش باشد. اين شعر درباره اعليحضرت شاه فقيد است که هيچ کس باور نمی کرد که برنگردند. آنجا که شاعر می گويد که گرد آمد و سوار نيامد، اشاره به هواپيمای شاهنشاه دارد که دوباره به ايران بازگشت و مردم شاهدوست و ميهن پرست ما را دمق کرد. شاعر در ادامه اين غزل، اشاره به شاه فقِد می گويد که&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای نادر ِ نوادر ايام&lt;br /&gt;کت فر و بخت يار نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وز سفله ياوران ِ تو در جنگ&lt;br /&gt;کاری بجز فرار نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگه از اين روشن تر می خواهی باشه. مصدق که شاه نبود که شاعر او را با نادر مقايسه کند. بيت بعدی هم که اشاره به خائنين فراری ای دارد که اعليحضرت را تنها گذاشتند و در رفتند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين غزل، بی هيچ ترديدی درباره شاه شهيدان امام حسين است. شاه و مصدق که اسب سوار نبودند. اين شعر، حديث واقعه ظهر عاشوراست که ذوالجناح آقا امام حسين، بی سرنشين به طرف خيمه ها بازگشت. البته بهتر بود بگويد: " اسب آمد و سوار نيامد". اما گرد هم درست است، چرا که در صحرای کربلا، هميشه گرد و خاک زياد است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز هم اگر قانع نشده ای، بيت دهم غزل را بخوانی که شاعر گفته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خورشيد چشم چشمه و ديگر&lt;br /&gt;آبی به جويبــــار نيـــــــــامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين بيت اشاره به تشنگی ِ امام حسين و اهل و بيت اطهارش دارد . سوسياليزم و مصدق و شاه، که از تشنگی شهيد نشدند. شهادت هرکدامشان علت خودش را داشت. چرا ما ايرانيها عادت کرده ايم لقمه را دور سرمان بگردانيم و به دهانمان بگذاريم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عجب شاعر زبر دستی است اين خانم سيمين بهبهانی که شعری به اين خوبی برای همه کس و هيچ کس نوشته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه اين ها را نوشتم تا برسم به استقبالی که من از اين غزل کرده ام. اين استقبال شعرکی برای بخش "&lt;strong&gt;درباب ِ مشاهير&lt;/strong&gt;"، است که تا کنون به چند تن از شخصيت های جهانی از جمله خانم کاندوليزا رايس و نيز شيخ ِ کويت پرداخته است. تفاوت بزرگ آقای هخا با ديگر مشاهير در اين است که ديگران با آمدن به صحنه مشهور شده اند،اما خا با نيامدنش به شهرت رسيده است. بخوانيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ديدی دلا هخام نيامد&lt;br /&gt;جت آمد و قيام نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن کو قرار بود بيايد&lt;br /&gt;از بهر انهدام، نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا برکند بساط ستم را&lt;br /&gt;با برق انتقام، نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با شور و زور و نور ِ هخايی&lt;br /&gt;برچيند اين نظام، نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خشکيد خنده برلب خامان&lt;br /&gt;جم تشنه ماند و جام نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماندند خيل ِ سربهوايان&lt;br /&gt;ليک او ز پشت بام نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آشی که پخته بود اهورا&lt;br /&gt;اين بار هم قوام نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا در آپادانا بنمايد&lt;br /&gt;برپا بساط شام نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بس وعده ها ی خشک وهخالی&lt;br /&gt;داد و به وقت کام نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بس حالها که زآمدن او&lt;br /&gt;کرديم و احتلام نيامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل بستن و شکستن تا چند&lt;br /&gt;ديدی دلا هخــــــــام نيـامد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;...................&lt;br /&gt;هخام = هخا + هم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111256521573184018?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111256521573184018/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111256521573184018&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111256521573184018'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111256521573184018'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/04/blog-post.html' title='چــــــار ديـــد'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111221086798879053</id><published>2005-03-31T02:30:00.000+04:30</published><updated>2005-03-31T01:00:49.696+04:30</updated><title type='text'>درد ِ دل ِ نوروزی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:85%;"&gt;غزلی به لهجه اصفهانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگى با منى رفيوجى چه بد تا مى كونِد&lt;br /&gt;آ پِيشی هر کِس و ناکِس منو رسوا می کونِد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينجا جاش نيس كه بگم اما به ابوالفضل قسم&lt;br /&gt;خيلی اين دنيا با ما كاراى بى را مى كوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزى صد مرتبه بندی دلى من پاره مى شِد&lt;br /&gt;تا كسى صحبتى از دپورت و ويزا مى كوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يخده اينجاست دلم، يخده دم هشت بهشت&lt;br /&gt;مثلی يو يو می موند، اينجا و اونجا می کوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو ولاتى خودمون اينقذه ديپرس نبوديم&lt;br /&gt;كى ميگد سير و سياحت دلتو وا می کوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چی می گم که؛ نِو ِر مايند، اوکی*، سخت نگير&lt;br /&gt;رفيوجی بودنی تو دشمنا افشا می کوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هاليدی نيس که عامو، صحنه جنگس که توشی&lt;br /&gt;دِ، کی تو صحنه جنگ اين پا و اون پا می کوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو می باس مردم اين کشوروآگاه کونی&lt;br /&gt;رفيوجی هر جا می رِد غلغله برپا می کوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چی چی هی می پلکی کشکی و هی غرمی زنی&lt;br /&gt;نکوند خارجه دارد تو رو اغوا می کوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وخی دس وردارو پاشناتو بکش کاری بوکون&lt;br /&gt;اونکه عرضه ندارد امروز و فردا می کوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وخى تا دير نشدس، آ ديگه نشنم كه بگى&lt;br /&gt;زندگی با منی رفيوجی بد تا می کوند&lt;br /&gt;...........................&lt;br /&gt;Never mind, OK&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111221086798879053?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111221086798879053/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111221086798879053&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111221086798879053'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111221086798879053'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post_31.html' title='درد ِ دل ِ نوروزی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111203728903563598</id><published>2005-03-29T01:44:00.000+04:30</published><updated>2005-03-29T01:21:50.646+04:30</updated><title type='text'>ابتکار ايرانی</title><content type='html'>&lt;strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;به نظر می رسد که "&lt;strong&gt;وبلاگ&lt;/strong&gt;"،  ابتکاری ايرانی باشد. اگرهم نيست، فکرمبتکرش ايرانی کار می کرده است. &lt;strong&gt;نه؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اين که نويسنده خودش بتواند؛ سردبير و طراح وتغزيه گردان و خلاصه همه کاره باشد و فقط خودش و خودش در صحنه باشد، با طرز فکر ما ملت ِ هميشه در صحنه خيلی جور در می آيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله اين پديده حتماً يا ابتکاری ايرانی است و يا اگر طرف ايرانی هم نيست، لابد زن و يا شوهرش ايرانی است و به خلق و خوی ما ايرانی ها مبتلا شده است. حالا ديگر نيازی نيست که کسی مجيز سردبيری را بگويد، چرا که گفتمان، " سردبير خودم"، ديگر جايی برای اين نياز باز نمی گذارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهرحال هرکس اين کار را کرده است، دَمَ اش گرم که ابتکارش يکی از معضلات روشنفکری ما را حل کرده است. ديگر هيچ کس ناگزير از خود سانسوری نيست و بعضی ها گزارش نيازهای پايين تنه ای خود را نيز، بی توجه به رعايت جهات اربعه، به عرض ما شنوندگان و خوانندگان عزيز می رسانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حيف که اين کار را نمی شود در باره امور ديگر کرد، مثلاً اين که هر ايرانی خودش صاحب يک ايران باشد. بله؟ فکرش را بکنيد. هفتاد مليون شاه و خمينی و هخا و خامنه ای و مسعود رجوی و بنی صدر و حتی شايد بُخت النصر و خشايار شاه و مرحوم بازرگان. همه دعواها ختم می شد. نه ديگر کسی دنبال رفراندوم بود و نه اعلاميه و نهضت و انقلاب بعدی. آخرش هم بايد همين کار را کرد. من هم با شعار " ايران برای همه ايرانيان" موافقم. اين بهترين راه است که هر ايرانی، ايران خودش را داير کند و تا دلش می خواهد به ايرانيان ديگر بد و بيراه بگويد و آنها را سبک کند و دق دلش را خالی کند و خلاصه هر چه می خواهد دل ِ تنگش، بگويد. از اين بهتر نمی شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر اين طور می شد آنوقت هر ايرانی می توانست هم جغرافيای ايران خودش را خودش تعيين کند و هم تاريخش را خودش بنويسد. فکرش را بکنيد. هفتاد مليون کشور ايران در اقصا نقاط جهان. چندين هزار در لس آنجلس، زير بليط امريکا. چند هزار در اروپا، زير بليط انگليس. چند صد هزار ايران هم در عتبات عاليات، در خدمت حزب الله. هيچ يک هم يکديگر را به رسميت نمی شناخنتد و به ايرانيهای ايرانهای ديگر ويزا نمی دادند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، تاريخ نشان داده است که گرفتاری اصلی هر يک از ما ايرانيان ، ايرانيان ديگرند. منتها ما ايِرانيها همواره در طول تاريخ از کنار اين حقيفت بزرگ با بزرگ منشی گذشته ايم و با درايت ايرانی خود، خويشتن داری کرده ايم و خارجی ها را مسبب اصلی بدبختتی های خود دانسته ايم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111203728903563598?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111203728903563598/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111203728903563598&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111203728903563598'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111203728903563598'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post_29.html' title='ابتکار ايرانی'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111151201995251956</id><published>2005-03-23T02:03:00.000+04:30</published><updated>2005-03-23T01:29:28.626+04:30</updated><title type='text'>فـــــلان؟</title><content type='html'>دوش وقت سحر آمد که…. فلان&lt;br /&gt;خنده رو، عشوه گر آمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتم اين ساعت شب! يعنی چه!؟&lt;br /&gt;شوخ و شنگم به برآمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خنده شيطنت آميزی کرد&lt;br /&gt;به کنارم يه ور آمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حلزون وار سپيدار تنش&lt;br /&gt;نرم از جامه در آمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هجوم هيجان سرخ  و سفيد&lt;br /&gt;لاله گون، شعله ور آمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سفت چسباند تنش را به تنم&lt;br /&gt; و قری با کمر آمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نرم و آهسته در ِ گوشم گفت &lt;br /&gt;خوش ات از ما اگر آمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مالشی داد تنم را که نگو&lt;br /&gt;روبرويم دمر آمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالتی رفت که جل الخالق &lt;br /&gt;نفس اماره برآمد که… فلان &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مانده بودم چکنم يا نکنم&lt;br /&gt;جان به لب، عمر سر آمد که… فلان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;…………………………….&lt;br /&gt;خواننده اين شعر مى تواند به جاى " فلان"، يكى از اين واژه ها را فراخور حال خود بگذارد: بكن، بده، بخور، ببلع، بمال و يا هر چه كه او را خوش آيد، بشرطى كه رديف با قافيه جور در بيايد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111151201995251956?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111151201995251956/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111151201995251956&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111151201995251956'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111151201995251956'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post_23.html' title='فـــــلان؟'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111091278321009550</id><published>2005-03-16T02:20:00.000+03:30</published><updated>2005-03-15T22:25:19.013+03:30</updated><title type='text'>چهارشنبه زوری در شهر لندن</title><content type='html'>آتش، گُرِ جانانه ای گرفته بود و فواره وار بسوی آسمان زبانه می کشيد. پارک از جمعيت ايرانی موج می زد و زن و مرد و پير و جوان، دو صفه در نوبت پريدن از روی آتش بودند. از آنسوترک که من ايستاده بودم ، چنان می نمود که انگار افراد از دم توپ بسوی آتش شليک می شوند. فضا سرشار از حال و هوای دوران پيش مدرن کودکی بود . شلوغی و درهم برهمی ايرانی، هوای سرد لندن و صدای گرم مرضيه، و چای و تخمه و آجيل، اين گوشه دنيا را به نقطه ای از ايران تبديل کرده بود. گويا خانمى شله زرد هم با خودش آورده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گفتند بانی مجلس هر سال ازصبح ِ روز بعد، دست بکار تدارک ديدن برنامه براى  سال آينده می شود تا اين مراسم هرسال با شکوه تر از پار و پيرار برگزار شود. و همين طور هم بود. بش گفتم با اين حساب شما سال آينده مشکل بزرگی خواهيد داشت چرا که ديگر نمی شود از اين سنگ تمامتر گذاشت.  گفت: برعکس، مشکلات ما تازه سال ديگه شروع می شه. گفتم: چرا؟ گفت: چون اميدواريم که سال آينده اين مراسم را در تهران برگزار کنيم.  چه حاضر جواب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انگار همه ايرانيهای ساکن لندن دور هم جمع شده بودند و همه با هم درحال شادمانی بودند. انگار نه انگار که ايرانی بودند؛ نه شعار دادن و تظاهراتی، نه  دعوايی، نه تو صف زدنی. حتی هيچ کس بحث سياسی هم نمی کرد. دوستی گفت اين جوری خوب است. نه ترسی ، نه لرزی، نه پاسداری، نه خواهر زينبی. آخه کجای چنين مراسمی می تواند اخلاق و عفت عمومی را خدشه دار کند؟ هنوز حرفش تمام نشده بود که چند تا ماشين پليس و تانکهای آتش نشانی، آژير کشان بسوی ما حمله ور شدند. صف ها بهم خورد و بسياری کنجکاوانه بسوی ماشين های پليس در کنار حمعيت تزمز کردند. چی شده ؟  ماموران آتش نشانی پيش از اين که چيزی بپرسند لوله های آب را بسوی آتش نشانه رفتند و پليس می خواست که با "اورگانايزرها" صحبت کند.  يکی گفت بگيد ما ايرانی هستيم، آرگانايزر نداريم. يکی گفت منظورش چيه؟ شايد دنبال يه دزد می گردند؟  آجانه گفت&lt;br /&gt;I want to find out what is happening here&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;معلوم شد يه خانمی از اون بالاخونه روبرويی به پليس زنگ زده و گفته که عده ای خارجی در وسط پارک،  شٌر به پا کرده اند و دارند برای حمله به جايی آماده می شوند. تاکنون هم يک گوشه پارک را به آتش کشيده اند. پليس لندن هم نيروهای  واكنش سريع  ِ ضد ترويست خود را مجهز به سلاحهای کشتار جمعی ، روانه  پارك کرده است و قوای سه گانه انگليس را به حالت آماده باش در آورده است. لابد ملکه را هم که در نوره کش خانه همايونی سرگرم واجبی کشيدن بوده است بصورت اضطراری از کاخ خارج کرده اند تا به مخفی گاه از پيش تعيين شده ای ببرند و تونی بلر؛ نخست وزير انگيس هم ناچار صحنه بالماسکه را ترک کدرده است تا کابينه جنگ تشکيل دهد. حالا خدا كند كه بن لادن نگويد كه اين افراد ما بوده اند و مى خواسته اند لندن به آتش بكشند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيچاره آقای .......بانی مراسم را ساعتها سين جيم کردند وآخرش هم او را با خود بردند.  وی در پاسخ به اين پرسش که هدفت از اين کار چه بوده است ، گفت: هدفم زنده نگهداتشن افتخارات ملى و تاريخی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارآگاه: منظورتان را نمی فهمم! شما افتخارات تاريخی تان را با آتش سوزی شبانه در پارك و شلوغ بازی حفظ می کنيد ؟&lt;br /&gt;بانی:  نه خير. يعنی بله. اما خب، اين آتيش معمولی نيست.&lt;br /&gt;کارگاه:  در حالی که چشمهايش گرد شده بود با بی سيم به کسی چيزی می گويد که آجانهای ديگه بلافاصله ماسک برروی صورت می گذارند و مردم را بسرعت از محل متفرق می کنند. بعد می پرسد که منظورت چيه؟ &lt;br /&gt;بانى:  منظورم اينه كه آتش در دل ما ايرانيها از ديرباز جاى خاصى داشته و ما معتقديم كه آتشى كه نميرد هميشه دردل ماست. اينم از اون آتش هاست.&lt;br /&gt;كارآگاه كه هيچ از حرفهاى اين هموطن سر در نياورده بود پرسيد كه؛ چه مواد آتش زايى بكار بردى؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بانی:    والله . يه مقدار چوب و هيرم خشک  و مقوا و اين جور چيزا&lt;br /&gt;کارآگاه: كجايى هستى؟&lt;br /&gt;بانی: ايرانى&lt;br /&gt;كارآگاه: هدفت از اين كار چى بود؟&lt;br /&gt;بانى:  همون كه گفتم به اضافه فراهم كردن امكانى براى پريدن خانواده ها از روى آتش. هدف سويى در كار نبوده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارآگاه با شنيدن پاسخ هايى كه ظاهراَ نامربوط مى نمود و ديدن صحنه مشكوك و آ نهمه ايرانى كه به گمان اودليل قانع كننده اى هم براى اين گردهمايى نداشتند، تصميم گرفت كه بانى مراسم چارشنبه سورى ما را براى تحقيقات بيشتر به كلانترى ببرد و همچنين دستور داد كه مردم را از اين جمع غير قانونى  با زور متفرق كنند. بعضى ها در همان دم اول رفتند، اما برخى تا آخر ماندند. پيرمردى حتى با صداى بلند شعار مى داد كه؛ " تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد". خلاصه قشقرقى بپا شده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما را باش كه فكر مى كرديم اينجا ديگه هيچ سر ِ خرى مضاحم كارمان نمى شود! آنهم در هايد پارك لندن كه مركز تظاهرات آزادي خواهى جهان است. من با اين كه اينجا مهمانم و زبان انگليسى نمى دانم، اما بهر حال درست ندانستم كه بى اعتراض محل را ترك كنم. از اينرو وقتى كه آجانهاى انگليسى داشتند هموطنان عزيز ما را تار و مار مى كردند، جلو رفتم و به آن سگ چار ستاره اى كه جلوى همه شان ايستاده بود به آلمانى گفتم: ايش بين ايرانى، ايرانى،  ما ايرانى هستيم. آجانه با عصبانيت فرياد زد كه: گو.  من هم ديگه واقعاَ از كوره  در رفتم و با صداى بلند گفتم: گو خودتى و جد و آبادت. امپرياليست پدر سوخته. چشم نداره ايرونى را ببينه. حسود ِ پدر سوخته. گمونم همه حرفاى منو فهميد. دوباره اون حرف زشت را تكرار كرد. من هم باز گفتم؛ خودتى و براى اين كه شَر بپا نشه راهم را كشيدم و رفتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان از آن مراسم برگشته ام و حالم واقعاَ گرفته است.  اول فكر كردم نامه اى به تونى بلر بنويسم و اعتراض و انزجار خودم را ابراز كنم. اما، نه چه فايده. كى در طول تاريخ ما از انگليسى ها جواب درست شنيده ايم. بهتردانستم كه شرح ماجرا را براى شما و ثبت در تاريخ  بنويسم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111091278321009550?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111091278321009550/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111091278321009550&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111091278321009550'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111091278321009550'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post_16.html' title='چهارشنبه زوری در شهر لندن'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111083676152062914</id><published>2005-03-15T02:14:00.000+03:30</published><updated>2005-03-15T01:17:46.226+03:30</updated><title type='text'>داستان الماس ايرانی و سفر شيخ کويت به ايالات متحده</title><content type='html'>ما در زبان فارسى واژه بسيار قشنگى داريم، يعنى داشته ايم بنام " ماس". امروز از هركس معنى آن را بپرسى خيلى كه زور بزند، شايد بگويد: يعنى مادر ِ دوغ. ولى وقتى دسته عربى آن را برآن مى گذاری، مى بينى كه چقدر واژه آشنايى است. خلاصه اين واژه مظلوم را عربها برداشتند و يك "ال" جلوى آن گذاشتند و دوباره آن را به كشور ما صادر كردند و شد "الماس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بى چاره يزد گرد حق داشت که هنگامی که سعد وقاص با زور، دست زيب را از دست دخترش شاهدخت در آورده بود و اصرارداشت که نام آن را بداند، يزد گرد به دخترش نهيب زد که: نگو. سعد وقاص خيال کرد که نام فارسی دست زيب، " نگو" است. از آن تاريخ به بعد، اعراب ، دست زيب را النگو می خوانند. بيچاره ها و از آنها بيچاره تر خودِ ما که نام اصلی آن را نهاده و النگو را از عربها گرفته ايم. راستی که ما درباب تاريخ  و زبان و هم تاريخ زبان، از بيخ عرب ايم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته تازگيها هموطنان عزيزى كه سرمايه هايشان را از كشور خارج مى كنند، دوباره ا ين واژه را به كشورهاى حاشيه خليج صادر كرده اند و اين روزها "الالماس الايرانى" در بازارهاى زرگران كشورهاى عربى بسيار معروف است . زنان شيوخ عرب نيز "الا لنگوی العجمی"،  بدست می کنند. امان از دست كارهاى كى (بدون ال) بعضى از اين عربهاى دنگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحبت از اعراب شد، بد ندانستيم كه شعرى را كه براى شيخ كويت سروده بوديم، در اينجا بياوريم. اين شعر بمناسبت سفر شيخ و عيالات متحده او به ايالات متحده سروده شده است و ديدن شيخ در ميان خيل عظيمى از عيالات خود در امريكا، الهام بخش ما بوده است.  راستش اين قطعه قرار بود كه در بخش، " درباب مشاهير"، آورده شود اما اينجا هم بى مناسبت نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى شيخ ِ كويت، خاك عالم به سرت&lt;br /&gt;دانى كه نموده اند كفار خرت ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانى كه فرنگيان ِ لامذهب ِ دون &lt;br /&gt;از بهر چه آورند اندر سفرت ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانم فى الفور خويش را مى كُشتى&lt;br /&gt;گر بود كمى ديده عبرت نگرت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون نيست، عيالات بسى متحده &lt;br /&gt;آورده اى و نشانده اى دور و برت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" ترسم نرسى به كعبه اى اعرابى"&lt;br /&gt;گر نق بزنند ا ين زنان برجگرت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتى پدرت نيز چنان زيست كه تو&lt;br /&gt;صد لعن به روح ِ پدر ِ بى پدرت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بايد كه تو را در ملاء عام برند&lt;br /&gt;آنگاه كنند با دُرشتى دمرت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا دسته فروكنند در ماتحتت&lt;br /&gt;آن خنجر را كه بسته اى بركمرت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اميد آنروز، حتى اگر صدام حسين هم ديگرنباشد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111083676152062914?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111083676152062914/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111083676152062914&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111083676152062914'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111083676152062914'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post_15.html' title='داستان الماس ايرانی و سفر شيخ کويت به ايالات متحده'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111072993571430029</id><published>2005-03-14T01:30:00.000+03:30</published><updated>2005-03-14T13:24:52.770+03:30</updated><title type='text'>آتش بس ِ يک طرفه</title><content type='html'>در آستانه فرارسيدن نورز باستانى، دولت ايران براى نشان دادن حسن نيت خود اعلام آتش بس كرده است. سخنگوى دولت در اين باره امروز در جمع خبرنگاران اعلام كرد كه از آنجايى كه اسلام دين رافت و شفقت و صلح است، نيروهاى ما در شب چهار شنبه امسال از گشودن آتش بروى مردم خوددارى خواهند كرد، بشرطى كه مردم نيز به بهانه چارشنبه سورى در ميدانها و پاركها و حتى در حيات خانه هايشان آتش روشن نكنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وى گفت ما در احاديث و روايان هيچ سندى نداريم كه نشان دهد كه اين عمل مذموم و بيهوده، كار خوبى است.آيا شما جايى ديده و يا شنيد ه ايد كه رسول الله ( ص) و يا از يكى از اهل بيت از روى آتش پريده باشند. يا لااقل يكى از بچه هاى آنها مثل سكينه و رقيه به چنين كارى دست زده باشند. اگر خوانده ايد كه به ما هم نشان بدهيد. حتى در روايات آ مده است كه اگر پريدن از روى آتش، جتبه درمانى هم داشته باشد، بازهم فعل حرام است. پس لطفاَ كسى داشتن زردى را براى پريدن از روى آتش بهانه نكند كه قبول نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وى افزود: پس با اين حساب، نبايد انتظار داشت كه يك طرف دستش باز باشد كه در اين شب، هر آتشى كه مى خواهد در سراسر كشور بسوزاند و طرف مقابل دست روى دست بگذارد و فقط نظار گرتوطئه هاى صهيونيست ها و امپرياليستهايى كه با اين كار مى خواهند كشور ما را به آتش بكشند، باشد. درست است كه صبر ما انقلابى است اما بهرحال كاسه صبر انقلابى ما كاسه است نه ديگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامبرده افزود حالا كه صحبت از ديگ شد، بايد بگويم كه بحمدالله، ديگهاى اتمى ما همه پر از اورانيومى است كه در تنور هاى ديجيتال شهيد بهشتى و باهنر، در حال دم كشيدن هستند. وى گفت كه شك ندارد كه فرهنگ غنى اسلامى ما، اين اورانيومها را از اورانيومهايى كه در كشورهاى ديگر است، غنى تر خواهد كرد و دنيا خواهد ديد كه چطور براى اولين بار، اورانيوم 24 عيار دبش در كشور ما ساخته خواهد شد. هنگامى كه در ديگها را بر داريم خواهيد ديد كه يك به كورى چشم دشمن چنان خوش پخت و غنى خواهد بود كه يك وجب روغن، روى آن باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رمضان زاده گفت: آنها كه مى گفتند كه ديگ و سيخ و سه پايه به چه دردى مى خورد، امروز انگشت به دهان مانده اند كه اين اختراعات ايرانى چه كمك مهمى به اتمى شدن ما كرده است و اين ديگهاى شما ملت اسلامى با چه عظمت و افتخارى دارند بر روى سه پايه هاى ايرانى اورانيوم فقير ِ يك من ده شاهى را اين گونه غنى مى كنند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111072993571430029?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111072993571430029/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111072993571430029&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111072993571430029'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111072993571430029'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post_14.html' title='آتش بس ِ يک طرفه'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111040589046810985</id><published>2005-03-10T03:27:00.000+03:30</published><updated>2005-03-10T01:36:09.976+03:30</updated><title type='text'>درباب ِ مشـــــــاهـيــر</title><content type='html'>در اين بخش، هربار يادى از مشاهيره گذشته و اكنون و آينده ! خواهيم كرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كاندوليزا رايس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اى كاندوليزا رايس، اى گيسو بريده&lt;br /&gt;اى بد ادا اى بد صدا اى عنتريده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همپالكى با دشمنان خلق گيتى&lt;br /&gt;گرديده اى آخر چرا اى ورپريده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا چند بايد چهره  نحس تو ديدن &lt;br /&gt;در هركانال، در اينترنت، در هر جريده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با ما گران از سوى اربابت چه گويى؟&lt;br /&gt;ارباب نابابت تو را ارزان خريده &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا چند فرمان مى برى زين بوش بى هوش&lt;br /&gt;مردك كه چونان دام و دد عمرى چريده &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرگز جهان اين گونه نازيبا نبوده ست&lt;br /&gt;تا پرده دار اين پرده را اين سان دريده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; يعنى رئيس دولتى دلقك تر از اين&lt;br /&gt;هزگز نديده هيچ گاه هيچ آفريده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.......بن لادن و صدام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه. بهتر است تا گار به جاهاى باريك تر نكشيده است، ختم كنم. مى ترسم فردا بخاطر توهين به برادر فلان و يا خواهربهمان، سر و كارم با كرام الكاتبين باشد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111040589046810985?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111040589046810985/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111040589046810985&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111040589046810985'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111040589046810985'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post_10.html' title='درباب ِ مشـــــــاهـيــر'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-111022162829966839</id><published>2005-03-08T05:20:00.000+03:30</published><updated>2005-03-07T22:44:01.686+03:30</updated><title type='text'>كشمكش هاى  باقرزاده، قوچعلى، كلينتون و شاه جوان</title><content type='html'>مى پرسد؛ نمى دونم كه ا ين  هياهويى را كه درباره باقرزاده راه انداخته اند دنبال مى كنى يا نه؟ بعد بى كه منتظر پاسخ بماند مى گويد كه من مانده ام كه آخر چرا باقرزاده؟ اگر ا ين همه جر و بحث درباره صمد بود، يك چيزى، اما باقرزاده؟ به نظر من اين كار بايد كار قوچعلى باشد كه مى خواهد ضرب شستى  به عين الله نشان دهد و در ضمن بگويد كه؛ بعــــله،  ما هم هستيم. خصومت اين دو، ريشه تاريخى دارد و آنها كه با تاريخ از نزديك آشنا هستند، كشمكشهاى قوچعلى و عين الله را به عينه ديده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- اين چه ربطى به ما دارد؟ &lt;br /&gt;- هيچى. فقط آنچه اين كشمكش را وجهه اى ديگر داده است اين است كه قوچعلى ديگر آن       قوچعلى سابق نيست. اوهم اكنون در شهرزندگى مى كند وبه صف اپوزيسيون پيوسته است و با باقرزاده كه ديگر كسى او را با اسم كوچكش صدا نمى كند، به رقابت پرداخته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رضا شاه دوم قول داده است كه به محض رسيدن به سلطنت، چنان آش دهن سوزى  براى دشمنان ايران بپزد كه يك وجب روغن روش باشد. شاه جوان گفته است كه من پختن اين آش را مديون ملت ايران هستم. اولين كسى كه از اين آش خواهد خورد، كلينتون خائن است كه ماهيت ضد انقلابى خود را اخيراَ نشان داده است و از ملت ايران بخاطر دست داشتن آمريكا در كودتاى 28 مرداد عذر خواهى كرده است. شاه جوان در سخنان اخير خود افزوده اند كه: " اين خوار ... مافنگى فكر مى كند كه ملت ايران كشك و بادمجانند كه گول نيرنگهاى او را بخورند و از شعار " امروز فقط اتحاد" ، دست بردارند.  نامبرده كور خوانده است و همان بهتر كه برود و به اعمال خلاف عفت خود با مونيكا لوينسكى بپردازد&lt;br /&gt;پس از سخنرانى شاه جوان، آقاى داريوش همايون كه ديلماج سخنان همايونى به چشم انداز پست مدرن و لائيك است افزود كه منظور شاه جوان اين است كه كلينتون پس از انقلاب سلطنتى، به درخواست رسمى دولت ايران،  به خوارى از آمريكا به نقطه نامعلومى ديپورت خواهد شد. وى افزود كه ايران اين لكه ننگ را از دامان  آمريكا پاك خواهد كرد و نامبرده را به يارى امام زمان – البته نه امام زمان اين رژيم كه حامى تروريسم است بلكه امام زمان سلطنتى سابق -  زبانزد خواص و عام خواهد نمود.  آقاى همايون همچنين درباره برنامه هاى ديگر دولت شاهنشاهى آينده ايران گفت كه فى المثل شاه جوان براى  شيرين عبادى مقررى ماهيانه خواهند گذاشت تا وى مثل امروز،  مجبور نباشد بى جيره  و مواجب از دولت دفاع كند. وى همچنين به چپى ها بشارت داد كه از اين پس هيچ نيازى به دريافت كمك هزينه هاى سازمانى از اسرائيل و چين و ديگر بيگانگان ندارند، زيرا كه شاه جوان قرار است خود رهبرى سازمان سوسياليستهاى جوان را بدست گيرند و از درون آن را سازماندهى كنند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-111022162829966839?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/111022162829966839/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=111022162829966839&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111022162829966839'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/111022162829966839'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title='كشمكش هاى  باقرزاده، قوچعلى، كلينتون و شاه جوان'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110946685722813866</id><published>2005-02-27T04:04:00.000+03:30</published><updated>2005-02-28T01:34:23.806+03:30</updated><title type='text'>روبــاه و كـــــــــــلاغ</title><content type='html'>بخش دوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داد خونسرد، مرغك سرمست &lt;br /&gt;از دهان قالب پنير بدست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنقد از خنده روده بر شده بود &lt;br /&gt;كه اگر مرد بود، قُر شده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت اين قصه را منم خوانده م &lt;br /&gt;در دبســتان و در عجب مانده م &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كه تـو مــا را الاغ پنــدارى&lt;br /&gt;گرچه خود صـد طويله خــرواری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خيلى از مرحله، داداش، پرتى&lt;br /&gt;قصه اى نو بساز اگر مردى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روبهك با هزار حسرت و آه &lt;br /&gt;داشت برقالب پنير نگاه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دهنش هاج و واج، واشده بود&lt;br /&gt;چشمهايش چهارتا شده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زاغ ِ تحصيلكرده با صد ناز&lt;br /&gt;روبهك را نمود برانداز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گازكى زد پنير را و بگفت&lt;br /&gt;اى رفيقِ شفيق ِ دمب كلفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين كلك مال ِ عصر طاغوت است&lt;br /&gt;هر كه امروز مى زند شوت است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس ازاين كار ِتو دگر زار است&lt;br /&gt;هـركـجا روبهى ست، مـكـار است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتوانى پنير كس زد و برد &lt;br /&gt;چيز* ما را نمى توانى خورد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.....................&lt;br /&gt;چيز در زبان انگليسى يعنى پنيـر *&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110946685722813866?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110946685722813866/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110946685722813866&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110946685722813866'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110946685722813866'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_27.html' title='روبــاه و كـــــــــــلاغ'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110902389067696395</id><published>2005-02-22T02:39:00.000+03:30</published><updated>2005-02-27T04:46:27.776+03:30</updated><title type='text'>روبــاه و كـــــــــــلاغ</title><content type='html'>بخش اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زاغكى قالب ِ پنيرى ديد&lt;br /&gt;به دهان برگرفت و زود پريد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بردرختى بشست در راهى&lt;br /&gt;كه از آن مى گذشت روباهى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روبهك پُرفريب و حيلت ساز&lt;br /&gt;رفت پاى درخت و كرد آواز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت به به، چقدر زيبايى&lt;br /&gt;چه سرى! چه دُمى! عجب پايى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پروبالت سياه رنگ و قشنگ&lt;br /&gt;نيست بالاتر از سياهى رنگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرخوش آواز بودى و خوشخوان&lt;br /&gt;نبُدى بهتر از تو در مرغان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زاغ مى خواست قارقار كند، اما نكرد&lt;br /&gt;چرا؟ &lt;br /&gt;چون ترسيد كه آمريكاييها دستگيرش كنند و بپرسند كه: منظورت از قارقار، كدوم غاراست؟ بگويند تو لابد يه چيزهايي درباره مخفيگاه بن لادن و ملاعمر مى دونى كه يك سر ميگى غار، غار. يالا زود باش ما را ببر سراغ اون غار، جانور تروريست پرور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترسيد كه هر چى بگه؛ " با با، من كلاغم، حرفه م اينه. چيز ديگه اى بلد نيسم بگم." بازم تو گوش اون زبون نفهما نره كه نره. البته حق هم داشت چون اونا اين حرفا تو گوششون نميره و هرچى می گفت من كلاغم، بازم مى گفتند: "خر خودتى. ما سابقه تو را دنبال كرده ايم و می دونيم که در گذشته هم يه سرى اسرار رمز و رازدار به نسل جوان ياد داده اى. بى خودى كه نمى گن: " كلاغه ميگه غارغار." هر بچه ننه اى اينو شنيده. تو از بچگى بچه هاى مردم را تروريست ِ خودكش بارمياری. تو هميشه يارِ قارِ تروريستها بوده اى. تو طالبان را به غارهاى طُره بُره راهنمايى كردى، وگرنه كسى روحش هم از اون غارهاى دور افتاده لعنتى خبر نداشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خُب اگه شما بجاى اين كلاغ بيچاره بودى چه كار مى كردى؟ بله؟ اونهم هميطور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما نه. كلاغ داستان ما، اين ميليشياى سياه پوش، اين چريک بالنده ساكت نماند. تااينجاى داستان كارآقاى عباس يمينى شريف است كه هر كجا هست خدايا به سلامت دارش. اگر هم كه خداى نكرده اين مرد شريف، درار ِ فانى را وداع گفته است كه ديگر کاری از دست ما بر نمى آيد و خدايش بيامرزاد. و اما دنباله ماجرا را در آينده نزديك برايتان خواهم نوشت&lt;br /&gt;خمار بمانيد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110902389067696395?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110902389067696395/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110902389067696395&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110902389067696395'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110902389067696395'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_22.html' title='روبــاه و كـــــــــــلاغ'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110875970766928623</id><published>2005-02-19T04:16:00.000+03:30</published><updated>2005-02-19T00:22:01.130+03:30</updated><title type='text'>اســــــتقبال</title><content type='html'>به استقبال اين غزل امام كه با اين مطلع آغاز مى شود&lt;br /&gt;" هركشورى امام در آن نيست ناقص است"&lt;br /&gt;.............................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مذهب اگر چماق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;آخوند ِ سگمذاق در آن نيست، ناقص است &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا دين حق بجاست، بساط ستم بپاست&lt;br /&gt;دينى كه اختناق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرجا بپاست مجلس يغماى خوان خلق&lt;br /&gt;گر شيخ خوكچاق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دينى كه قتل عام در آن نيست، عام نيست&lt;br /&gt;داغى كه احتراق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دينى كه صد شعار در آن است زاتفاق&lt;br /&gt;گر تخم صد نفاق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسجد، اگر مدام گروهى چماقدار&lt;br /&gt;با شيخ قلچماق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آرزوى جنت، تا پيروان مكند&lt;br /&gt;هرمذهبى سماق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر سرزمين كه سايه ايزد فتد، اگر&lt;br /&gt;كور و شل وچلاق در آ ن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمد امام تا كه زدايد خدا ز خلق&lt;br /&gt;وصلت اگر طلاق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از عرو تيز ِ واهى ملا  مدار باك&lt;br /&gt;گر كوچه واق واق در آن نيست، ناقص است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون روضه هاى مريم و مسعود در فرنگ&lt;br /&gt;شعرى كه طمطراق در آن نيست، ناقص است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110875970766928623?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110875970766928623/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110875970766928623&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110875970766928623'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110875970766928623'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_19.html' title='اســــــتقبال'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110832264783190998</id><published>2005-02-14T03:52:00.000+03:30</published><updated>2005-02-15T03:23:52.310+03:30</updated><title type='text'>بـررســــى كتــــــــاب</title><content type='html'>اخيراً ديوان شعرى بدستم رسيد از شعر شخصی بنام آقای حافظ شيرازى كه ظاهراً بايد ازشاعران پناهنده برونمرزى باشد چرا كه چنين كارهايى در ايران نمى تواند اجازه چاپ بگيرد. اول مثل همه كتابهايي كه اين روزها دوستان دور و نزديك برايم مىفرستند، كتاب را تورقى سرسرى كردم، اما پس از خواندن چند بيت از كار اين شاعر،  ديدم كه شعرهايش پر بدك نيست و براى اينكه اين جوان تشويق شود بد ندانستم كه مرورى بر ديوان او داشته باشم و بعضى ازغلطهايش را بگيرم و به او يادآورى كنم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول بايد با نكته اى درباره نام اين شاعر شروع كنم كه بيشتر يادآور رستوران و خيابان است. آنهم رستورانها و خيابانهاى سابق.  البته در برلن هم رستورانى با همين نام هست.  آخه اينم شد تخلص؟  ديگر اين كه ايشان انگار هيچى از تئوريهاى امروزى و پسامدرنيزم  نشنيده اند و هنوز با ساقى و خرابات و مغان و اينها سروكار دارد. توصيه من اين است كه بجاى اين كلمات بهتر است كلمات امروزى ترى بكار برند تا هم خواننده بهتر بفهمد و هم خودايشان با زمان پيش رفته باشد. مثلاً به نظر من بهتر است كه بجاى "ساقى" بگذارند، "حاجى" كه هم واقعى تر است و هم در اين بُرهه از زمان كه اعتياد مشكل بزرگى در جامعه ماست، خداى نكرده براثر بدفهمى هاى برخى عناصر مفسد، شعرهاى ايشان باعث ترويج عرقخورى در جامعه نشود. من در چند بيت از شعرهاى ايشان اين كار را كرده ام و ببيند چقدر هم اين ابيات كامل شده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الا يا ايهاالحاجى، ادركاساً و ناولها&lt;br /&gt;كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشتر زعيش و صحبت و باغ بهار چيست&lt;br /&gt;حاجى كجاست گو سبب انتظار چيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;............&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجيا آمدن عيد مبارك بادت&lt;br /&gt;آن مواعيد كه دادى نرود از يادت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;........ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاجى بيار باده كه ماه صيام رفت&lt;br /&gt;در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين شعر چون صحبت از حاجى و ماه صيام است، در بيت بعدى خواننده خودبخود متوجه مى شود كه در آن قدح بايد سكنجبين و يا سركه شيره باشد كه براى عيد فطر تهيه كرده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايضا ً اگر ايشان بدلايلى كه عرض شد بجاى شراب كه در اين برهه از زمان خوردن ندارد، كلمه "چاى " را مى آوردند، شعرشان بسيار سنگين و رنگين تر و متين تر مى شد. مثلاً در اين ابيات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيا و كشتى ما را به شط ِ چاى انداز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;..........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بجاى ، شراب ارغوانى را گلاب اندر قدح ريزيم. بايد گفته مى شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كمى چاى گلابى با نبات اندر قدح ريزيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بجاى، شرابى بى خمارم بخش يارب، حيف كه نگفته است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(كمى چاى جهانم بخش يارب(بخصوص که اين يکی از شراب گرانتر هم هست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراعات اين بى مبالاتى ها باعث مى شد كه جوانان كمتر دنبال كارهايى بروند كه مى روند. در جايى ديگر شاعر عفت كلام خود را از دست مى دهد و به فحاشى مى پردازد. آنهم برسر يك عكس. او خطاب به رقيب كه ظاهراً او را متهم به دروغگويى كرده است و گفته كه حافظ اصلاً فلان عكس را نديده است، مى گويد كه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مادر پياله، عكس رُخ يار ديده ايم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منظورش از مادر پياله، مادر..... است كه به نظر ما ازنظر ساختار تکنيکی شعر اصلا ً نيازى به فحش دادن دراينجا نيست. يعنی که فلانی مادرش مثل پياله دست بدست می گردد و پياله ملعبه هاى ديگران است. در جاهاى ديگر خطاهاى از اين بدتر هم كرده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الا اى آهوى وحشى كجايى&lt;br /&gt;مرا با توست چندى آشنايى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر منظور شاعر در اين شعر واقعاً آهوست كه اين در شرايط فعلى مى تواند باعث اذيت و آزارِ اين حيوان و حيوانات زبان بسته ديگربشود و اگر هدف نامزد خود شاعر است كه درست نيست كه آدم نام حيوانات ِوحشى را برروى شيعه مرتضى على بگذارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زلف آشفته و خوكرده و خندان لب و مست&lt;br /&gt;پيرهن چاك و غزلخوان و صراحى در دست&lt;br /&gt;نرگسش عربده جوى و لبش افسوس كنان&lt;br /&gt;نيمه شب دوش به بالين من آمد بنشست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما را بخدا اگراين تهاجم فرهنگى نيست، پس چيست؟ اين بابا با اين مزخرفات اروتيك كه مورد علاقه خارجى هاست و از فرهنگ ولنگار آنها ريشه مى گيرد، مى خواهد با كمك امپرياليستها و صهيونيستهاى جهانخوار، جوانا ن ما را در اين برهه از زمان از راه بدر كند. مى گوييد نه باز هم بخوانيد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت&lt;br /&gt;با من راه نشين باده مستانه زدند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فكر مى كنى منظورش چيست ؟ خُب معلوم است كه چيست. اين ملعون حرم قدس فرشتگان را نعوذ بالله، " خانه عفاف " خوانده است و غيرمستقيم مى خواهد بگويد كه پس چى شد؟ چرا اين خانه ها راه نمى اندازى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته خطا در كار اين بابا خيلى زياد است و بعضى هاش مثل اين يكى كه اميدوارم كه اشتباه چاپى باشد والا كه خيلى سه خواهد بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حُسنت به اتفاق ملاجت جهان گرفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كه بايد ملاحت باشد و کسی تا به امروز با ملاجش دل از کسی نبرده است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110832264783190998?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110832264783190998/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110832264783190998&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110832264783190998'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110832264783190998'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_14.html' title='بـررســــى كتــــــــاب'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110805587352472498</id><published>2005-02-11T03:45:00.000+03:30</published><updated>2005-02-10T20:49:09.116+03:30</updated><title type='text'>مســـــــــلمانان </title><content type='html'>مسلمانان امام از ره درم كرد&lt;br /&gt;جدا از آب و خاك كشورم كرد&lt;br /&gt;مسلمان چون شما بودم، وليكن&lt;br /&gt;خمينى شاه گشت و كافرم كرد&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;مسلمانان دلم خون و دلم خون  &lt;br /&gt;كه با افسانه اى  گشتم من افسون&lt;br /&gt;همى ترسم كه از كوره روم در&lt;br /&gt;اگر دستم رسد برچرخ گردون&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;مسلمانان امان از بخت خفته &lt;br /&gt;كه اميد ازدل ما پاك ُرفته&lt;br /&gt;من اينجا و تو اونجا با هم و بى&lt;br /&gt;الهى كار كس مشكل نيفته&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;مسلمانان امان و داد و فرياد &lt;br /&gt;كه هر دار و ندارم رفت برباد&lt;br /&gt;اگر اين است راه و رسم اسلام&lt;br /&gt;الا كفر جهانى باغت آباد&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;مسلمانان چى مى باشد گناهم &lt;br /&gt;كه سوى خانه خود نيست راهم&lt;br /&gt;من از دست مسلمان مى گريزم&lt;br /&gt;زشرش مى دهد كافر پناهم&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;مسلمانان مسلمانى ما را &lt;br /&gt;الهى ملتى ديگر نبيند&lt;br /&gt;الهى آنچه برما رفت از اسلام&lt;br /&gt;مسلمان نشنود، كافر نبيند&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110805587352472498?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110805587352472498/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110805587352472498&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110805587352472498'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110805587352472498'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_11.html' title='مســـــــــلمانان '/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110788092055995867</id><published>2005-02-09T04:10:00.000+03:30</published><updated>2005-02-08T20:12:00.560+03:30</updated><title type='text'>پــــــرواز</title><content type='html'>رفيوجی بزن جامی ازشراب آلبانی&lt;br /&gt;تا دمی شوی پاتيل، آنچنان که خود دانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مفت ِ مفت بنمايی سير انفس و آفاق&lt;br /&gt;سر در آری از ايران فی البداهه و آنی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بينی آنچه را خواهی، ورنخواستی کاهی&lt;br /&gt;ازهرآنچه ناشايست وز هرآنچه ويرانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فی المثل نمايی پاک سرزمين ايرا ن  را&lt;br /&gt;از خرافه و خامی وز بسيجی جانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خط کشی روی حوزه، پاکسازی از روضه&lt;br /&gt;خاک کشور خود را در کمال آسانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد و زن رها سازی از حقارت و خاری&lt;br /&gt;وزقيود ريشم و پشم، وز جمود ِ روحانى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حق هر که را خواهی، وانهی کف دستش	&lt;br /&gt;وز هر آنکه می بايد، داد خويش بستانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهرها کنی آباد، مرد و زن همه آزاد&lt;br /&gt;زندگی سراسر شاد، آخ بگو. چه ايرانی! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه آخوندی و شاهی نه شکنجه و آهی&lt;br /&gt;نه خبر ز روزِ قدس نه که چارِ آبانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا به کی چنين باشی، ديپرس و غمين باشی&lt;br /&gt;خيز و خيزشی بردار زين همه پريشانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای گريخته از بند بشنو از من اين يک پند&lt;br /&gt;وقت را غنِمت دان آنقدر که بتوانی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون حقوق را قسمت بی حضور ما کردند&lt;br /&gt;حق نباشدت خواهی ازحقوق انسانی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دم به خمره زن گاهی تانمايدت راهی&lt;br /&gt;ورنه می زنی درجا در همين هلفدانی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند در تکاپويی را ه چاره می جويی&lt;br /&gt;يک دقيقه اينجايی، يک دقيقه ايرانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين دوگانگی تا چند، بی نشانگی تا چند&lt;br /&gt;خيزوکاسه ای سرکش زان شراب آلبانى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110788092055995867?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110788092055995867/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110788092055995867&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110788092055995867'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110788092055995867'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_09.html' title='پــــــرواز'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110762531947564625</id><published>2005-02-06T03:09:00.000+03:30</published><updated>2005-02-06T03:57:34.906+03:30</updated><title type='text'>مهدى نيا، مهدى نيا</title><content type='html'>آيت الله جنتى در نماز جمعه اين هفته به آمريكا هشدار داد كه اگر به ايران حمله كند حضرت مهدى (ع) نيروهاى آمريكايى را با ليزر نابود خواهد كرد و از صفحه روزگار برخواهد انداخت. جنتى نگفت كه چگونه از اين نفشه ضد امپرياليستى حضرت مهدى باخبر شده است اما خب، از نظر استراتژيك نظامى مى توان حدس زد كه حضرت اين خبر را توسط جبرائيل نفرستاده است چرا كه امريكاييها حريم هوايى ايران را شبانه روز زير نظر دارند و موجود بال دار و پر هيبتى مثل جيرئيل نمى تواند از جلوى چشم هاى شش مليون دلارى رادارهاى امريكايى بى خطر رد شود. البته خداوند تعالى مى تواند در هنگام عبور جبرئيل، كاسه كورى در پيش چشمان آنان بگذارد و يا توسط خود جبرئيل، با تكان پايى،  پارازيتى در هوا ول كند كه همه رادارها را از كار بيندازد. همه اين ها مى شود چرا كه خداوند بر هر كارى قادر و تواناست. اما اگر خود خدا نكرده، رادارها ضد پارازيت باشد، آنگاه چه مى شود؟ فكرش را بكنيد كه اين فلان فلان شده ها آدرس اقامتگاه حضرت مهدى صاحب زمان را پيدا كنند و از آن طريق به عرش و فرش خداوند تبارك و تعالى هم دست بيابند. نعوذ بالله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به احتمال قوى حضرت اين خبر را از طريق ايميل امامت خود فرستاده است. اين ايميل چون از خط امام استفاده مى كند، از هر خط ديگرى ايمن تر و سكى يور تر است. اين امريكاييهاى متقلب، به دروغ،   تو دهن مردم دنيا انداخته اند كه اينتر نت اختراعى امريكايى است. در صورتى كه شيعيان على هزاران سال است كه آدرس اينترنتى حضرت مهدى  را دارند و از بس برايشان آشناست، نمى دانند كه آن را دارند. مى گوييد كدام آدرس؟ بفرماييد كه همان " مهدى بيا" ى خودمان است Mehdi.com  كه البته چون آدرسهاى اينترنتى در زمان غيبت امام به زبان انگليسى نوشته مى شود، آن را اين جورى مى نويسند. كــام هم كه همه مى دانند كه به زبان انگليسى همان بياست. حالا فورى  نرويد سراغ اين سايت چون چيزى دستگيرتان نمى شود. زوار اين سايت بايد اول آداب سلوك بياموزند.  نه. سلوك نرم افزار نيست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واما آن نقطه اى هم كه بين مهدى و كام مى آيد و امروزيها به آن "دات" مى گويند، حكايتش مفصل است كه البته اهل علم و همه آن كسانى كه با آثار مرحوم علامه حلَى آشنا هستند، از آن باخبرند و ما انشا الله در فرصت ديگرى به آن خواهيم پرداخت. در اينجا همين قدر كفايت مى كند كه بگويم كه اين دات، همان نقطه زير بسم الله است كه از قران مجيد استخراج شده است و معانى زيادى از آن مراد كرده اند كه مى ماند براى بعد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درآثار اسلامى كم نيست شواهد و مداركى كه ما را با منشا اختراعات و اكتشافات آشنا مى كند. خود من تا چند سال پيش فكر مى كردم كه ساعت سيكو ساخت ژاپن است. تا اين كه فرصتى پيش آمد و فيلم شهيدان كربلا كه امسال از تلويزيون جمهورى اسلامى پخش شد، ديدم و در طول پخش اين فيلم متوجه شدم كه ابن سعد ملعون، ساعت سيكو به دست داشت. از اين موضوع چنين برمى آيد كه ساعت سيكو ازاختراعات و افتخارات فرهنگ و تمدن اسلامى است.  بله. فريبهاى اين امپرياليستها و صهيونيستها آنقدر پيچيده است كه حتى گاهى كسى مثل من را هم مى تواند اسير توهم كند. خدا خودش همه ما را از شَر آنها در امان بدارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر چه فرستادن يك ايميل ناقابل براى  حضرت مهدى كار دشوارى نيست، اما به نظر من همه اين خبر از بيخ و بن دروغ است. آيت الل جنتى هم نسنجيده اين سخنان را گفته است. آيا ايشان نمى داند كه همين خبر كوچك، چه عواقب وخيمى براى حضرت مى تواند داشته باشد. اى بسا كه دولت امريكا از همين حالا نام آقا امام زمان در ليست سياه تروريستهاى اسلامى گذاشته باشد. اى بسا كه نيروهاى امريكايى هم اكنون در غارهاى طره بُره دربدر دنبال ايشان مى گردند. ايت الله جنتى بايد مغز خر خورده باشد كه در اين برهه از زمان، جان پاك امام هزار و دويست ساله ما را كه سالها در سلول انفرادى غيبت بسر برده است، اين طورى به خطر بياندازد و نام او را در رديف نام كسانى چون بن لادن و ملا عمر قرار دهد. آخه ايشان به چه دليلى امام منتظران را متهم به داشتن ليزر كه يكى از سلاحهاى كشتار جمعى است مى كند. اين كار براى ما مسلمانان هم بى خطر نمى تواند باشد. امريكاييها حق دارند بگويند كه اگر شما منتظر اين بابا هستى كه بيايد و با اشعه ليزر منافع امريكا را در منطقه به خطر بيندازد، پس همه شما حامى تروريسم هستيد و اعدام بايد گردى. اقا، چرا  جان و ايمان مردم اين جورى به بازى مى گيرى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من پيشنهاد مى كنم كه همه ما در هركجاى جهان كه هستيم، شب جمعه آينده برروى پشت بام خانه ها يمان برويم وتا دم دماى صبح  با صداى بلند شعار، "مهدى نيا، مهدى نيا" سر دهيم و بدينوسيله حضرت را از خطرى كه در پيش است مطلع سازيم&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110762531947564625?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110762531947564625/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110762531947564625&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110762531947564625'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110762531947564625'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_06.html' title='مهدى نيا، مهدى نيا'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110746627791540041</id><published>2005-02-04T01:00:00.000+03:30</published><updated>2005-02-04T01:02:46.960+03:30</updated><title type='text'>در حاشيه خبرها</title><content type='html'>در خبرها آمده بود که شهر مياندوآب با کمبود آب روبروست.  وقتی شهری که ميان دو آب است به خشکسالی دچار می شود، لابد بيشتر مردم خشکرود و خور و بيابانک تا حالا از تشنگی شهيد شده اند. چندی پيش پژوهشی در دانشکده پزشکی دانشگاه اصفهان نشان داد که بيشتر مردم اصفهان – مهد ذوب آهن ايران -  از کمبود آهن رنج می برند. البته اين کمبود را از سالها پيش،  دست اندرکاران کارهای ساختمانی متوجه شده بودند و دليلش را ذوب شدن ذوب آهن در ولايت می دانستند که بازار آهن را در دست ذوبی های خودی گذاشته است  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذوب آهن در ولايت ذوب شد&lt;br /&gt;ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110746627791540041?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110746627791540041/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110746627791540041&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110746627791540041'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110746627791540041'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_04.html' title='در حاشيه خبرها'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110732979086339440</id><published>2005-02-02T11:04:00.000+03:30</published><updated>2005-02-02T11:06:30.863+03:30</updated><title type='text'>روزهــــاى خــوش</title><content type='html'>روزيست خوش و هوا چه  زيبا شده است&lt;br /&gt;خرّم همه دشت و كوه و صحرا شده است&lt;br /&gt;گل مومنِِ با حجاب و بلبل ريشو&lt;br /&gt;به به همه جا بهشت زهرا شده است&lt;br /&gt;		***&lt;br /&gt;روزيست خوش و طبع هوا شيره اى است&lt;br /&gt;افسوس كه شيره جهان جيره اى است&lt;br /&gt;زنجيره زلف پيچ در پيچ نگار&lt;br /&gt;آماده براى قتل زنجيره اى است&lt;br /&gt;		***&lt;br /&gt;روزيست خوش و هوا تميز و غيره &lt;br /&gt;زيبا شده هر درشت و ريز و غيره &lt;br /&gt;اين روزِ تميز را بسر با يد برد &lt;br /&gt;با خوردن و خوابيدن و چيز و غيره&lt;br /&gt;		***&lt;br /&gt;روزيست خوش و دلبرِ ناساز و جلب&lt;br /&gt;دل مى برد از كويت تا روم و حلب&lt;br /&gt;لجبازى و خلبازى و شلبازى و شور&lt;br /&gt;دارد همه، از چه نيست اصلاح طلب&lt;br /&gt;		***&lt;br /&gt;روزيست خوش و هوا كمى بارانيست&lt;br /&gt;البته چه غم كه اين يكى هم فانيست&lt;br /&gt;افسوس كه روز و روزگارِ من و تو&lt;br /&gt;چون آخرتِ آلن دلون بحرانيست&lt;br /&gt;		***&lt;br /&gt;روزيست خوش و هوا نمادِ پاكى &lt;br /&gt;در حمد و ثنا نشسته كرمِ خاكى &lt;br /&gt;شمع و گل و پروانه همه خاموشند&lt;br /&gt;بر گِردِ مزارِ بلبلِ سوزاكى &lt;br /&gt;		***&lt;br /&gt;روزيست خوش و هوا چه عنبرگون است&lt;br /&gt;آهو بچه كرده، مادرش دلخون است&lt;br /&gt;ياران به "جانى دالر" خبر بايد داد&lt;br /&gt;بلبل گويا به گوره خر مظنون است&lt;br /&gt;		***&lt;br /&gt;روزيست خوش و غنچه بسى خندان است&lt;br /&gt;آتشپرك و دلبر و شور افشان است&lt;br /&gt;شك نيست بُوَد مفسد فى الارض، ولى &lt;br /&gt;خوشبختانه بيرونِ از ايران است&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110732979086339440?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110732979086339440/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110732979086339440&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110732979086339440'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110732979086339440'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/02/blog-post_02.html' title='روزهــــاى خــوش'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110700837070243400</id><published>2005-01-29T17:47:00.000+03:30</published><updated>2005-01-29T17:49:30.703+03:30</updated><title type='text'>مسابقه</title><content type='html'>سناريوی شعر زير داستانی واقعی است و من در مانده ام که چگونه اين سناريو را به پايان ببرم. از اينرو از همه کسانی که اهل بخيه اند می خواهم که اين داستان را با خوبی و خوشی تمام کنند و خبرش را به من هم بدهند.  متاسفانه همانطوری که از خود داستان برمی آيد، جايزه اين مسابقه را قبلاً کسی گرفته است. بايد طوری اين داستان را به پايان برد که شاعر مورد نظرجايزه اش، زهر مارش شود. پس بايد تا آن نابکار گل دوم را نزده است، (حالا از کجا معلوم که نزده است؟) او را از کرده خود پشيمان کنيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاعری از من الهام گرفت&lt;br /&gt;جر زد و شعر مرا وام گرفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفت و پز داد فراوان با آن&lt;br /&gt;با بت سِيم تنی جام گرفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بدانگونه که خود می پنداشت&lt;br /&gt;دو شبی بعد از او کام گرفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه اش با شما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110700837070243400?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110700837070243400/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110700837070243400&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110700837070243400'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110700837070243400'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/01/blog-post_29.html' title='مسابقه'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110686195459257143</id><published>2005-01-28T04:08:00.000+03:30</published><updated>2005-01-28T01:13:51.966+03:30</updated><title type='text'>ســوء تفــاهــم </title><content type='html'>لب برلب او نهـاد و گفـتــــــــا چونى&lt;br /&gt;گفتـش خودتــى و جــد و آبادت نـيـز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110686195459257143?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110686195459257143/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110686195459257143&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110686195459257143'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110686195459257143'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/01/blog-post_28.html' title='ســوء تفــاهــم '/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110690682164016915</id><published>2005-01-27T13:36:00.000+03:30</published><updated>2005-01-28T13:37:01.640+03:30</updated><title type='text'>خدا شانس بدهد</title><content type='html'>در دنيا آدمهايى هستند كه با يك كار كوچك به شخصيتهاى بزرگى تبديل شده اند. نمونه اش همين آقاى گاندى است. اين بابا با بازى در يك فيلم در 20 سال پيش، چنان شخصيتى بهم زد كه بيا و ببين. فيلمش عالى بود،.... قبول. ولى فقط همين يكى بود. بعدش هم هيچ كس ديگه نفهميد كه نامبرده چى شد و كجا رفت. امروز همه مردم دنيا گاندى رو مى شناسند. اونم با يه فيلم. زنده ياد ظهورىِ بد بخت هم دو هزار فيلم بازى كرد و امروز نامى هم از او نمانده است. خدا شانس بده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضى ها از گاندى هم فراتر رفته اند و با يك كاركوچك براى خود و جد و آبادشان كه هيچ، براى مملكتشان هم آبرو خريده اند. نمونه اش همين بابايى كه در فرانسه يه آچار ساخت كه به آچار فرانسه ، معروف شد و هنوز كه هنوز است هيچ كس رودستش را نياورده است. حتى امريكا با اون كبكبه و دبدبه اش، يه آچار امريكا نساخته، چه برسه به ما. همون آچار فرانسه باعث شد كه صدها هزار خروار آهن و لوله و سيم وهر آت و آشعالِ اسقاطى كه دم دست بود را به هم وصل كنند و برج ايفل ازش در بيارند&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110690682164016915?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110690682164016915/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110690682164016915&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110690682164016915'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110690682164016915'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/01/blog-post_110690682164016915.html' title='خدا شانس بدهد'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110690697520228374</id><published>2005-01-25T13:38:00.000+03:30</published><updated>2005-01-28T13:39:35.203+03:30</updated><title type='text'>لصفاُ اين مقاله را نخوانيد</title><content type='html'>درست خوانديد، اين مقاله خواندنى نيست لطفاً از خواندن آن خوددارى كنيد. خواهش مىكنم. اِه. عزيز من انگار متوجه نشدى!! گفتم اين مقاله خواندنى نيست. خُب. پس چرا دارى ادامه ميدى؟ با شما هستم. بعــــــله با خود جنابعالى. گفتم لطفاً اين مقاله را نخوانيد. هان....بد ميگم. حقمه كه بخوام كه كسى نوشته منو نخونه يا نخوام كه كسى اونو بخونه. نه. دليلِ خاصى نداره. ابداً. فقط دلم نميخواد كسى اين نوشته رو بخونه. اونهمه نوشتم، كسى نخوند. حالا اين يكى را مى نويسم كه كسى نخونه. اما انگار شما با من لج دارى. راستش، اين يكى اصلاً ارزش خوندن نداره. همه نوشته ها را كه براى خوندن نمى نويسند. هر نوشته اى را هم كه نبايد خوند....بله؟ بسيار خوب. اينم يكى از اوناست. پس خواهش مىكنم از همين جا ول كن برو سراغ نوشته هاى ديگه و يا ديگران. متشكرم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اِه، تو كه هنوزم دارى ادامه ميدى. ....... رو كه نيست ماشالا. انگار متوجه قضيه نيستى. هان؟ جانِ من از همين جا ديگه بس كن. گفتم جان من!! آخه فكر مىكنى من چى براى گفتن دارم؟ خواهش مى كنم ديگه اذيت نكن. مگه اين روزها كم گاهنامه و ماهنامه و راهنامه توى اينترنت هست؟ خّب. پس ول كن برو سرِ يكى از اونا. همه شون جون مىدن براى مشترى. گيرم كه حرفى هم براى گفتن نداشته باشن. تو را خدا از همين جا ديگه كوتاه بيا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببينم. شما همه مقاله هايي را كه درباره رفراندوم نوشته اند خونديد؟ درباره نهضت جمهوريخواهى چى؟ جنگ عراق؟ خصوصى سازى؟ نه ديگه. ميدونم همه را نخوندى. منم نخوندم. كى وقت داره اينهمه چرند و پرند بخونه. ول كن برو چند تايي از اونا را بخوون. بسه ديگه. عجب آدمايى پيدا مى شن ها!!! انگار نه انگار كه دارى بش مىگى نخون! عزيزِ من، جان ِ من، درِ ديزى بازه، حياى گربه كجا رفته؟ واقعاً كه بعضى ها چقدر فضول و لجبازند!! ول كن برو دنبال كارت، بذار ما هم به كارمون برسيم. من كه از اول گفتم كه حرفى براى نوشتن ندارم. بجان شما از همون اول به جناب سردبير گفتم كه من هيچ حرفى براى گفتن و نوشتن ندارم، ولى اون تو گوشش نرفت كه نرفت. از اون اصرار و از من انكار &lt;br /&gt;گفتم عزيز جان، چيزى ندارم بنويسم. گفت؛ " نداشته باش، اما بنويس." گفتم؛ آخه. گفت؛ آخه ماخه نداره. براى ديگران نوشتى، براى ماهم بايد بنويسى. چطور شده حالا كه به ما رسيده ناز مىكنى. جون بكن يه چيزى بنويس. خلاصه آقاى سردبير آنقدرچانه زد تا بلاخره با اين شيوه ملى و ميهنى مرا به نوشتن اين مقاله نخواندنى واداشت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله. اصلِ جريان همين بود. خَب. حالا كه ته و توى قضيه را درآوردى ديگه نخون. جان من از همين جا ديگه ول كن. نذار هرچى از دهنم دربياد بهت بگم. انگار نه انگار كه دارى با بچه آدم حرف مى زنى! واقعاً كه سماجتِ بعضى ها تماشاييه!! بيچاره سردبير حق داشت كه مىگفت هر چرندى كه بنويسى مى خونن. مگه آقاى ............. چى براى نوشتن داره؟ ببين چند تا كتاب در اين چند سال چاپونده. يا اون آقاى .......... ايشون اگه ننويسنده بود، سنگين تر مىبود! كدوم مادر مرده اى خانم ........ را شاعر مىدونه و يا آقاى ......را روزنامه نگار؟ مگه ....... نيست كه از زورِ بيكارى رفته كارگردان شده و يا ....... كه در امريكا تلويزيون راه انداخته؟ امروز كه ديگه روز ِ اين حرفا نيست &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا هى منو دنبال مىكنى. اى بابا. منو باش كه فكر مىكردم كه كسى ديگه حال و حوصله خوندن نداره و توى خارج هم كه وقت طلاس و ايرونيها وقت خوندن ندارن!! حالا مى بينم كه علّاف تر از منم پيدا مىشه. همين علّافى ها بود كه ما را به اين روز انداخت. ول كن برو جانم. تو كه ديگه خيلى دارى شورش رو در ميارى. عجب دنيايى شده به حضرت عباس!! انگار نه انگار كه دارى ازش خواهش و تمنا مى كنى. چقدر بايد آدم پوستش كلفت باشه كه از رو نره!؟!؟ از همون سطرِ اول ازش خواهش كردم كه دورِ اين مطلب را خط بكشه. هنوزم دست برنمىداره. بسه ديگه، پررو. اين چند سطرِ اخر رو تخفيف بده &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسيار خوب. بسيار خوب. يادت نره كه خودت خواستى. هنوزم دير نشده، مىتونى از همين جا كوتاه بيايى. باور كن نيّت من خيزه. باشه. فقط بعد نگى نگفتى ها &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستش آقاى سردبير گفت؛ " برادر، بنويس كه تو هيچى براى گفتن ندارى. اصلاً عنوان نوشته را هم بگذار " مقاله نخواندنى"، واز همون سنگ اول بنويس كه لطفاَ اين مقاله را نخونيد." از همون سطر اول هم اعلام كن كه هيچ حرفى براى گفتن ندارى. آشكارا بنويس تا وقت ِ كسى بيهوده تلف نشه. بعد خواهى ديد كه چند نفر نوشته تو را تا آخر مىخونن و براى ما ايميل مى زنن و ما پيام مىفرستند. سپس آقاى سردبير پس از مكث كوتاهى زد زير خنده و اضافه كرد كه؛ " جون تو اين روش خوبى براى سرشمارى خوانندگانِ علّافه &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110690697520228374?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110690697520228374/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110690697520228374&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110690697520228374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110690697520228374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/01/blog-post_110690697520228374.html' title='لصفاُ اين مقاله را نخوانيد'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110635679835854853</id><published>2005-01-21T16:48:00.000+03:30</published><updated>2005-01-22T04:49:58.360+03:30</updated><title type='text'>اشقيا در گودال فتلگاه </title><content type='html'>امسال  در ماه مبارک رمضان قسمت شده بود که بريم و کربلای معلا را از طرف همه دوستان و آشنايان زيارت کنيم. نرسيده به مرز خانقين روی ديواری از قول امام خمينی نوشته است که " اين جنگ نعمت است". و ما حالا داشتيم می رفتيم تا دستاوردهای آخرين جنگِ در عراق را از نزديک ببينيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جای همگی شما خالی بود. خيلی خوش گذشت. آنهايی که سال پيش هم اين فيض نصيبشان شده بود، می گفتند وضع خيلی بهتر از سابق شده. همه جا غلغلله بود از زوار. همه هم ايرونی.  الحمدوالاالله  بازارها شلوغ  بود و مغازه ها توق.  البته  تو بازارهای عتبات خيلی چيزا پيدا می شه، اما همه چيزهم نميشه خريد. من رفته بودم تو بازار کاظمين چند تا مهر و تسبيح و سجاده بخرم براى سوغات، اما مگه پيدا می شد؟  ولی تا دلت بخواد کارت ماهواره، ويندوز اکس پی، کول گی م سونی، گيوه آدی داس،  شلوارک داغ پلی بوی، قرص واياگرا، کاپوت نجات، روغن جلا، ترياک اعلا  و......  منم که از اين چيزا سر در نمی يارم. هر جا رو گشتم که يه عبا نجفی برای سيد ملا کاظم، پيشنماز محله مون پيدا کنم، نشد که نشد. مغازه دارها می گفتند براى خريد عبا و  مهرو جانماز بايد بری ايران  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; می گفتند از روزی که صدام افلقی رفته کاروبارا خيلی بهتر شده. معلوم بود. اينم خودش يه معجزه بود که خدا ناگهان به دل رئيس جمهوری امريکا انداخت که ارتش آزادی بخششو بفرسته تا راه کربلا را بروی شيعيان بازکنه. خدا يا صد هزار مرتبه شکرت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سربازهای امريکايی هم همه جوونای رشيد و پدر و مادر دارند. لبخند از رو لباشون ترک نمی شه. تا آدمو می ببينند، دستی، سری ، چيزی تکون می دند. بعضی هاشون هم دست می کنند تو کيفشون و يه بسته آدامس خارجی در ميارن به آدم ميدن.  من خودم تو بازار کاظمين با چندتاشون عکس گرفتم. می گن چند تا شون تا حالا تو کربلا و نجف معجزه ديدن و ايمون آوردن. من با چشم خودم يکيشونوديدم که داشت چرت زنان تسبيح می انداخت و زير لب ورد می خوند.  انگار از اون تازه مسلمونا بود. گفتم کربلايی، التماس دعا. به زبون خودش يه چيزی گفت که مثلاٌ، محتاجيم به دعا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کربلا ای کربلا ای معدن کرب و بلا&lt;br /&gt;امريکايی ها را خوب کردی در اينجا مبتلا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو گودال قتلگاه چند تا از اين سربازا با تفنگ وايسادن که مبادا کسی تو اون گودال خيالات بد بسرش بزنه.  اگه اينا اون زمون در روز عاشورا اينجا می بودن اين بلا سر امام حسين نمی اومد.  دوروبر هر سرباز هم يه گله بچه جمع می شه.  بچه ها  به تفننگ و دستبند و واکی تاکی و نارنجکی که به کمرهر سرباز آويزونه خيره می شن و هی ميگن هلو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از صحن و رواق سِيدالشهدا هم که هرچی بگم کم گفته ام. گفته ند که "بهشتِ روی زمين مسجدِ گوهر شاد است". البته هست اما اينجا يه بهشت ديگه س.  بخصوص حالا. لب سقا خونه ابوالفضل نصرانی ها به زوار کوکاکولای مجانی ميدن.  می گفتن اينا نذر کرده بودند راه کربلا باز بشه تا بتونند کوکا بيارند بياد شهيدان کربلا اينجا بفروشن. روی ديوارهای همه رواقها و مسجدها و هرجايی که زوار جمع می شوند يک تلويزيون درندشت زده اند و دايم جنسهای خارجی نشون ميدند و تبليغ می کنند.  تلفن موبايل، واجبی فرنگی، شامپوهای خوب، همبرگر امريکايی، مهررکعت شمارِ چار گيگا بايتی، وازلين جيبی ديلايت، عمامه هدفون دار استريو، عبای با  شوفاژ، چادر کولر دار  و امثالهم.  وقت اذان هم تواين تلويزيونها نقاره می زنند و اذون می گند.  خلاصه که خيلی وضع عتبات عاليات در ظرف اين چند ماه آبرومند شده است. من يه چيزی ميگم و شما يه چيزی می شنفی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کتابهای دعا و زيارتنامه های جديد براتون نگفتم. اين کتابا هم دعا توشه و هم چيزای ديگه. تبليغات چيزای خوب خارجی مثل سيگار وينستون، جانماز ديژيتال با مانيتور و دی وی دی سرهم، ماشين استخاره ِ ايميل دار، تسبيح با حافظه، کلا گيس برقی و هزار و يک جنس امريکايی و انگليسی.  يه بابايی که از انگليس اومده بود می گفت اين چيزا تو لندن هم پيدا نمی شه.  هم راهها و چاهها را به آدم ياد ميده و هم اطلاعات مسلمونا را بالا می بره. من خودم از روی اين کتابها آدرس مک دونالد کربلا را پيدا کردم.  مک دونالد يه جايی بود که امريکاييها افطار مجانی به زوار ميدادند. اوه. چه قيامتی بود. اما می ارزيد. ندری بود. خدا فسمتتون کنه بری بخوری.  يه فيله ماهی، يه پاکت خلا ل برشته سيب زمينی، يه ليوان کاغدی کوکا و يه دستمال کلينکس. خدا نذر اونا را هم قبول کنه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو مسجدِ بالا سر، دکترهای امريکايی می تونن اگه کسی بخواد در حالی که طرف در حال خواندن زيارت است پوست سرش را آزمايش کنند و روش مو بکارند. مِيگن سر طاس را در يک زيارت وارث خواندن پر مو می کنند بطوری که طرف مجبور می شه همون روز بره سلمونی! آقا،  کچلها از اطراف و اکناف دنيای اسلامی حمله کرده اند که مو بکارند. برای همين اسم شبستانِ مسجد بالاسر را گذاشتند " کچلستان".  آزمايش اولش مجانيه اما مخارج موکاری را بايد به دلار داد.  خلاصه اين امريکاييها و انگليسيها کار را با عتبات تموم کرده اند. خدا نذر همه شونا قبول کنه. اجر همه شون با سيدالشهدا.  کاشکی می آمدن مشهد و شاه چرغ  و شابدوالعظيم را هم اينجوری آباد می کردن.  شرط می بندم که تا چند سال ديگه هيچ کچلی در دنيای عرب وجود نداشته باشه. فقط تو ايرون کچل ها آينده شون روشنه  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کربلا شهر چندان تحفه ای  نيست اما نعمت توش فراوونه. همه نعمتها هم خارجی و خوب. اونم از برکت ابا عبدالله. تا دلت بخواد ايرونی اونجاس. همه جا صدای هم ولايتی ها بگوش آدم می خوره. يه بار از توی  يه کوچه بازيک رد می شدم، از دور صدای گوگوش بگوش می رسيد. تعجب کردم اما بعد ديدم تعجبی نداره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه  کربلاست که آدم به هوش می آيد&lt;br /&gt;هنوز ناله زينب به گوش می آيد&lt;br /&gt;زکوچه های خم اندر خم اش که می گذری&lt;br /&gt;بگوش گاه صدای گوگوش می آيد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته کربلا از خيلی جنبه ها از تهران خودمون که هيچ، از همه شهرهای ديگه دنيا موفق تره. اولاٌ توريستش بيشتره. اونم توريستهايی که خاک کربلا را هم می خرند و و هم می خورند. آبش هم همِن طور. ايرانيها به اروند رود می گويند رود فرات. آب کثيف اين رودخانه  را تو شيشه می ريزند  و برای شفا برسم سوغات به ايران می برند. چند تا شهر اينجوری تو دنيا پيدا می شه ؟  از اين مهمتر، چند تا شهر دنيا توريستهای اينجوری جذب می کنه؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياد حرف امام می افتم. انگار اين جنگ هم برای خيلی ها نعمت بوده است. اصلاٌ انگار يه جورهايی هر جنگی نعمتِ الهی است&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110635679835854853?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110635679835854853/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110635679835854853&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110635679835854853'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110635679835854853'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/01/blog-post_110635679835854853.html' title='اشقيا در گودال فتلگاه '/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110625302930178823</id><published>2005-01-21T12:59:00.000+03:30</published><updated>2005-01-21T13:29:33.606+03:30</updated><title type='text'>درباب اصلاح طلبى</title><content type='html'>اصلاح طلبى بايد از اصلاح سروصورت آغاز شود. ريشويى كه دم از اصلاح طلبى مى زند نه اهل اصلاح است و نه طالب آن. اگر مى بود، كار را از رفتن به سلمانى آغاز مى كرد. شايد درد ديگرى داشته باشد، اما اصلاح طلب نمى تواند باشد و نيست و چون نيست، مردم اين زمانه، اين اصلاح طلبى را كه درازناى تاريخ معقول و معمول مى پنداشتند، امروزه از فحش خوار و مادر هم زشت تر مى دانند. هم از اينروبود كه بيست مليون نفر با توجه به سابقه تاريخى آن به اصلاح طلبى راى دادند. غافل از اين كه اينها خودشان نياز به اصلاح دارند و ريششان از قاطبه اهالى بلند تر است. اين تجربه تلخ نشان داد كه ريش و قيچى را به دست هركس و ناكسى نمى توان داد. چنين شد كه امروزه آن ها كه روزى خود را اصلاح طلب حرفه اى مى دانستند، از اين اصطلاح ننگ دارند و به آن هيچ اشاره اى نمى كنند. بررخى هاشان هم چنان از اين جريان گريزانند كه اگر آنها را با اين نام بخوانيد، بدشان خواهد آمد و خواهند گفت كه: " اصلاح طلب هفت جد و آبادت بود&lt;br /&gt;تاريخ نشان داده است( وبراى بعضى ها هنوز نشان نداده است و در آينده نشان خواهد داد)، كه اصلاح طلبى در چارديوارى مغازه سلمانى خلاصه مى شود. البته اصلاحات باز هم داريم كه روى سكوى مساجد و حمام ها صورت مى گيرد. اصلاح طلبى كه رو بسوى يكى از اين دومكان ندارد، هركاره ديگرى كه باشد، اصلاح طلبت نيست. والسلام&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110625302930178823?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110625302930178823/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110625302930178823&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110625302930178823'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110625302930178823'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/01/blog-post_21.html' title='درباب اصلاح طلبى'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-10282281.post-110624410618832801</id><published>2005-01-20T21:31:00.000+03:30</published><updated>2005-01-20T21:31:46.186+03:30</updated><title type='text'>دشت اول</title><content type='html'>رهبر: اين ضد انقلاب ملعون با چه ارزى اين رسانه ضاله را راه انداخته؟ &lt;br /&gt;رفيوجى: با ارز معذرت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/10282281-110624410618832801?l=baaarzemazerat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/feeds/110624410618832801/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=10282281&amp;postID=110624410618832801&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110624410618832801'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/10282281/posts/default/110624410618832801'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://baaarzemazerat.blogspot.com/2005/01/blog-post_110624410618832801.html' title='دشت اول'/><author><name>الف رفيوجی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/09479146005861468245</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
